گفتهاند و به ضم اول به معنى تير شهاب است و آن روشنايى باشد كه شبها در هوا از جانبى به جانب ديگر رود .
شمليد -
بر وزن تهميد رستنى باشد كه آن را به عربى حلبه گويند به ضم حاى بىنقطه و گلى باشد زرد و خوشبوى و به جاى حرف آخر تاى قرشت هم آمده است .
شمليز -
بر وزن پرهيز به معنى شمليد است كه حلبه و شنبليله باشد .
شمن -
بر وزن چمن بتپرست را گويند .
شمنان -
به فتح اول و ثانى بر وزن سرطان جمع شمن است كه بتپرستان باشند و كسى را نيز گويند كه به سبب دويدن يا تشنگى يا برداشتن بارى نفس تند پىدرپى مىزده باشد و فراش و بساط بزرگ را نيز گويند .
شمند -
بر وزن كمند به معنى بيهوش و بيهوشى باشد و به معنى نوحه و افغان كنند و بترسند و برمند هم گفتهاند و به معنى بهبودى هم به نظر آمده است .
شمنده -
به فتح اول بر وزن زننده مردم شجاع و دلاور و پهلوان را گويند و بيهوش شده و بيمزده و پوينده را هم مىگويند .
شمول -
با واو مجهول بر وزن قبول به معنى جمعيت و سامان و سكون و آرام باشد .
شمه -
به كسر اول و فتح ثانى سرشير و قيماق را گويند و چربى شير و پنير را نيز گفتهاند و با تشديد ثانى هم به اين معنى آمده است و به فتح اول و ثانى مخفف شيرى را گويند كه اثر آن در سر پستان پيش از آنكه بدوشند ظاهر باشد و بىدوشيدن قطره قطره هم برآيد و به فتح اول و ثانى مشدد در عربى به معنى كم و اندك باشد و مطلق بوى را نيز گفتهاند خواه بوى گل و خواه بوى چيزى ديگر باشد .
شمى -
به فتح اول بر وزن كمى به معنى رمى باشد كه از رميدن است و به معنى نوحه و افغان كنى و متفرق شوى و بترسى و آشفته گردى هم گفتهاند .
شميد -
بر وزن رسيد به معنى بيهوش باشد و به معنى بيهوش گرديد و آشفته شد و هراسيد و متنفر و بيمزده گشت و رميد هم گفتهاند و اين لفظ را به دو وجه استعمال كنند اول با لفظ شميده كه شميد و شميده باشد به معنى كه مذكور شد و دويم با لفظ شمان كه شميد و شمان باشد به معنى دمادم از تشنگى نفس كشيد يعنى شخصى كه او را از تشنگى نفس بر نفس افتد همچو غريو و غرنگ كه دمادم بود از گريستن و نوحه كردن و شميد و شمانيد نيز گفتهاند به معنى دمادم و پىدرپى از تشنگى نفس كشيد و نوحه كرد كه ماضى دم به دم نفس كشيدن و نوحه كردن باشد .
شميدن -
بر وزن و معنى رميدن باشد و به معنى بيهوش گرديدن و آشفته شدن و پريشان گشتن و ترسيدن و هراسيدن و نوحه و افغان كردن و گريستن و متنفر شدن و نفرت كردن و بوييدن هم آمده است .
شميده -
بر وزن و معنى رميده باشد و بيهوش و آشفته گرديده و هراسيده و ترسيده و بيمزده شده و بوييده و متنفر گرديده را نيز گويند و به معنى گريه و نوحه كرده و افغان نموده هم هست و پىدرپى از تشنگى نفس زننده را نيز گويند و شير شرزه را نيز گفتهاند كه شير خشمگين باشد .
شميز -
به فتح اول بر وزن تميز مزارع و زراعت كننده را گويند و به ضم اول زمينى باشد كه آن را به جهت زراعت كردن آراسته باشند .
شميسا -
با سين بىنقطه بر وزن مسيحا به لغت سريانى به معنى نور باشد كه روشنايى معنوى است .
بيان بيستم در شين نقطهدار با نون مشتمل بر پنجاه و دو لغت
شن -
به فتح اول و سكون ثانى ناز و كرشمه را گويند و نام گياهى است كه از پوست آن ريسمان بتابند و در