غريب است و طبع را از ديدنش خوش مىآيد گويند ناقهء حبشى با گاو كوهى جمع مىشود و اين صورت تولد مىكند و بيشتر در ولايت نوبه به هم مىرسد و نام يكى از مهرهاى شطرنج كبير هم هست .
شتر گربه -
هر چيز مخالف و نامتناسب و نامتجانس را گويند و دو چيز را نيز شتر گربه گويند كه در غايت بلندى و پستى و كوچكى و بزرگى باشد .
شترمرغ -
معروف است و آن مرغى باشد شبيه به شتر و عربان نعامه خوانند .
شتر مور -
گويند در جنگلى از جنگلهاى مغرب زمين درختى هست كه برگهاى آن كار اكسير مىكند و در آن جنگل مورچه نيز مىباشد به بزرگى بزغالهء بزرگى و گوساله كوچكى كسى كه بدان جنگل درآيد مورچگان به دو آويزند و در يك لحظه پارهپارهاش كنند .
شترنج -
بر وزن شطرنج اقسام غله را گويند كه به هم آميخته باشند و اگر از آن آشى بپزند آن آش را آش شطرنجى و اگر نانى بپزند نان شطرنجى گويند .
شترنگ -
با كاف فارسى بر وزن و معنى شطرنج است و آن بازى باشد مشهور و معروف كه آن را حكيم داهر هندى يا پسر او در زمان انوشيروان اختراع كرده بود و ابوزرجمهر در برابر آن نرد را ساخت و شطرنج معرب آن باشد و نزد محققين نرد اشاره به جبر است و شطرنج به اختيار و مردم گياه را نيز گويند و آن گياهى باشد كه بيشتر از چين آورند .
شتفت -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون فا و فوقانى به معنى بلندى و علو باشد و سقف خانه را نيز گويند و پوشش هر چيز را مىگويند عموما و پوشش عمارت و خانه و امثال آن را خصوصا و به كسر اول و ثانى هم به نظر آمده است .
شتكار -
به فتح اول بر وزن افكار به معنى شديار است كه شكافتن زمين باشد به جهت زراعت كردن و به كسر اول و ضم اول هم گفتهاند .
شتل -
بر وزن دغل زرى را گويند كه در قمار ببرند و به حاضران مجلس دهند .
شتلم -
به ضم اول و ثانى و لام و سكون ميم به معنى اشتلم است و آن درشتى كردن به غير موقع و بىجا و ظلم و تعدى نمودن باشد با مردم .
شتمن -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر ميم و نون ساكن به لغت زند و پازند نشستنگاه را گويند و به عربى مقعد خوانند .
شتن -
به فتح اول بر وزن چمن به لغت زند و پازند به معنى شهر باشد و به عربى مدينه گويند .
شته -
به فتح اول و ثانى به معنى انگور باشد و هر چيز را نيز گويند كه شب بر آن گذشته باشد و صباح خورند و به كسر اول و تشديد ثانى هم آمده است .
شتى -
به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده به معنى سينى باشد و آن خوانى است كه از طلا و نقره و مس و برنج و امثال آن سازند .
شتينا -
بر وزن امينا به لغت زند و پازند به معنى خنده باشد و به عربى ضحك خوانند .
بيان پنجم در شين نقطهدار با جيم مشتمل بر چهارده لغت
شج -
به فتح اول و سكون ثانى مخفف زمين سفيد سخت كم گياه را گويند كه در آن غله نرويد و با تشديد ثانى در عربى به معنى سر شكستن باشد و شكافتن كشتى آب دريا را .
شجارا -
بر وزن نصارى به لغت زند و پازند به معنى درخت باشد كه عربان شجر گويند .
شجام -
به فتح اول بر وزن سلام و به كسر اول هم گفتهاند سرماى سختى باشد كه درختان را بخشكاند .
شجانيدن -
بر وزن چشانيدن به سرما دادن چيزى و سرما خوردن باشد .
شجانيده -
بر وزن چشانيده كسى را و چيزى را