تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
به آواز بلند يك يك از مردم محله را نام ببرند و دعا كنند تا به ايشان صدقه بدهند .

شبكوكا -

بر وزن مفلوكا به معنى شبكوك است كه گداى بالاى منار باشد .

شبكوكه -

به فتح كاف دويم به معنى شبكوكا است كه نوعى از گدايى باشد .

شبگون -

با كاف فارسى بر وزن افسون به معنى شبرنگ است چه گون به معنى رنگ آمده است و به معنى شب چراغ هم هست به جهت آنكه گوهر شب چراغ را در شبگون نيز گويند .

شبكونتن -

با تاى قرشت و نون بر وزن پهلوشكن به لغت زند و پازند به معنى گذاشتن باشد و شبكونمى يعنى گذاشتم و شبكونيد يعنى بگذاريد .

شبكون عيار -

به كسر نون و فتح عين بىنقطه كنايه از آسمان است .

شبگير -

با كاف فارسى بر وزن تكبير به معنى صبح و سحرگاه باشد و راهى شدن پيش از سحر و بعد از نيم شب را نيز شبگير گويند و نام مرغى است كه در وقت صبح صداى حزين كند .

شبلانيدن -

با لام بر وزن و معنى چسبانيدن باشد خواه چيزى را به چيزى بچسبانند يا شخصى خود را به كسى وابندد .

شبنك -

به فتح اول و نون و سكون ثانى و كاف نوعى از بازى باشد و آن چنان است كه بر يك پاى بجهند و لگد بر پشت و پهلوى هم بزنند .

شب‌نهه -

به كسر نون و فتح ها گنج و زر و جواهرى را گويند كه در زير زمين پنهان كنند .

شبور -

به فتح اول و ضم ثانى مشدد و سكون واو و راى قرشت به معنى ناى رويين است كه نفير باشد و به عربى نيز همين معنى دارد و بىتشديد ثانى مهرهء ترسايان باشد و آن يكى از سازهاست كه مىنوازند .

شبوط -

با ثانى به واو رسيده و به طاى حطى زده نوعى از ماهى باشد و آن در دجله بغداد و فرات به هم مىرسد و زهره او را در داروهاى چشم به كار برند .

شبوقه -

به ضم اول و ثانى به واو رسيده و فتح قاف خمان بزرگ است و آن درخت ميوه‌اى است كه در هندوستان پل مىگويند .

شبه -

با اول و ثانى مفتوح به ها زده نام سنگى است سياه و براق و در نرمى و سبكى همچو كاه‌ربا است و آن دو بابت مىشود يكى آن است كه از دشت قبچاق آورند و آن آبى است كه به مرور ايام بسته مىشود و ديگرى كانى باشد كه از گيلان آورند طبيعت آن سرد و خشك است گويند هر كه با خود دارد از چشم زخم و سوختن آتش ايمن گردد و اگر بر سر بياويزند درد سر را ساكن سازد و اگر نور چشم كسى سفيد باشد و در چشم او خيالها و چيزى مانند ابر پديد آيد و چشم خيرگى كند آيينه از آن سازند و پيش چشم بدارند چشم را قوت تمام بخشد و آن مرض را زايل كند و منع و نزول آب نيز از چشم كند و با ميلى كه از آن بسازند سرمه كشيدن يا همان ميل را بىسرمه در چشم كشيدن روشنايى چشم را زياده كند و قوت باصره دهد و چون او را در آتش نهند مانند هيزم بسوزد و بوى نفت كند .

شبهر -

به فتح ها بر وزن لشگر منقار چرغ را گويند و آن پرنده باشد شكارى از جنس سياه چشم .

شبى -

به فتح اول و باى به تحتانى كشيده نوعى از جامهء دوخته باشد و بعضى گويند پوستين است و جامه‌اى كه شب بر خود پوشند و هر چيز كه آن را به شب نسبت دهند .

شب يار -

بر وزن اغيار رستنى باشد تلخ و آن را به عربى صبر گويند طبع آن گرم و خشك است و مسهل صفرا بود و رطوبت و بلغم از سر و مفاصل جذب كند و بهترين آن سقوطرى مىباشد و سقوطر جزيره‌اى است نزديك به سواحل يمن و نام معجونى هم هست كه آن را در شب خورند و خوابند .

شيازه -

بر وزن خميازه به معنى شب پره باشد كه مرغ عيسى گويندش .

شبيخون -

به معنى شبخون است و آن تاخت بردن باشد بر سر دشمن چنان كه غافل و بىخبر باشد .

شبيم -

بر وزن نديم به معنى گريختن باشد .

شبينه -

بر وزن كمينه به معنى شبانه است كه هر چيز شب مانده باشد از آب و نان و طعام و ميوه و امثال آن و شب پره را هم گفته‌اند كه مرغ عيسى باشد باشد و صمغ درخت صنوبر را نيز گويند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 562 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )