دست و اندام باشد كه به سبب كار كردن و كار فرمودن بسيار سخت و سطبر شده باشد و به فتح اول و ثانى هم به اين معنى و هم به معنى آبله باشد كه به سبب راه رفتن در پا و كار كردن در دست به هم رسد و در عربى به معنى خالى شدن شهر باشد از مردمان و يك پا برداشتن سگ باشد به جهت شاشيدن .
شغربغر -
به فتح اول و غين دويم بر وزن شكر بكر كلمهاى است از توابع به معنى پراكنده و پريشان .
شغك -
بر وزن كجك مردم جلف و ابله و نادان را گويند .
شغه -
به فتح اول و ثانى به معنى اول شغ است كه شاخ درخت و شاخ گوسفند و گاو باشد و پينهء دست و پا و اعضاى انسان و حيوان را گويند كه به سبب كار كردن بسيار به هم رسيده و بسيار سخت و سطبر و گنده شده باشد و آبله دست و پا را نيز گويند كه به سبب كار كردن و راه رفتن به هم رسيده باشد .
بيان چهاردهم در شين نقطهدار با فا مشتمل بر بيست و سه لغت
شف -
به فتح اول و سكون ثانى شب را گويند و به عربى ليل خوانند و در عربى پارچه تنگ و نازك و پرده تنگ و باريكى را گويند كه از پس آن چيزى توان ديد و به معنى لاغر كردن و اندوهگين ساختن هم آمده است و به كسر اول در عربى به معنى كمى و افزونى و كم كردن و افزودن و سود و زيان و نقصان كردن باشد و اين لغت از اضداد است .
شفا دارو -
يعنى داروى شفا و آن پادزهر است و معرب آن فادزهر باشد .
شفانه -
بر وزن ترانه نام مرغى است كه سر او چهار رنگ است و بال و اندام او نيز چند رنگ دارد و بزرگتر از زغن مىباشد كه غليواج است .
شفت -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى چيزى كمبها و ارزان و مفت را گويند و كج و ناراست و خم و ناهموار را نيز گفتهاند و به معنى فربه و شحم و لحمى و گنده و ضخيم و ناتراشيده باشد و نام قريهاى است از گيلان كه در آنجا كاسه و مرتبان و حقه و ديگر اوانى از كاشى سازند و به كسر اول هم به معنى كج و ناهموار آمده است و هم به معنى تراويدن خون و ريم و زرد آب از زخم و به ضم اول ممسك و بخيل را گويند .
شفتالو -
بر وزن زردآلو ميوهاى است معروف و كنايه از بوسه هم هست كه به فارسى ماچ و به عربى قبله گويند به ضم قاف .
شفتاهنج -
به فتح ها و سكون نون و جيم تختهء فولادى باشد خم و تنگ و سوراخ بسيارى از كوچك و بزرگ دارد كه زركشان طلا و نقره را از سوراخهاى آن كشند تا مفتول شود و باريك گردد .
شفترك -
به كسر اول بر وزن بهترك رستنى باشد كه علف شتر شود و آن را خاكشى گويند و به عربى خم خم خوانند و تخم آن را بزر الخمخم گويند و بعضى تخم خاكشى را شفترك نيز مىگويند .
شفترنگ -
به فتح اول و ثالث و رابع و سكون نون و كاف فارسى نام ميوهاى است سرخ و سفيد به زردى مايل و شبيه به شفتالو گويند درخت شفتالو و زردآلو را چون با هم پيوند كنند اين ميوه حاصل شود .
شفتل -
با لام و حركت مجهول گياهى است كه آن را سه برگه گويند و سمن گل آن است .
شفتن -
به كسر اول بر وزن كشتن به معنى خارانيدن و جراحت كردن و تراويدن و چكيدن و چكانيدن باشد .
شفته -
بر وزن هفته بيضه مانندى باشد از ريسمان كه بر دوك پيچيده شود .
شفتيدن -
به كسر اول بر وزن بشنيدن به معنى سفتن است كه خارانيدن و جراحت كردن و تراويدن و چكيدن و چكانيدن باشد .
شفش -
به فتح اول بر وزن كفش نى و چوبى باشد كه