آن را شبيى گويند و تخم آن را منك به فتح ميم خوانند .
شبان وادى ايمن -
كنايه از حضرت موسى عليه السلام است .
شبانور -
بر وزن بلادور شبپره را گويند و آن را مرغ عيسى خوانند و بر وزن كلانتر هم آمده است .
شبانه -
بر وزن زبانه هر چيز شب مانده را گويند يعنى شب بر آن گذشته باشد از آب و نان و امثال آن و مخمور و خمار آلوده را نيز گويند و شرابى را كه در شب بخورند و هر محافظت كننده را گويند عموما و راعى را كه نگاهدارنده و محافظت كنندهء گوسفندان است خصوصا و به اين معنى به ضم اول هم آمده است .
شباويز -
نام مرغى است كه خود را در تمام شب از يك پاى آويزد و تا صباح فريادى كند كه از آن حق حق مفهوم شود و بعضى گويند تا ما دام از گلوى او قطرهء خونى نچكد خاموش نگردد .
شباهنگ -
به فتح ها و سكون نون و كاف فارسى نام ستارهء كاروانكش است و آن ستارهاى باشد كه پيش از صبح طلوع كند و به عربى شعرى خوانند و به معنى دويم شبانگاه نيز آمده است كه جايگاه ستوران باشد و مرغ سحرخوان را هم مىگويند كه بلبل باشد و به عربى عندليب خوانند .
شبباره -
با باى ابجد بر وزن انكاره زنى را گويند كه شبها هرزهگردى كند و معنى اين لغت شب دوست است چه باره به معنى دوست هم آمده است همچو غلام باره يعنى پسر دوست و شبپره را نيز گويند كه مرغ عيسى باشد .
شب باز -
معروف است و آن شخصى باشد كه شبها بازى كند و صورتهاى مختلف از پس پرده بنمايد و به معنى شب زندهدار كه به عربى قايم الليل خوانند هم آمده است و شبپره را نيز به اعتبار شب بيدارى مرغ شبباز گويند و اين لغت را متصل و با تشديد حرف ثانى هم نوشتهاند به اين صورت شباز .
شب بازه -
با باى ابجد بر وزن دروازه شبپره را گويند كه مرغ عيسى باشد و به اين معنى به جاى باى ابجد ياى حطى هم به نظر آمده است .
شبپره -
و شبپرك معروف است كه مرغ عيسى باشد و به عربى خفاش خوانند گويند چون او را بكشند و بر زهار كودكان پيش از بلوغ بمالند منع برآمدن موى كند و اگر او را در سوراخ موش نهند همه بگريزند .
شب بوزه -
با باى ابجد بر وزن هر روزه شبپره را گويند كه مرغ عيسى باشد .
شبپوش -
با باى فارسى بر وزن خرگوش كلاه و طاقيه باشد و تخفيفهاى كه شبها بر سر نهند و برقع را هم مىگويند و لحاف را نيز گفتهاند .
شب بوى -
به ضم باى ابجد و سكون واو و ياى حطى نام گلى است و بيشتر كبود رنگ مىباشد و سفيد و الوان هم مىشود و شبها بوى خوش كند و آن را گل گاو چشم نيز گويند و به عربى عرار و عين البقر خوانند و بعضى گل خيرى را شببوى گويند .
شب پوى -
به ضم باى فارسى و سكون واو و ياى حطى آواز پاى را گويند در نهايت آهستگى و خفت و شبرو را نيز گويند و به اين دو معنى به جاى باى فارسى نون هم به نظر آمده است ظاهرا تصحيفخوانى شده باشد اللّه اعلم .
شب پيماى -
كنايه از شب بيدار و دردمند يعنى صاحب درد و آزار و عاشق مهجور و بيقرار باشد .
شب پيمودن -
كنايه از شببيدار بودن است به هر عنوان كه باشد .
شبت -
به كسر اول و سكون ثانى و فوقانى به معنى دالان و دهليز خرد و كوچك باشد و رستنى را نيز گويند كه در ماست كنند و به شيرازى شود خوانند و به اين معنى به كسر اول و ثانى هم آمده است .
شب تاب -
بر وزن مهتاب ماه را گويند و به عربى قمر خوانند و جانورى هم هست كوچك و پرنده شبيه به پروانه كه دنبالهء آن جانور در شب مانند اخگر مىدرخشد گويند اين روشنايى از فضله اوست و او را به عربى ولد الزنا مىگويند چون ستارهء سهيل طلوع كند آن جانور مىميرد و تعريف گوهر را نيز به شبتاب كردهاند .
شبتاز -
با زاى نقطهدار بر وزن پرواز به معنى شبخون باشد و آن تاختى است بىخبر و غافل كه در شب بر سر دشمن برند .
شب تك -
با تاى قرشت بر وزن نغزك نوعى از