ندافان پنبه را بدان زنند و گردآورى و جمع نمايند و شاخ درخت را نيز گفتهاند و به ضم اول هم آمده است .
شفشاهنج -
با شين نقطهدار بر وزن و معنى شفتاهنج است و آن تختهء آهنى باشد كه در آن سوراخهاى بزرگ و كوچك به تفاوت كرده باشند و سيمكشان طلا و نقره را از آن بكشند تا باريك و مفتول شود .
شفتاهنگ -
بر وزن رنگارنگ به معنى شفتاهنج است كه آهن سوراخدار استادان زركش باشد و به معنى حلاج و كمان حلاجى و مشته حلاجى هم آمده است و آن چوبى باشد كه در وقت پنبه زدن بر زه كمان مىزنند و به معنى شاخسار نيز به نظر آمده است .
شفشف -
بر وزن رفرف شاخ درخت كه كجواج باشد و بيخ درخت را نيز گويند .
شفشه -
به كسر اول بر وزن نصفه شوشهء طلا و نقره را گويند و آن طلا و نقره گداخته است كه در ناوچه آهنين ريزند و به معنى دويم خفچه هم آمده است و آن موى چندى است از كاكل و زلف معشوق كه بر روى او افتاده باشد و شاخ درخت بسيار نازك و راست و هموار را نيز گفتهاند و به اين معنى به فتح اول هم آمده است و به معنى چوبى كه حلاجان پنبه را بدان زنند و گردآورى كنند هم هست .
شفك -
به فتح اول و ثانى بر وزن محك بىهنر و ابله و جلف و نادان را گويند و به سكون ثانى به معنى كهنه و فرسوده و از هم رفته باشد .
شفل -
به فتح اول بر وزن كفل ناخن شتران باركش را گويند .
شفلج -
به فتح اول و لام و سكون ثانى و جيم ميوهء كبر است و آن را به شيرازى كورك و به عربى ثمرة الكبر و ثمرة الاصف خوانند .
شفليدن -
به ضم اول بر وزن خشكيدن به معنى صفير زدن باشد چنان كه كبوتر بازان در وقت كبوتر پرانيدن يا مهتران به وقت آب دادن به اسبان زنند .
شفنين -
به كسر اول و نون بر وزن مسكين به لغت يونانى نام مرغى است كه آن را به فارسى بوتيمار و غمخورك و به عربى يمام خوانند و به فتح اول هم گفتهاند و آن دو نوع مىباشد برى و بحرىبرى بوتيمار است كه گفته شد و بحرى جانورى است به شكل خفاش و بال و رنگ او نيز به خفاش مىماند و دم او به دم موش شباهتى دارد و در بيخ دم خارى دارد كه بدان مىگزد و اگر در زير بالين كسى گذارند آن كس را خواب نبرد و اگر در پاى درخت دفن كنند آن درخت خشك شود .
شفوده -
به ضم اول بر وزن گشوده به معنى هفته باشد كه از شنبه است تا جمعه .
بيان پانزدهم در شين نقطهدار با قاف مشتمل بر شش لغت
شقا -
به فتح اول بر وزن بقا به معنى تيردان است يعنى جايى كه تير در آن گذارند و آن را تركش و كيش نيز گويند و به عربى جعبه خوانند .
شقاقل -
با قاف بر وزن تغافل زردك صحرايى است و بهترين آن سطبر و سنگين و به زردى مايل مىباشد اگر زن به خود برگيرد بچه بيندازد و آن را جزر اقليطى خوانند و جنسى از ماهى ريزه هم هست كه به جهت قوت باه خورند .
شقر -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون راى قرشت لاله را گويند و به عربى شقايق النعمان خوانند .
شقرديون -
به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت و فتح دال ابجد و تحتانى به واو كشيده به نون زده به لغت يونانى سير صحرايى را گويند و به شيرازى سيرمو و به عربى حافظ الاجساد خوانند .
شقق -
بر وزن شفق دست بر هم زدن با اصول باشد چنان كه صدايى از آن بلند شود .
شقه -
به فتح اول و ثانى پينهء دست و پاى آدمى بود كه به سبب كار كردن و راه رفتن به هم رسيده و سخت شده باشد .