تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١

شبروان -

كنايه از شب بيداران و سالكان باشد و كنايه از عسس و دزد و عيار هم هست .

شبست -

به كسر اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى چيزى را گويند كه بر طبع گران و ناخوش آيد و به اين معنى با شين نقطه‌دار هم به نظر آمده است و با زشت قافيه كرده‌اند و اين هم درست است چه در فارسى سين بىنقطه و نقطه‌دار به هم تبديل مىيابند .

شبستان -

به معنى شب خانه است كه حرمسراى پادشاهان و خلوتخانه و خوابگاه ملوك و سلاطين باشد و در مساجد شبستان جايى را گويند كه درويشان و غير ايشان در آن عبادت كنند و شبها نيز به خواب روند .

شب سده -

به كسر ثانى و فتح ثالث و دال ابجد به معنى شب آتش بلند باشد چه سده به معنى آتش بلند است و آن شب دهم بهمن ماه است و وجه تسميهء اين آن است كه چون فريدون بر ضحاك دست يافت و خدم و نزديكان او را گرفته مىكشت از آن جمله طباخى داشت ارماييل نام كه مردمان را كشتى و مغز سر ايشان را به جهت ماران ضحاك بيرون كردى نزد فريدون آوردند خواست كه او را به عقوبت تمام بكشد ارماييل گفت هر روز يك كس را از آن دو كس كه به من مىدادند كه بكشم آزاد مىكردم و در عوض آن مغز سر گوسفند داخل مىنمودم تو بايد كه با من مكافات نيكى به جاى آورى و اگر باور ندارى اينك آن مردم پناه به كوه دماوند برده‌اند فريدون با لشكر سوار شده متوجه كوه دماوند گرديد تا آن مردم را به شهر باز آورد چون نزديك رسيد شب درآمد و راه گم كردند پس فرمود تا آتش بسيارى برافروختند و مردمان گريخته چون آن آتش بديدند حيران ماندند كه آيا چه چيز است متوجه شدند و خلقى عظيم از آزاد كردگان طباخ جمع آمدند گويند آن شب صد جا آتش افروخته بودند و آن شب دهم بهمن ماه بود .

شب شدن -

كنايه از آخر شدن ايام جوانى است .

شبطباط -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون طاى حطى و باى ابجد به الف كشيده و به طاى ديگر زده به معنى بطباط است كه سرخ مرد باشد و آن گياهى است سرخ به سياهى مايل و به عربى عصى الراعى خوانند خون شكم ببندد .

شب عنبرين -

به كسر ثانى و فتح عين بىنقطه كنايه از شب تاريك باشد .

شبغا -

با غين نقطه‌دار بر وزن سرما محوطه و جايى را گويند كه شبها اسب و گاو و خر و گوسفند در آن بسر برند .

شبغاز -

با غين و زاى نقطه‌دار بر وزن پرداز محوطه‌اى باشد كه شبها گاوان و گوسفندان و ديگر جانوران در آن بسر برند و با راى بىنقطه بر وزن هموار هم به نظر آمده است .

شبغازه -

بر وزن دروازه به معنى شبغاز است كه حصار و محوطه‌اى باشد به جهت خوابيدن گوسفندان و گاوان و امثال آنها و با راى بىنقطه بر وزن گهواره هم آمده است .

شبغاو -

با واو بر وزن غرقاو به معنى شبغازه است كه جاى خوابيدن گوسفند و خر و گاو باشد .

شب غريب -

با غين نقطه‌دار و راى بىنقطه بر وزن عندليب نان و حلوايى باشد كه در شب اول قبر ميت به جهت ترويج روح او قسمت كنند .

شب فرخ -

به كسر ثانى و فتح فا نام نوايى است از موسيقى و نام لحن چهاردهم باشد از سى لحن باربد .

شبك -

به كسر اول و سكون ثانى و كاف دوك و بادريسهء دوك را گويند و آن چيزى است از چرم يا چوب تنك كه بر گلوى دوك مضبوط سازند .

شب كاينات -

كنايه از دنيا و عالم كون و فساد باشد .

شبگرد -

به فتح كاف فارسى و سكون را و دال بىنقطه ماه را گويند و به عربى قمر خوانند و عسس و شبرو را نيز گفته‌اند .

شبگند -

با كاف بر وزن الوند به معنى آشيان است كه جا و مقام مرغان باشد .

شبكو -

با كاف فارسى و واو مجهول بر وزن بدگو نام مهتر و بزرگ پاسبانان باشد و او را چوبك زن هم مىگويند و خواننده و گوينده را نيز گفته‌اند .

شبگوك -

با كاف بر وزن مفلوك نوعى از گدايى باشد و آن چنان است كه شبها بر بالاى منارى يا پشتهء يا درختى كه در ميان محله واقع باشد برآيند و
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 561 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )