تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
فرورفتن چيزى باشد .

شخنشار -

با شين نقطه‌دار بر وزن سمن‌زار نام مرغى است آبى و تيره‌گون و ميان سر او سفيد مىباشد .

شخود -

به فتح اول بر وزن حسود يعنى به ناخن و به دندان مجروح ساخت و خراشيد .

شخودن -

به فتح اول بر وزن نمودن به معنى مجروح كردن به دندان و ريش نمودن به ناخن و خراشيدن پوست روى باشد .

شخوده -

به فتح اول بر وزن نبوده به معنى خراشيده و كاويده و ريش كرده باشد به ناخن يا به دندان .

شخول -

بر وزن قبول صفير و صدايى را گويند كه در وقت آب خوردن اسبان كنند تا اسب را ميل به آب خوردن بيشتر شود و به معنى ناله و فرياد و بانگ و نعره هم آمده است و به معنى پژمردگى هم گفته‌اند و به كسر اول نيز درست است .

شخوليد -

به فتح اول يعنى پژمرده شد و صفير زد و فرياد كرد و به كسر اول نيز آمده است .

شخوليدن -

مصدر شخول است كه به معنى صفير زدن و فرياد و بانك و نعره كردن باشد و به كسر اول نيز گفته‌اند و به معنى به ناخن كندن هم آمده است و پژمرده شدن را هم مىگويند .

شخوليده -

به معنى پژمرده شده و صفير زده باشد .

شخيد -

بر وزن رسيد يعنى لغزيد و از جاى فروافتاد و ترجمهء لفظى است كه آن را به عربى حضرت گويند .

شخيدن -

بر وزن رسيدن به معنى لغزيدن و فروافتادن از جاى باشد .

شخيده -

بر وزن رسيده به معنى پژمرده شده باشد و به معنى لغزيده و افتاده هم هست .

شخيره -

بر وزن ذخيره قليا و شخار باشد كه بدان صابون پزند .

شخيش -

بر وزن كشيش مرغكى باشد كوچك و خوش آواز .

شخيل -

بر وزن دخيل به معنى شخول است كه صفير و صدايى باشد كه در وقت آب خوردن اسبان كنند و به معنى ناله و فرياد و بانگ و نعره هم آمده است .

شخيليدن -

بر وزن دخيليدن به معنى پژمرده شدن و صفير زدن باشد .

شخيليده -

پژمرده شده و صفير زده را گويند .

بيان هشتم در شين نقطه‌دار با دال بىنقطه مشتمل بر شش لغت

شد -

به ضم اول و سكون ثانى يعنى رفت و گذشت و به فتح اول و تشديد ثانى به اصطلاح نغمه‌وران و مطربان آن است كه نغمه را بلند كنند و پست كنند تا وقتى كه موافق مدعا راست شود و در عربى به معنى استوار بستن و سخت شدن و سخت گرفتن و قوى گردانيدن و بلند شدن روز و حمله بردن باشد .

شدكار -

به ضم اول و كاف به الف كشيده بر وزن گلزار به معنى شيار است يعنى زمين را به جهت زراعت كردن بشكافند و مستعد سازند و با ذال نقطه‌دار هم گفته‌اند به معنى زمينى كه آن را شيار كرده باشند و تخم افشانده باشند .

شد كيس -

به فتح اول بر وزن تلبيس قوس قزح را گويند و آن را كمان رستم نيز خوانند .

شده‌بند -

به ضم اول و فتح ثانى و باى ابجد و سكون نون و دال بىنقطه واقعه‌نويس را گويند .

شديار -

با ياى حطى بر وزن و معنى شدكار است كه شخم كردن و شكافتن زمين باشد به جهت زراعت كردن با ذال نقطه‌دار هم آمده است به معنى زمينى كه آن را گاو رانده باشند تا تخم بيفشانند .

شدياريدن -

به ضم اول مصدر شديار باشد كه به معنى جفت گاو راندن و زمين را شكافتن و مستعد ساختن است به جهت زراعت كردن .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 568 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )