هست .
شكوخد -
به كسر اول و فتح رابع بر وزن فروزد يعنى بلغزد و به سر درآيد و بيفتد و به ضم اول هم آمده است .
شكوخنده -
به كسر اول بر وزن فروشنده اسب سكندرى خور و به سر درآينده را گويند و به معنى لغزنده و هيبت دارنده هم آمده است و به ضم اول نيز گفتهاند .
شكوخيدن -
به ضم اول بر وزن خروشيدن به معنى لغزيدن و به سر درآمدن و افتادن اسب و آدم باشد و به معنى ترسيدن و هيبت زده شدن هم آمده است و به فتح اول و كسر اول نيز گفتهاند .
شكوف -
به ضم اول و ثانى و سكون واو و فا به معنى شكاف و رخنه و رخنه كننده باشد و امر به رخنه كردن هم هست .
شكوفد -
به كسر اول و فتح فا بر وزن فروزد يعنى بشكفد و شكفته شود و شكافته گردد و به فتح اول بر وزن خموشد هم گفتهاند .
شكوفنده -
به كسر اول بر وزن فروشنده به معنى شكافنده و رخنه كننده آمده است .
شكوفه -
به كسر اول و فتح فا گل درخت ميوهدار باشد و به معنى قى و استفراغ نيز گفتهاند .
شكوفه سنگ -
ترجمهء زهر الحجر است و آن چيزى است كه در كوهها بر روى سنگ پيدا مىشود و آن را گل سنگ هم مىگويند سيلان خون و ورم زبان را نافع است .
شكوفهء مس -
ترجمهء زهرة النحاس است و آن را كف مس نيز گويند و آن چيزى است كه چون مس را بگدازند و در گودى ريزند تا بسته شود قدرى آب بر آن ريزند آن آب جوش مىزند و كفى از آن بر روى مس به هم مىرسد مانند نمك بهترين آن سفيد باشد بواسير را نافع است .
شكوفيدن -
با فا بر وزن فضوليدن به معنى گشودن و گشوده شدن و رخنه كردن و رخنه شدن و شكستن لشگر آمده است و بر وزن خموشيدن هم گفتهاند .
شكول -
به ضم اول بر وزن دخول به معنى جلدى و چابكى باشد .
شكوليدن -
به ضم اول و واو مجهول بر وزن فضوليدن به معنى پريشان ساختن و شورانيدن و بر آوردن و پراكنده كردن باشد .
شكوه -
به ضم اول و ثانى و سكون واو مجهول و ها به معنى هيكل با قوت و مهابت و شأن و شوكت و بزرگى باشد و آن را به عربى حشمت خوانند و كلاته و ده كوچك را نيز گفتهاند و به كسر اول به معنى ترس و بيم است و در عربى پوست برهء شير خواره را گويند كه در آن شير كنند .
شكوهد -
به كسر اول بر وزن فروزد يعنى بترسد و واهمه كند و بيفتد و بلغزد و به ضم اول بر وزن خروشد باشد يعنى اظهار بزرگى كند و گوش به سخن اندازد و زيبا شود .
شكوهنج -
به كسر اول و واو مجهول و فتح ها و سكون نون و جيم خار خسك را گويند و آن خارى باشد سه پهلو .
شكوهندگى -
به ضم اول بر وزن خروشندگى به معنى اظهار بزرگى كردن و سخن شنيدن و زيبايى نمودن باشد و به معنى لغزش و افتادگى و به سر درآمدن هم آمده است و به كسر اول به معنى ترس و بيم باشد .
شكوهنده -
به ضم اول بر وزن خروشنده به معنى هيبت دارنده و اظهار بزرگى كننده باشد و گوش به سخن مردم اندازنده و زيبا شونده را نيز گويند و به كسر اول بيمدارنده و ترسنده باشد .
شكوهيدن -
به كسر اول بر وزن نكوهيدن به معنى ترسيدن و بيم بردن و واهمه كردن باشد و به ضم اول به معنى اظهار بزرگى كردن و گوش به سخن مردم انداختن و زيبا شدن باشد .
شكوهيده -
به ضم اول بر وزن خروشيده يعنى اظهار بزرگى كرده و گوش به سخن كسى انداخته و زيبا شده و به كسر اول به معنى ترسيده و بيم برده باشد و به معنى اسب به سر درآمده نيز آمده است .
شكه -
به ضم اول و ثانى مخفف شكوه است كه قوت و مهابت و شأن و شوكت باشد و به كسر اول به معنى هيبت و ترس و بيم آمده است .
شكهد -
به كسر اول و ضم ثانى و فتح ها و سكون دال يعنى بترسد و واهمه كند و بيم برد .
شكهيدن -
به كسر اول و ثانى و ها به معنى