اقسام ميوهها هم هست و به حذف ضرب هم آمده است كه شش نتيجه خوب باشد .
شش ضربت -
دادى است در نردبازى و آن را شش ضرب ميز گويند .
شش عروس -
به معنى شش خاتون است كه كنايه از زحل و مشترى و مريخ و زهره و عطارد و ماه باشد .
شش قاقل -
با دو قاف دوايى است كه آن را شقاقل گويند و آن زردك صحرايى است سطبر و سنگين و به زردى مايل مىباشد و قوت باه دهد .
شش و پنج -
كنايه از قمار است و كنايه از هر چيز كه در معرض تلف باشد و شش و پنج بازى كنايه از مكر و فريب و حيله باشد .
شش و پنج زنان -
كنايه از قماربازان باشد و آزادگان كامل را نيز گويند و شخصى را نيز كه هر چيز دارد در معرض تلف آرد .
ششه -
به فتح اول و ثانى شش روز بعد از عيد رمضان را گويند و روزه داشتن در آن شش روز سنت است .
شش يندان -
با ياى حطى بر وزن فرزندان به معنى ششه است كه شش روزه بعد از ماه رمضان باشد و سنت است در آن شش روز روزه گرفتن .
بيان دوازدهم در شين نقطهدار با عين بىنقطه مشتمل بر سه لغت و كنايت
شعبده -
با باى ابجد بر وزن بتكده بازى را گويند كه نمودى داشته باشد ليكن او را بودى نباشد و اين به حركت دست و سرعت آن صورت بندد .
شعر مردمك -
كنايه از پلك چشم آدمى و حيوانات ديگر باشد و آن پوست بالايين مژگاندار چشم است و آن را لحاف چشم هم مىگويند .
شعوده -
با واو بر وزن و معنى شعبده است كه نمود بىبود باشد .
بيان سيزدهم در شين نقطهدار با غين نقطهدار مشتمل بر ده لغت
شغ -
به فتح اول و سكون ثانى شاخ را گويند مطلقا خواه شاخ درخت و خواه شاخ آهو و گوسفند و امثال آن و شاخ گاوى را نيز گفتهاند كه ميان آن را خالى كرده باشند و بدان شراب خورند و به ضم اول هم آمده است .
شغا -
به فتح اول بر وزن غذا تركش و تيردان را گويند و آنجايى است كه تير در آن نهند و بر كمر بندند و به عربى جعبه خوانند و به ضم اول هم آمده است .
شغاد -
به فتح اول بر وزن سواد نام برادر رستم زال بود كه رستم را با رخش در چاه انداخت و خود هم به يك تير رستم كشته شد و به ضم اول هم آمده است .
شغال -
بر وزن كمال جانورى است معروف و او برزخ است ميان گرگ و روباه گويند در زمان انوشيروان به هم رسيد .
شغالى -
بر وزن كمالى نوعى از انگور باشد و به عربى عنب گويند .
شغاه -
بر وزن تباه كيش و تركش و تيردان را گويند و به عربى جعبه خوانند .
شغر -
به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت پوست