تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
شكر بيره است .

شكر خند -

با خاى نقطه‌دار بر وزن كمربند كنايه از تبسم باشد يعنى در زير لب خنده كردن .

شكر خنده -

به فتح دال به معنى شكر خند است كه تبسم باشد .

شكر خواب -

به معنى شاد خواب است كه خواب خوش باشد و خواب سحر را نيز گويند .

شكرد -

به كسر اول و فتح ثانى و ثالث و سكون دال ابجد يعنى چاره و علاج كند و به معنى شكاركننده هم هست .

شكردن -

بر وزن چكردن به معنى شكار كردن و شكستن باشد و به معنى علاج و چاره نمودن هم آمده است .

شكرده -

به فتح اول و دال ابجد بر وزن تبرزه مردم جلد و چابك و صاحب جد و جهد در كارها را گويند .

شكرريز -

با راى قرشت بر وزن سحرخيز آنچه در شب عروسى بر سر عروس و داماد نثار كنند و بعضى گويند آنچه از خانهء داماد به خانهء عروس فرستند و كلام شيرين و فصيح و بليغ و شعر و خوانندگى و گويندگى را هم گفته‌اند و به معنى خوش طبع و بذله‌گوى نيز هست و به معنى گريهء شادى هم آمده است و لب خوبان را نيز شكرريز خوانند و شخصى را گويند كه از شكر نيز چيزها سازد و او را به عربى قناد خوانند .

ششكرريز طرب -

كنايه از گريه شادى باشد .

شكرريزى -

بر وزن سحرخيزى گريه را گويند كه از روى شادى و خوشحالى كنند و به معنى گفتار خوش و سخنان شيرين و نرم و آهسته هم آمده است .

شكر زخمه -

به فتح زا و خاى نقطه‌دار و ميم كنايه از رسيدن تير است بر نشانه .

شكر سنگ -

به فتح سين بىنقطه و سكون نون و كاف فارسى حجر اعرابى است و آن سنگى باشد سفيد چون آن را بسايند و بر موضعى كه خون مىآمده باشد ريزند خون را باز دارد .

شكرش -

به فتح اول و كسر ثالث بر وزن ورزش به معنى بدنامى باشد يعنى به چيزهاى بد شهرت كردن .

شكر عقيق رنگ -

كنايه از لب معشوق است .

شكرفنده -

به كسر اول و فتح فا بر وزن درخشنده به معنى لغزيده و به سر درآينده باشد و اسب سكندرى خور را نيز گفته‌اند .

شكر لب -

شخصى را گويند كه لب بالا يا لب پايين او شكافته و چاك‌دار باشد و همچنين از مادر زاييده شده باشد و كنايه از محبوب و مطلوب هم هست .

شكرنگ -

بر وزن يكرنگ مخفف شكر رنگ است يعنى شكر روييده چه رنگ به معنى روييده و رسته هم آمده است و به معنى شكر برگ باشد و آن برگها و پارهاى دراز است كه از شكر سازند و بر هم بندند .

شكروده -

به فتح اول و واو بر وزن فلك زده مردم جلد و چست و چابك و صاحب جد در كارها و ساخته و آماده در مهمات باشد و به ضم واو هم به نظر آمده است .

شكره -

به كسر اول و فتح ثانى و ثالث پرنده‌اى است شكارى از جنس باشه ليكن از او كوچكتر باشد .

شكر هند -

به فتح اول و ها و سكون نون و جيم معرب شكرهنگ است كه خسك باشد و آن خارى است سه پهلو و به اين معنى به جاى راى قرشت واو هم به نظر آمده است .

شكريدن -

به كسر اول بر وزن شنويدن به معنى شكار كردن و شكستن دشمن باشد .

شكرينه -

نوعى از حلواى شكر باشد و آن را به عربى ناطف خوانند .

شكستن -

به فتح ثانى معروف است و به معنى اعراض كردن و تند شدن باشد و به معنى خوردن و جاويدن هم آمده است و خجل شدن و هزيمت لشگر را نيز گويند .

شكست و مكست -

به كسر اول و ميم از اتباع است و به معنى ماضى شكستن باشد يعنى پيش از اين شكست .

شكشك -

به فتح اول و شين قرشت بر وزن نغزك آواز پاى باشد كه در وقت راه رفتن برآيد .

شكفت -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون فا و فوقانى به معنى غار باشد و آن جايى است در كوهها ساخته و مهيا شده كه اكثر درويشان و فقيران در آنجا