تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١

بيان يازدهم در شين نقطه‌دار با شين نقطه‌دار مشتمل بر بيست و نه لغت و كنايت

شش -

به فتح اول عددى است معروف و به ضم اول چيزى است سفيد به سرخى مايل مانند گوشت و به جگر متصل است و بادزن و مروحهء دل باشد و كنايه از پستان نرم و سست و آويخته هم هست .

شش آماسيده -

به ضم اول كنايه از مردم بددل و بد اندرون و نامرد باشد .

شش انداز -

بر وزن پس‌انداز كسى را گويند كه شش بجول بازى مىكرده باشد و آن نوعى از قمار است و نراد را نيز گفته‌اند يعنى كسى كه نردبازى كند و شخصى را نيز گفته‌اند كه شش كوى الوان مدور از چوب يا غير آن به هر دو دست بگيرد بر هر دستى سه عدد در هوا اندازد و مىگيرد هر شش را چنان كه بر زمين نمىافتد و پيوسته چهار عدد آن در هواست و ماه شب چهارده را نيز مىگويند .

شش بانو -

كنايه از شش كوكب است كه آن زحل و مشترى و مريخ و زهره و عطارد و قمر باشد .

شش پستان -

به ضم اول و كسر باى فارسى بر وزن گرجستان زنى را گويند كه پستانهاى او نرم و بزرگ و افتاده باشد و كنايه از زن پير هم هست و به فتح اول دشنامى باشد زنان را چه ايشان را به سگ نسبت كنند و سگ را نيز گويند كه به تازى كلب خوانند .

شش پنجه -

بر وزن سرپنجه نام دارويى است كه آن را كشنه بر وزن دشنه مىگويند .

شش بندان -

با باى ابجد بر وزن فرزندان درخت تاك صحرايى باشد و آن مانند عشقه بر درختها پيچد و آن را به شيرازى سياه دارو و به عربى كرمة الاسود خوانند .

شش تا -

با فوقانى به الف كشيده طنبور شش تار را گويند چنان كه سه تا طنبورهء سه تاره را گويند .

شش تا زدن -

به فتح زاى نقطه‌دار و دال بىنقطه طنبور شش تار نواختن را گويند و شش بجول باختن را هم گفته‌اند كه نوعى از قمار است .

شش تره -

به فتح تا و راى قرشت روناس را گويند و آن بيخى است كه چيزها بدان رنگ كنند .

شش خاتون -

به معنى شش بانو است كه شش كوكب زحل و مشترى و مريخ و زهره و عطارد و ماه باشد .

شش خان -

بر وزن الوان خيمه مدور و خيمه‌گرد را گويند و به معنى پرده و سراپرده هم آمده است .

شش خانه -

بر وزن پروانه به معنى شش خان است كه خيمهء گرد و پرده باشد و معرب آن شش خانج است .

شش خنج -

بر وزن شطرنج گردكانى باشد كه درون آن خالى كنند و به جهت قماربازى پر از سرب سازند .

شش در تنك -

به فتح دال ابجد و كسر راى قرشت كنايه از دنيا و عالم است و شش جهت را نيز گويند و به معنى خجالت هم به نظر آمده است .

شش در فنا -

به كسر را و فتح فا به معنى شش در تنك است كه دنياى فانى باشد .

شش درى -

بر وزن جعفرى كنايه از دنيا و خانه شش در باشد .

شش روز كون -

به فتح كاف اشاره به شش روزى است كه آفرينش عالم در آن شش روز شد .

شش روزن -

به فتح راى بىنقطه و زاى نقطه‌دار كنايه از دنياست به اعتبار شش جهت و كنايه از حيوان هم هست به اعتبار سوراخهاى گوش و دهان و بينى و پس و پيش و كنايه از شش كوكب هم به نظر آمده است .

شش سرى -

با سين بىنقطه بر وزن جعفرى زر خالص تمام عيار باشد .

شش سو -

با سين بىنقطه بر وزن پهلو به معنى شش جهت است كه بالا و پايين و پس و پيش و چپ و راست باشد .

شش ضرب نتيجه خوب -

كنايه از گوهر و زر باشد و كنايه از مشك و كنايه از شكر و عسل و