موسيقى .
شايه -
بر وزن مايه به معنى ميوه باشد و به عربى ثمر خوانند .
بيان دويم در شين نقطهدار با باى ابجد مشتمل بر هشتاد و نه لغت و كنايت
شب -
به فتح اول و سكون ثانى معروف است و به عربى ليل خوانند و با تشديد ثانى نوعى از زاج باشد و آن را زاج بلور خوانند و گويند كه آن از كوه فروچكد و مانند يخ بفسرد و بهترين وى آن است كه از جانب يمن آورند گويند اگر كسى در خواب فرياد كند قدرى از آن در زير بالين و بستر او گذارند ديگر فرياد نكند و گويند به اين معنى عربى است .
شباب -
به فتح اول و بر وزن شراب نام پردهاى است از موسيقى و در عربى به معنى جوانى باشد كه در مقابل پيرى است و به كسر اول نام درختى است كه آن را ماهودانه گويند و برگ آن به ماهى كوچك مىماند و ميوهء آن سه سه مىشود مانند بنادق كبار و آن را به عربى حب الملوك خوانند و اين غير حب السلاطين است و مسهل عرق النسا و مفاصل و نقرس باشد .
شباط -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به طاى حطى زده به لغت رومى نام ماه آخر زمستان است .
شب افروز -
به معنى ماه است كه به عربى قمر خوانند چه شب از او فروزان و روشن مىگردد و كرم شب تاب را نيز گويند و نام ماه دهم است از سال ملكى .
شبالنگ -
به فتح لام و سكون نون و كاف فارسى نخجير را گويند و آن جانورانى باشند كه آنها را شكار كنند مانند آهو و قوچ صحرايى و بز و گاو كوهى و امثال آن .
شبان -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به نون زده چوپان را گويند كه چراننده و محافظت كنندهء گوسفند باشد و او را به عربى راعى خوانند و به اين معنى به فتح اول شهرت دارد و درست است و به فتح اول شبپره را گويند و آن را مرغ عيسى هم خوانند و جمع شب هم هست كه شبها باشد ليكن بر خلاف قياس .
شبانبوى -
به فتح اول و سكون نون و باى ابجد به واو رسيده و به تحتانى زده گل شببوى باشد و آن زردرنگ مىشود و به عربى منشور خوانند به ضم ثاى مثلثه .
شبان فريب -
نام مرغى است كوچك شبيه بباشه و بعضى گويند شبيه به فراشتروك است و بعضى مرغ عيسى را شبان فريبك خوانند مجملا گويند چنان بر روى زمين نشيند كه هر كس او را ببيند پندارد كه قوت برخاستن و پريدن ندارد و همين كه پيش او روند برخاسته اندك راهى پرواز كند و باز بنشيند و هر چند اين كس پيش رود او چند قدم پرواز كند و بنشيند .
شبان فريبك -
همان شبان فريب است كه مرغ كوچك شبيه بباشه باشد .
شبان فريو -
با واو بر وزن و معنى شبان فريب است كه پرندهء شبان بازى ده باشد .
شبان فريوك -
با واو بر وزن و معنى شبان فريبك باشد .
شبانكاره -
با كاف به الف كشيده و فتح راى قرشت ولايتى است از فارس و نام دهى است از ولايت طوس .
شبانگاه -
با كاف فارسى بر وزن جهانشاه به معنى درآمدن شب باشد و جايگاه چارپايان و گوسفندان را نيز گويند كه شب در آنجا باشند و به ضم اول جا و مقام راعى باشد كه گوسفندان چران است و به فتح اول نيز درست است .
شبانگيز -
با كاف فارسى به تحتانى كشيده و به زاى نقطهدار زده بيخ درخت بزر البنج است و برگ