تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥

بيان شانزدهم در شين نقطه‌دار با كاف تازى مشتمل بر نود و هشت لغت و كنايت

شك -

به ضم اول و سكون ثانى مرگ موش را گويند و آن را به عربى تراب الهالك و سم الفار خوانند و به فتح اول در عربى به معنى گمان باشد كه در برابر يقين است و به زبان زند و پازند هم به اين معنى است و عكه را نيز گويند و آن پرنده‌اى است معروف .

شكاشك -

با شين نقطه‌دار بر وزن چكاوك آواز پاى را گويند كه به هنگام راه رفتن برآيد .

شكاف -

به كسر اول بر وزن غلاف معروف است كه رخنه و چاك باشد و به معنى رخنه كننده و امر به رخنه كردن هم هست و ابريشم كلافه كرده را نيز گويند .

شكافه -

بر وزن قيافه چوبكى يا پارچه شاخكى باشد كه بدان ساز نوازند و آن را به عربى مضراب خوانند و به معنى گهواره هم آمده است كه به عربى مهد گويند .

شكافه زن -

سازنده و مطرب را گويند .

شكال -

به كسر اول بر وزن خصال به معنى چدار است و آن ريسمانى باشد كه بر دست و پاى اسب و استر بدخصلت بندند و به معنى مكر و فريب و حيله هم آمده است .

شكانك -

به فتح اول و نون بر وزن چكاوك چينه‌دان مرغان را گويند و به عربى حوصله خوانند .

شكاونده -

به كسر اول و فتح واو بر وزن شكافنده نقب زن و چاه‌جوى را گويند و به عربى نقاب خوانند .

شكاونه -

به كسر اول و فتح واو و نون به معنى شكاونده است كه نقب زن و چاه‌جوى باشد و كفن دزد را نيز گويند و او را به عربى نباش بر وزن نقاش خوانند و به سكون واو هم درست است .

شكپا -

به كسر اول و سكون ثانى و باى فارسى به الف كشيده مردم ترش‌رو و مقبوض را گويند .

شكپوى -

با باى فارسى بر وزن بدخوى آواز پاى را گويند در شب با نهايت آهستگى و آهسته به راه رونده را نيز گفته‌اند و به معنى صدا و آوازى باشد كه به شب در خواب از مردم برآيد .

شكر -

به كسر اول و فتح ثانى مخفف بر وزن جگر به معنى شكار و شكار كننده و شكننده باشد همچو دشمن شكر يعنى دشمن‌شكن و امر به شكار كردن و شكستن هم هست يعنى شكار كن و دشمن بشكن و با ثانى مشدد سيخول را گويند كه خارپشت تيرانداز باشد و به فتح اول و ثانى معروف است و آن چيزى باشد كه قند و نبات و چيزهاى ديگر از آن سازند و نام زنى بوده كه خسرو برغم شيرين او را در حباله نكاح خود درآورده بود و نوعى از زنبور سياه باشد كه شش پاى دارد و پيوسته بر گل نشيند و كنايه از لب معشوق و سخن شيرين هم هست .

شكر آب -

معروف است و كنايه از رنجش اندكى هم هست كه در ميان دو دوست واقع مىشود .

شكر بادام -

زردآلوى خشك كرده شده دانه برآورده را گويند كه مغز بادام به جاى دانه در ميان آن گذاشته باشند و بادام خشك شده و بادام قندى را نيز گفته‌اند و كنايه از لب و چشم معشوق هم هست .

شكر برگ -

به فتح باى ابجد و سكون راى قرشت و كاف فارسى نوعى از شكر پاره باشد و پركالهاى دراز و پهن را نيز گويند كه از شكر سازند و بر هم بندند و آن را شكر قلم خوانند .

شكر بوره -

با رابع به واو رسيده و راى بىنقطهء مفتوح سنبوسه‌اى باشد كه درون آن از قند و مغز بادام و پسته نيم كوفته پر كنند و بپزند .

شكربوزه -

به فتح زاى نقطه‌دار به معنى شكر بوره است كه سنبوسه قندى باشد .

شكر بيره -

با رابع به تحتانى رسيده و فتح راى قرشت به معنى شكربوره است كه سنبوسهء قندى باشد .

شكربيزه -

به فتح زاى نقطه‌دار بر وزن و معنى