فرورفتن چيزى باشد .
شخنشار -
با شين نقطهدار بر وزن سمنزار نام مرغى است آبى و تيرهگون و ميان سر او سفيد مىباشد .
شخود -
به فتح اول بر وزن حسود يعنى به ناخن و به دندان مجروح ساخت و خراشيد .
شخودن -
به فتح اول بر وزن نمودن به معنى مجروح كردن به دندان و ريش نمودن به ناخن و خراشيدن پوست روى باشد .
شخوده -
به فتح اول بر وزن نبوده به معنى خراشيده و كاويده و ريش كرده باشد به ناخن يا به دندان .
شخول -
بر وزن قبول صفير و صدايى را گويند كه در وقت آب خوردن اسبان كنند تا اسب را ميل به آب خوردن بيشتر شود و به معنى ناله و فرياد و بانگ و نعره هم آمده است و به معنى پژمردگى هم گفتهاند و به كسر اول نيز درست است .
شخوليد -
به فتح اول يعنى پژمرده شد و صفير زد و فرياد كرد و به كسر اول نيز آمده است .
شخوليدن -
مصدر شخول است كه به معنى صفير زدن و فرياد و بانك و نعره كردن باشد و به كسر اول نيز گفتهاند و به معنى به ناخن كندن هم آمده است و پژمرده شدن را هم مىگويند .
شخوليده -
به معنى پژمرده شده و صفير زده باشد .
شخيد -
بر وزن رسيد يعنى لغزيد و از جاى فروافتاد و ترجمهء لفظى است كه آن را به عربى حضرت گويند .
شخيدن -
بر وزن رسيدن به معنى لغزيدن و فروافتادن از جاى باشد .
شخيده -
بر وزن رسيده به معنى پژمرده شده باشد و به معنى لغزيده و افتاده هم هست .
شخيره -
بر وزن ذخيره قليا و شخار باشد كه بدان صابون پزند .
شخيش -
بر وزن كشيش مرغكى باشد كوچك و خوش آواز .
شخيل -
بر وزن دخيل به معنى شخول است كه صفير و صدايى باشد كه در وقت آب خوردن اسبان كنند و به معنى ناله و فرياد و بانگ و نعره هم آمده است .
شخيليدن -
بر وزن دخيليدن به معنى پژمرده شدن و صفير زدن باشد .
شخيليده -
پژمرده شده و صفير زده را گويند .
بيان هشتم در شين نقطهدار با دال بىنقطه مشتمل بر شش لغت
شد -
به ضم اول و سكون ثانى يعنى رفت و گذشت و به فتح اول و تشديد ثانى به اصطلاح نغمهوران و مطربان آن است كه نغمه را بلند كنند و پست كنند تا وقتى كه موافق مدعا راست شود و در عربى به معنى استوار بستن و سخت شدن و سخت گرفتن و قوى گردانيدن و بلند شدن روز و حمله بردن باشد .
شدكار -
به ضم اول و كاف به الف كشيده بر وزن گلزار به معنى شيار است يعنى زمين را به جهت زراعت كردن بشكافند و مستعد سازند و با ذال نقطهدار هم گفتهاند به معنى زمينى كه آن را شيار كرده باشند و تخم افشانده باشند .
شد كيس -
به فتح اول بر وزن تلبيس قوس قزح را گويند و آن را كمان رستم نيز خوانند .
شدهبند -
به ضم اول و فتح ثانى و باى ابجد و سكون نون و دال بىنقطه واقعهنويس را گويند .
شديار -
با ياى حطى بر وزن و معنى شدكار است كه شخم كردن و شكافتن زمين باشد به جهت زراعت كردن با ذال نقطهدار هم آمده است به معنى زمينى كه آن را گاو رانده باشند تا تخم بيفشانند .
شدياريدن -
به ضم اول مصدر شديار باشد كه به معنى جفت گاو راندن و زمين را شكافتن و مستعد ساختن است به جهت زراعت كردن .