تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
هست .

شكوخد -

به كسر اول و فتح رابع بر وزن فروزد يعنى بلغزد و به سر درآيد و بيفتد و به ضم اول هم آمده است .

شكوخنده -

به كسر اول بر وزن فروشنده اسب سكندرى خور و به سر درآينده را گويند و به معنى لغزنده و هيبت دارنده هم آمده است و به ضم اول نيز گفته‌اند .

شكوخيدن -

به ضم اول بر وزن خروشيدن به معنى لغزيدن و به سر درآمدن و افتادن اسب و آدم باشد و به معنى ترسيدن و هيبت زده شدن هم آمده است و به فتح اول و كسر اول نيز گفته‌اند .

شكوف -

به ضم اول و ثانى و سكون واو و فا به معنى شكاف و رخنه و رخنه كننده باشد و امر به رخنه كردن هم هست .

شكوفد -

به كسر اول و فتح فا بر وزن فروزد يعنى بشكفد و شكفته شود و شكافته گردد و به فتح اول بر وزن خموشد هم گفته‌اند .

شكوفنده -

به كسر اول بر وزن فروشنده به معنى شكافنده و رخنه كننده آمده است .

شكوفه -

به كسر اول و فتح فا گل درخت ميوه‌دار باشد و به معنى قى و استفراغ نيز گفته‌اند .

شكوفه سنگ -

ترجمهء زهر الحجر است و آن چيزى است كه در كوهها بر روى سنگ پيدا مىشود و آن را گل سنگ هم مىگويند سيلان خون و ورم زبان را نافع است .

شكوفهء مس -

ترجمهء زهرة النحاس است و آن را كف مس نيز گويند و آن چيزى است كه چون مس را بگدازند و در گودى ريزند تا بسته شود قدرى آب بر آن ريزند آن آب جوش مىزند و كفى از آن بر روى مس به هم مىرسد مانند نمك بهترين آن سفيد باشد بواسير را نافع است .

شكوفيدن -

با فا بر وزن فضوليدن به معنى گشودن و گشوده شدن و رخنه كردن و رخنه شدن و شكستن لشگر آمده است و بر وزن خموشيدن هم گفته‌اند .

شكول -

به ضم اول بر وزن دخول به معنى جلدى و چابكى باشد .

شكوليدن -

به ضم اول و واو مجهول بر وزن فضوليدن به معنى پريشان ساختن و شورانيدن و بر آوردن و پراكنده كردن باشد .

شكوه -

به ضم اول و ثانى و سكون واو مجهول و ها به معنى هيكل با قوت و مهابت و شأن و شوكت و بزرگى باشد و آن را به عربى حشمت خوانند و كلاته و ده كوچك را نيز گفته‌اند و به كسر اول به معنى ترس و بيم است و در عربى پوست برهء شير خواره را گويند كه در آن شير كنند .

شكوهد -

به كسر اول بر وزن فروزد يعنى بترسد و واهمه كند و بيفتد و بلغزد و به ضم اول بر وزن خروشد باشد يعنى اظهار بزرگى كند و گوش به سخن اندازد و زيبا شود .

شكوهنج -

به كسر اول و واو مجهول و فتح ها و سكون نون و جيم خار خسك را گويند و آن خارى باشد سه پهلو .

شكوهندگى -

به ضم اول بر وزن خروشندگى به معنى اظهار بزرگى كردن و سخن شنيدن و زيبايى نمودن باشد و به معنى لغزش و افتادگى و به سر درآمدن هم آمده است و به كسر اول به معنى ترس و بيم باشد .

شكوهنده -

به ضم اول بر وزن خروشنده به معنى هيبت دارنده و اظهار بزرگى كننده باشد و گوش به سخن مردم اندازنده و زيبا شونده را نيز گويند و به كسر اول بيم‌دارنده و ترسنده باشد .

شكوهيدن -

به كسر اول بر وزن نكوهيدن به معنى ترسيدن و بيم بردن و واهمه كردن باشد و به ضم اول به معنى اظهار بزرگى كردن و گوش به سخن مردم انداختن و زيبا شدن باشد .

شكوهيده -

به ضم اول بر وزن خروشيده يعنى اظهار بزرگى كرده و گوش به سخن كسى انداخته و زيبا شده و به كسر اول به معنى ترسيده و بيم برده باشد و به معنى اسب به سر درآمده نيز آمده است .

شكه -

به ضم اول و ثانى مخفف شكوه است كه قوت و مهابت و شأن و شوكت باشد و به كسر اول به معنى هيبت و ترس و بيم آمده است .

شكهد -

به كسر اول و ضم ثانى و فتح ها و سكون دال يعنى بترسد و واهمه كند و بيم برد .

شكهيدن -

به كسر اول و ثانى و ها به معنى