بيان يازدهم در شين نقطهدار با شين نقطهدار مشتمل بر بيست و نه لغت و كنايت
شش -
به فتح اول عددى است معروف و به ضم اول چيزى است سفيد به سرخى مايل مانند گوشت و به جگر متصل است و بادزن و مروحهء دل باشد و كنايه از پستان نرم و سست و آويخته هم هست .
شش آماسيده -
به ضم اول كنايه از مردم بددل و بد اندرون و نامرد باشد .
شش انداز -
بر وزن پسانداز كسى را گويند كه شش بجول بازى مىكرده باشد و آن نوعى از قمار است و نراد را نيز گفتهاند يعنى كسى كه نردبازى كند و شخصى را نيز گفتهاند كه شش كوى الوان مدور از چوب يا غير آن به هر دو دست بگيرد بر هر دستى سه عدد در هوا اندازد و مىگيرد هر شش را چنان كه بر زمين نمىافتد و پيوسته چهار عدد آن در هواست و ماه شب چهارده را نيز مىگويند .
شش بانو -
كنايه از شش كوكب است كه آن زحل و مشترى و مريخ و زهره و عطارد و قمر باشد .
شش پستان -
به ضم اول و كسر باى فارسى بر وزن گرجستان زنى را گويند كه پستانهاى او نرم و بزرگ و افتاده باشد و كنايه از زن پير هم هست و به فتح اول دشنامى باشد زنان را چه ايشان را به سگ نسبت كنند و سگ را نيز گويند كه به تازى كلب خوانند .
شش پنجه -
بر وزن سرپنجه نام دارويى است كه آن را كشنه بر وزن دشنه مىگويند .
شش بندان -
با باى ابجد بر وزن فرزندان درخت تاك صحرايى باشد و آن مانند عشقه بر درختها پيچد و آن را به شيرازى سياه دارو و به عربى كرمة الاسود خوانند .
شش تا -
با فوقانى به الف كشيده طنبور شش تار را گويند چنان كه سه تا طنبورهء سه تاره را گويند .
شش تا زدن -
به فتح زاى نقطهدار و دال بىنقطه طنبور شش تار نواختن را گويند و شش بجول باختن را هم گفتهاند كه نوعى از قمار است .
شش تره -
به فتح تا و راى قرشت روناس را گويند و آن بيخى است كه چيزها بدان رنگ كنند .
شش خاتون -
به معنى شش بانو است كه شش كوكب زحل و مشترى و مريخ و زهره و عطارد و ماه باشد .
شش خان -
بر وزن الوان خيمه مدور و خيمهگرد را گويند و به معنى پرده و سراپرده هم آمده است .
شش خانه -
بر وزن پروانه به معنى شش خان است كه خيمهء گرد و پرده باشد و معرب آن شش خانج است .
شش خنج -
بر وزن شطرنج گردكانى باشد كه درون آن خالى كنند و به جهت قماربازى پر از سرب سازند .
شش در تنك -
به فتح دال ابجد و كسر راى قرشت كنايه از دنيا و عالم است و شش جهت را نيز گويند و به معنى خجالت هم به نظر آمده است .
شش در فنا -
به كسر را و فتح فا به معنى شش در تنك است كه دنياى فانى باشد .
شش درى -
بر وزن جعفرى كنايه از دنيا و خانه شش در باشد .
شش روز كون -
به فتح كاف اشاره به شش روزى است كه آفرينش عالم در آن شش روز شد .
شش روزن -
به فتح راى بىنقطه و زاى نقطهدار كنايه از دنياست به اعتبار شش جهت و كنايه از حيوان هم هست به اعتبار سوراخهاى گوش و دهان و بينى و پس و پيش و كنايه از شش كوكب هم به نظر آمده است .
شش سرى -
با سين بىنقطه بر وزن جعفرى زر خالص تمام عيار باشد .
شش سو -
با سين بىنقطه بر وزن پهلو به معنى شش جهت است كه بالا و پايين و پس و پيش و چپ و راست باشد .
شش ضرب نتيجه خوب -
كنايه از گوهر و زر باشد و كنايه از مشك و كنايه از شكر و عسل و