عربى نام قبيلهاى است و خيك كهنه و پاشيدن آب را نيز گويند .
شنا -
به كسر اول بر وزن منا معروف است كه شناورى و آبورزى باشد .
شناب -
به كسر اول بر وزن نصاب به معنى شنا است كه آبوزرى باشد .
شنار -
به كسر اول بر وزن چنار به معنى شناورى و آبورزى باشد و به معنى نامبارك و شوم و نحس و ننگ و عار هم گفتهاند و ولايت خرابى را نيز گويند كه كسى در آن توطن نكند و خالى از مردمان باشد و شاخ نويى را گويند كه تازه از درخت برآيد و در عربى به معنى دشمنى كردن و دشمن داشتن باشد يعنى با كسى و چيزى بد بودن .
شنان -
به ضم اول مخفف اشنان است و آن گياهى باشد كه بدان رخت شويند و به كسر اول دارويى است كه آن را به يونانى فراسيون گويند و به شيرازى كندناى كوهى خوانند و بعضى گويند به اين معنى عربى است .
شناو -
با واو بر وزن و معنى شناب است كه شناورى و آبورزى و شناكننده باشد .
شناه -
به كسر اول بر وزن نگاه به معنى شناو است كه آبورزى باشد .
شنب -
به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد به معنى گنبذ باشد و از اين است كه گنبذى را كه سلطان غازان در آذربايجان ساخته بود شنب غازان خوانند يعنى گنبذ غازان .
شنبد -
به كسر باى ابجد بر وزن مسجد شنبه را گويند كه روز اول هفته باشد .
شنبليت -
به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد مفتوح و لام به تحتانى رسيده و به فوقانى زده تخمى است كه محلل نفخ باشد و گل آن زرد رنگ است و شبيه به بهار نارنج و بوى تيزى دارد بوييدن آن دفع درد سر كند و آن را گل راهرو گويند چه بيشتر در سر راهها رويد .
شنبليد -
با دال ابجد بر وزن و معنى شنبليت است كه گل راهرو باشد و به عربى حلبه گويند و بعضى گويند شنبليد گل و شكوفه سورنجان است و بعضى ديگر گويند برگ سورنجان است .
شنبليله -
بر وزن سر طويله به معنى اول شنبليد است و آن رستنى باشد كه به عربى حلبه و به هندى ميتى و به يونانى فريقه خوانند .
شنبه -
به فتح اول و ثالث بر وزن خنده شيههء اسب را گويند و به عربى صهيل خوانند و آواز شير را نيز گفتهاند كه از جمله سباع است و به كسر ثالث و ظهور ها معروف است كه نام روز اول هفته باشد .
شنت -
به فتح اول و ثانى و سكون فوقانى به لغت زند و پازند به معنى سال است و به عربى سنه گويند .
شنتان -
بر وزن سرطان به لغت زند و پازند جمع شنت باشد كه سالهاست و به عربى سنين خوانند .
شنج -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم بينى كوه باشد و زمينى را نيز گويند كه به غايت سخت بود و شكستگى و ناهموارى و سنگ بسيار داشته باشد و به كسر اول و سكون ثانى كفل و سرين مردم و حيوانات ديگر را گويند و به اين معنى به فتح اول هم گفتهاند و با غنج مرادف ساختهاند و به ضم اول و سكون نون در عربى نوعى از صدف باشد كه آن را توتياى اكبر خوانند و شيرازيان قصبك گويند و ترنجيدگى و درهم شكستگى را نيز گفتهاند .
شنجار -
با جيم بر وزن زنگار معرب شنكار است و نوعى از سرخ مرد باشد و آن را به عربى شجرة الدم و حناء الغوله و عاقر شمعا و عود الفالوذج گويند .
شند -
به فتح اول بر وزن قند منقار مرغان را گويند .
شندف -
به فتح اول بر وزن اشرف طبل و دمامه و دهل و نقارهء بزرگ را گويند .
شندله -
به ضم اول و سكون ثانى و كسر دال ابجد و فتح لام دوايى است كه آن را تودرى خوانند و در كرمان مادردخت گويند و تخم آن را به عربى بذر الهوه خوانند .
شنش -
به فتح اول و سكون نون و شين قرشت نى و چوبى باشد كه ندافان پنبه را به آن گردآورى كنند و پنبهء زده را از اين رو به آن رو گردانند و به فتح اول و ثانى در عربى خرمايى را گويند كه دانهء آن هنوز سخت نشده باشد .
شنغ -
به ضم اول و ثانى و سكون غين نقطهدار شاخ گاو را گويند .
شنغار -
به ضم اول بر وزن بلغار به زبان رومى