تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
بسر برند و به معنى كج و ناهموار نيز گفته‌اند و به ضم ثانى از هم گشودن را مىگويند و شكفتن و واشدن غنچه گل را هم گويند و به كسر ثانى به معنى عجيب و غريب و عجب و تعجب آمده است و به اين معنى با كاف فارسى هم گفته‌اند .

شكفتن -

به كسر اول و ضم ثانى به معنى واشدن غنچه گل و خندان شدن باشد و به كسر ثانى به معنى تعجب نمودن .

شكفتيدن -

به كسر اول و ثانى بر وزن فرستيدن به معنى تعجب نمودن و متعجب شدن باشد و با كاف فارسى هم به اين معنى آمده و اصح اين است .

شكفه -

به كسر اول و ضم ثانى و فتح فا مخفف شكوفه است كه گل درخت ميوه‌دار باشد .

شكك -

بر وزن كجك طنبوره را گويند و آن سازى است معروف و به معنى خارى هم هست گرد و مدور كه در دامن آويزد و آواز پاى را نيز گفته‌اند در وقت راه رفتن .

شككال -

به كسر اول بر وزن اقبال معظم‌ترين و بزرگ‌ترين پادشاهان هندوستان بوده .

شكله -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح لام آنچه از جامه و امثال آن در جايى بند شود و پاره گردد و پارچه‌اى را نيز گويند كه از سر هندوانه و خربزه به كارد بردارند و آن را به عربى قوارة البطيخ گويند و به فتح اول هم گفته‌اند .

شكم بنده -

به معنى شكم خواره و پرخور باشد و به عربى عبد البطن خوانند و كنايه از نوكرى باشد كه به نان فقط چاكرى كند .

شكم چار پهلو كردن -

يعنى شكم را از طعام و غير آن چندان پر كرده باشد كه مربع شود .

شكم خاريدن -

كنايه از بهانه كردن و عذر آوردن باشد .

شكم‌خوار -

با واو معدوله بر وزن شكم‌دار كنايه از گرسنه باشد و به معنى بسيار خور و خورنده هم آمده است و او را شكم خواره و شكم‌خوارى نيز گويند .

شكمى -

با ثالث به تحتانى رسيده پوست شكم هر جانور را گويند كه آن را پوستين سازند و مردم شكم بزرگ و شكم‌خواره را نيز گفته‌اند .

شكن -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون نون به معنى اعراض كردن و تند شدن باشد و خوردن و خاييدن را نيز گويند و به معنى گريختن و هزيمت و شكست لشگر هم آمده است و به معنى چين و شكنج هم هست همچو شكن زلف و شكن اندام و شكن جامه يعنى چين زلف و چين اندام و جامه و مكر و حيله و فريب و تزوير باشد و اصول را نيز گويند كه در مقابل بىاصول است و به معنى لحن و سرود و نرمى و ملايمت هم به نظر آمده است و به كسر اول و ثانى نام ولايتى است و به اين معنى به فتح اول و سكون ثانى هم گفته‌اند .

شكنج -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون نون و جيم به معنى تاب ريسمان و گره و چين زلف و كاكل و پيشانى و شكن و چين جامه و امثال آن باشد و شكنجه و آزارى كه دزدان را كنند و نوعى از مار باشد كه عربان حيه گويند و بعضى گفته‌اند كه مار سرخ را شكنج مىگويند و به معنى اصول هم هست كه در مقابل بىاصول است و نغمه و نوا را گويند و مكر و فريب و حيله را نيز گفته‌اند و بعضى علتها كه از دميدگى به هم رسد مانند خيارك و امثال آن و به ضم ثانى گرفتن عضوى باشد به سر ناخن چنان كه به درد آيد .

شكند -

به فتح اول بر وزن سمند ، كرمى باشد سرخ و خزنده در ميان گل و آن را خراطين گويند و به كسر اول هم آمده است .

شكن كارى -

به معنى كارشكنى كردن و حرف بىصرفه و مخل گفتن و بىعزت كردن و شكست دادن به طعن باشد .

شكنه -

به كسر اول و فتح ثانى و نون به معنى عشوه و كرشمه و غنج و دلال باشد و سيخول را نيز گويند و آن خارپشتى است كه خارهاى خود را مانند تير اندازد .

شكوب -

به ضم اول بر وزن غروب دستار و منديل را گويند .

شكوتا -

به ضم اول و ثانى به واو رسيده و ثاى مثلثه به الف كشيده به لغت سريانى تخم كشوت را گويند و آن تخمى است دوايى كه سده جگر بگشايد .

شكوخ -

به ضم اول و سكون واو و خاى نقطه‌دار به معنى لغزش و به سر درآمدگى باشد و به كسر اول هم
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 577 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )