تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
غيره از آن ممر بيرون رود .

شلل گوش -

با لام و كاف فارسى بر وزن نمدپوش سگى را گويند كه موى بسيار بر گوش او رسته باشد و گوشهايش فروآويخته .

شلم -

به فتح اول و ثانى بر وزن كلم مخفف شلغم است و به سكون ثانى پاىافزار مسافران باشد و به ضم اول و ثانى به معنى اشتلم است كه تندى و غلبه كردن و به ستم و زور چيزى گرفتن باشد از مردم و به كسر اول و ثانى به معنى صمغ است مطلقا خواه صمغ عربى باشد و خواه غير عربى و به اين معنى به سكون ثانى هم آمده است .

شلمابه -

به فتح اول و سكون ثانى بر وزن گرمابه شلغم در آب جوشانيده و آب شلغم را گويند و به فتح ثانى هم گفته‌اند .

شلمك -

بر وزن نغزك نام دارويى است محلل و ملطف چوباگوگرد بر بهق طلا كنند نافع باشد و آن را شليم نيز گويند .

شلميز -

به فتح اول بر وزن گشنيز به معنى حلبه است و آن رستنى باشد معروف كه شنبليله نيز گويند و به يونانى فريقه خوانند .

شلنگ -

به فتح اول و ثانى بر وزن پلنگ برجستن و فروجستن شاطران باشد به جهت ورزش و مشق راه رفتن بسيار بر نهجى كه پاشنهء پاى ايشان بسرين ايشان مىرسد و به كسر اول و ثانى هم گفته‌اند .

شلوار -

به فتح اول بر وزن هموار ازار و تنبان پاچهء كوتاه را گويند و به ضم اول هم آمده است .

شلوك -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو و كاف به معنى زلو باشد و آن كرمى است سياه رنگ كه خون از بدن بمكد .

شلون -

به فتح اول بر وزن زبون جانورى است از جنس شغال و در عربى چاروايى را گويند كه گرسنه و لاغر باشد و بعضى چارواى فربه را گفته‌اند و بعضى چاروايى را گويند كه نه فربه و نه لاغر باشد .

شله -

به فتح اول و ثانى مخفف كشتن قاتل را گويند در عوض مقتول و به عربى قصاص خوانند و با ثانى مشدد بت و بت‌پرست و تنگبار و جاى تنگ و تنگنا باشد و به معنى لخت جامه هم هست كه يك توپ پارچه باشد و سركين‌دان را هم گويند و جايى را نيز گفته‌اند در كوچها كه پليدى و خاكروبه و امثال آن در آن ريزند و به ضم اول و فتح ثانى بىتشديد نوعى از طعام است و آن را شله پلاو گويند و به فتح ثانى با تشديد به معنى فرج زنان و موضع پليديها و سركين‌دان باشد و لته‌اى را نيز گويند كه زنان در ايام حيض در فرج خود نهند و در عربى نيت و اراده و كارهاى دور و دراز باشد .

شليخ -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به خاى نقطه‌دار زده به معنى صدا و آواز باشد .

شليخا -

با خاى نقطه‌دار بر وزن مسيحا نام صحابه ترسايان باشد و او يكى از اصحاب عيسى عليه السلام بود .

شلير -

بر وزن صغير به معنى شفت رنگ است و آن ميوه‌اى باشد شبيه به شفتالو و در عربى زره كوتاه و جامه‌اى كه در زير زره پوشند .

شليل -

به فتح اول بر وزن خليل به معنى شلير است كه شفت رنگ باشد و در عربى زره كوتاه و جامه‌اى كه در زير زره پوشند .

بيان نوزدهم در شين نقطه‌دار با ميم مشتمل بر پنجاه و شش لغت و كنايت

شم -

به فتح اول و سكون ثانى مخفف شوم بر وزن قلم باشد و به معنى رم و رميدن و فريب و خدعه و نفرت و دورى و آشفته و پريشان و بىهوش نيز آمده است امر به رميدن و نفرت كردن و فريب دادن و افغان و نوحه نمودن و بيهوش شدن هم هست و ناخن دست و پا را نيز گويند و به معنى دم به ضم اول و سكون ميم هم هست و نام پهلوانى هم بوده است و در عربى به تشديد ثانى مطلق بوى باشد اعم از بوى