تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
فتح اول پاچهء شتر را گويند و به تازى رجل الجمل خوانند .

شپيلند -

با لام بر وزن نشينند يعنى بيفشارند و شيفتگى و ديوانگى كنند و صفير بر مرغان زنند .

شپيلنده -

با لام بر وزن فريبنده به معنى فشارنده و صفير زننده و ديوانگى كننده باشد .

شپيليدن -

با لام بر وزن فريبيدن به معنى فشردن و شيفتگى و ديوانگى كردن و صفير زدن باشد .

بيان چهارم در شين نقطه‌دار با تاى قرشت مشتمل بر سى لغت و كنايت

شت -

به فتح اول و سكون ثانى مخفف شتل است و آن زرى باشد كه در آخر قمار به حاضران دهند و نيز لفظى است در فارسى ترجمهء لفظى كه در عربى حضرت گويند .

شتا -

به كسر اول بر وزن رضا به معنى ناشتا و ناهار است و در عربى فصل زمستان را گويند .

شتاغ -

به كسر اول بر وزن چراغ هر زن شيردهنده و مادهء هر حيوانى كه شير بسيار دهد .

شتاك -

به فتح اول بر وزن هلاك شاخ تازه و نازك باشد كه از بيخ و بن درخت و از شاخ درخت سرزند و بيرون آيد .

شتالنگ -

به كسر اول و فتح لام و سكون نون و كاف فارسى استخوان بجول پا را گويند و آن استخوانى باشد كه در ميان بندگاه پا و ساق واقع است و به تازى كعب خوانند .

شتان -

به ضم اول بر وزن فلان به لغت زند و پازند به معنى سالها باشد كه جمع سال است و به عربى سنين خوانند .

شتاه -

بر وزن نگاه به معنى شنا آمده است كه آب ورزى و شناورى باشد .

شتر -

به فتح اول و سكون ثانى و راى قرشت به معنى كنار و گوشه و طرف باشد و در عربى به معنى قطع است اعم از بريدن يا شكستن و به هندى دشمن را گويند و به فتح اول و ثانى منقار مرغان باشد و به ضم اول و ثانى معروف است .

شتر پاى -

به ضم اول و ثانى گياهى باشد كه برگ آن به كف پاى شتر ماند .

شتربه -

به فتح اول و ثالث بر وزن مشربه نام گاوى است كه به تزوير شغالى كه به دمنه موسوم است فريفته شد و با شير جنگ كرد و كشته شد و اين حكايتى است در كتاب كليله و دمنه .

شترخار -

نام نوعى از خار باشد كه شتر آن را به رغبت تمام خورد .

شتردل -

به معنى بددل و كينه‌ور باشد و بر بىجگر و بىدل و نامرد هم اطلاق كرده‌اند همچنانكه شيردل بر دلير و شجاع و مردانه .

شتر دندان -

نام نوعى از زاج است و آن مصرى مىباشد و به دندان شتر مىماند گويند معتدل‌ترين زاجها است .

شتر غاز -

همان اشتر غاز است كه بيخ درخت انكدان باشد و بعضى گويند گياهى است كه بيخ آن را آچار سازند .

شترك -

به ضم اول و ثانى و فتح ثالث و سكون كاف به معنى موج است اعم از موج دريا و غيره و آدمى را نيز گويند كه خود را به صورت شتر و گوسفند و گاو و مانند آن بسازد .

شتر گاو -

جانورى است كه آن را به عربى زرافه گويند سر آن جانور به سر شتر و بعضى گويند به سر گاو كوهى مىماند و سينه و سم و شاخ او به سينه و سم و شاخ گاو شبيه است ليكن شاخش از شاخ گاو باريكتر و كوچكتر است و پوستش مانند پوست پلنگ پر خال مىباشد از اين جهت شتر گاو پلنگ نيز گويندش و دمش مانند دم آهو و دندان‌هايش همچو دندانهاى خر الاغ و گردن و دستهايش بسيار دراز و پاهايش كوتاه بود گويند زانو ندارد و كارى نيز از او برنمىآيد و تركيبش به غايت عجيب و