فتح اول پاچهء شتر را گويند و به تازى رجل الجمل خوانند .
شپيلند -
با لام بر وزن نشينند يعنى بيفشارند و شيفتگى و ديوانگى كنند و صفير بر مرغان زنند .
شپيلنده -
با لام بر وزن فريبنده به معنى فشارنده و صفير زننده و ديوانگى كننده باشد .
شپيليدن -
با لام بر وزن فريبيدن به معنى فشردن و شيفتگى و ديوانگى كردن و صفير زدن باشد .
بيان چهارم در شين نقطهدار با تاى قرشت مشتمل بر سى لغت و كنايت
شت -
به فتح اول و سكون ثانى مخفف شتل است و آن زرى باشد كه در آخر قمار به حاضران دهند و نيز لفظى است در فارسى ترجمهء لفظى كه در عربى حضرت گويند .
شتا -
به كسر اول بر وزن رضا به معنى ناشتا و ناهار است و در عربى فصل زمستان را گويند .
شتاغ -
به كسر اول بر وزن چراغ هر زن شيردهنده و مادهء هر حيوانى كه شير بسيار دهد .
شتاك -
به فتح اول بر وزن هلاك شاخ تازه و نازك باشد كه از بيخ و بن درخت و از شاخ درخت سرزند و بيرون آيد .
شتالنگ -
به كسر اول و فتح لام و سكون نون و كاف فارسى استخوان بجول پا را گويند و آن استخوانى باشد كه در ميان بندگاه پا و ساق واقع است و به تازى كعب خوانند .
شتان -
به ضم اول بر وزن فلان به لغت زند و پازند به معنى سالها باشد كه جمع سال است و به عربى سنين خوانند .
شتاه -
بر وزن نگاه به معنى شنا آمده است كه آب ورزى و شناورى باشد .
شتر -
به فتح اول و سكون ثانى و راى قرشت به معنى كنار و گوشه و طرف باشد و در عربى به معنى قطع است اعم از بريدن يا شكستن و به هندى دشمن را گويند و به فتح اول و ثانى منقار مرغان باشد و به ضم اول و ثانى معروف است .
شتر پاى -
به ضم اول و ثانى گياهى باشد كه برگ آن به كف پاى شتر ماند .
شتربه -
به فتح اول و ثالث بر وزن مشربه نام گاوى است كه به تزوير شغالى كه به دمنه موسوم است فريفته شد و با شير جنگ كرد و كشته شد و اين حكايتى است در كتاب كليله و دمنه .
شترخار -
نام نوعى از خار باشد كه شتر آن را به رغبت تمام خورد .
شتردل -
به معنى بددل و كينهور باشد و بر بىجگر و بىدل و نامرد هم اطلاق كردهاند همچنانكه شيردل بر دلير و شجاع و مردانه .
شتر دندان -
نام نوعى از زاج است و آن مصرى مىباشد و به دندان شتر مىماند گويند معتدلترين زاجها است .
شتر غاز -
همان اشتر غاز است كه بيخ درخت انكدان باشد و بعضى گويند گياهى است كه بيخ آن را آچار سازند .
شترك -
به ضم اول و ثانى و فتح ثالث و سكون كاف به معنى موج است اعم از موج دريا و غيره و آدمى را نيز گويند كه خود را به صورت شتر و گوسفند و گاو و مانند آن بسازد .
شتر گاو -
جانورى است كه آن را به عربى زرافه گويند سر آن جانور به سر شتر و بعضى گويند به سر گاو كوهى مىماند و سينه و سم و شاخ او به سينه و سم و شاخ گاو شبيه است ليكن شاخش از شاخ گاو باريكتر و كوچكتر است و پوستش مانند پوست پلنگ پر خال مىباشد از اين جهت شتر گاو پلنگ نيز گويندش و دمش مانند دم آهو و دندانهايش همچو دندانهاى خر الاغ و گردن و دستهايش بسيار دراز و پاهايش كوتاه بود گويند زانو ندارد و كارى نيز از او برنمىآيد و تركيبش به غايت عجيب و