تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩

بيان نهم در شين نقطه‌دار با راى بىنقطه مشتمل بر بيست و هفت لغت و كنايت

شر -

به كسر اول و سكون ثانى نامى است از جملهء نامهاى آفتاب عالمتاب .

شراحى -

بر وزن صراحى نوعى از كباب و قسمى از طعام باشد كه با هم در فرن پزند .

شران -

به ضم اول بر وزن غران به معنى پياپى ريزنده و روان باشد و باران را نيز گفته‌اند به اعتبار پياپى ريختن و به اين معنى به كسر اول هم آمده است و عربان ثجاج گويند با ثاى مثلثه بر وزن دراج .

شرب -

به فتح اول بر وزن چرب جنسى باشد از كتان نازك و رقيق كه بيشتر در مصر بافند و اكابر و بزرگان آنجا بر سر بندند و آن بسيار لطيف و گرانمايه است و به ضم اول به عربى آشاميدن و شراب خوردن را گويند .

شربت -

معروف است و آن را از قند و عسل و دوشاب هم كنند و نام دارويى است كه آن را فراسيون گويند و به عربى صوف الارض و حشيشة الكلب خوانند و آن كندناى كوهى است .

شربت الماس -

كنايه از شمشير آبدار است .

شربتى -

بر وزن نكبتى ريسمانى باشد به غايت باريك و نازك و لطيف و كاسهء آبخورى را نيز گويند .

شرپون -

به ضم اول و باى فارسى بر وزن گلگون به معنى قطران باشد و آن چيزى است به غايت سياه و هر چيز بسيار سياه را به او نسبت كنند .

شربين -

به فتح اول بر وزن قزوين نام درخت قطران است و آن نوعى از صنوبر باشد .

شرداغ -

با دال بىنقطه و غين نقطه‌دار بر وزن شلتاق جامهء پيشواز آستين كوتاه باشد .

شرزدك -

به كسر اول و ثانى و سكون زاى هوز و فتح دال ابجد و كاف ساكن آلوى كوهى را گويند و آن زرد رنگ مىباشد و علف شيران همان است و مغربيان زعرور و عربان تفاح البرى خوانند .

شرزه -

بر وزن هرزه به معنى خشمگين و برهنه دندان و صاحب قوت و زورمند باشد و اين لغت را به غير از شير و پلنگ بر سبع ديگر اطلاق نكرده‌اند و صاحب مؤيد الفضلا مىگويد شرزه درنده‌اى است غالب‌تر از شير .

شرف -

به فتح اول بر وزن كلف تختهء باشد كه پيش در نسب سازند و در عربى به معنى بزرگوار شدن باشد .

شرفاك -

به فتح اول بر وزن غمناك هر صداى آهسته را گويند عموما و صداى پاى مردم را خصوصا و به كسر اول هم آمده است .

شرفالنگ -

به فتح اول و لام بر وزن سبزارنگ به معنى شرفاك است كه مطلق صداى آهسته و آواز پا باشد و به كسر اول و لام نيز درست است .

شرفانگ -

به فتح اول و سكون نون و كاف فارسى به معنى شرفالنگ است كه هر صداى آهسته و صداى پا باشد و به كسر اول هم آمده است .

شرفه -

به فتح اول بر وزن هرزه صدا و آواز پا را گويند خصوصا و هر صدايى را عموما و به كسر اول هم هست و به ضم اول در عربى مطلق كنگره را گويند خواه كنگره قلعه باشد و خواه كنگرهء بام و ديوار خانه و غيره .

شرك -

به فتح اول بر وزن فلك به معنى شرا باشد و آن جوششى است كه به سبب خون با صفرا آميخته به هم مىرسد و به عربى حصبه مىگويند و در عربى به معنى بلغثنه است و آن ريسمانى باشد كه يك سر آن را حلقه حلقه كرده گرهى بر آن زنند و سر ديگر آن را از ميان حلقها بگذرانند بر نهجى كه به مجرد كشيدن ريسمان آن حلقها تنگ شود و شاه راه را نيز گويند كه راه وسيع بزرگ باشد و وسط و ميان حقيقى راه را هم گفته‌اند و به فتح اول و سكون ثانى و ثالث جامه و پارچه‌اى باشد كه در آن دارو بندند و به كسر اول و سكون ثانى و ثالث نوعى از جوشش باشد كه