تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
خوب را گويند كه لايق پادشاهان باشد از جواهر و اسباب و خانه و امثال آن عموما و درّى كه بىهمتا بود خصوصا و آن را درّ يتيم هم مىگويند .

شاه‌ورد -

بر وزن لاجورد به معنى هاله و طوق و خرمن ماه باشد .

شاهه -

به فتح ثالث نام شهرى بوده بنا كرده پدر سودابه در هاماوران و تولد سودابه زن كيكاوس در آن شهر شده .

شاهى -

بر وزن ماهى به معنى پادشاهى و سرورى باشد و نام شاعرى هم بوده است و نام حلوايى است بسيار لطيف و لذيذ كه از نشاسته و تخم‌مرغ سازند و نام زرى و درمى هم هست .

شاهيدن -

بر وزن چاهيدن - به معنى پادشاهى كردن و بزرگى نمودن باشد و به معنى پارسايى و بندگى كردن و صلاح و تقوى داشتن هم هست و ظاهرا به اين معنى با شاهندن تصحيف‌خوانى شده باشد اللّه اعلم .

شاهيده -

بر وزن چاهيده به معنى شاهنده است كه متقى و پرهيزكار و صالح و نيكوكردار باشد .

شاه يك اسبه -

كنايه از خورشيد جهان‌گرد باشد .

شاهين -

بر وزن لاچين معروف است و آن پرنده‌اى باشد شكارى و زننده از جنس سياه چشم و زبانهء ترازو و چوب ترازو را نيز گويند و به معنى تكيه‌گاه هم به نظر آمده است .

شايان -

با ياى حطى بر وزن پايان مخفف شايگان است كه به معنى لايق و سزاوار و در خور باشد و هر چيز خوب را نيز گفته‌اند خواه لايق پادشاه باشد و خواه امرا و به معنى روا هم هست كه به عربى جايز گويند و ممكن را نيز گفته‌اند كه در مقابل واجب باشد .

شايسته -

به كسر تحتانى بر وزن آهسته به معنى اول شايان است كه سزاوار و لايق و در خور باشد .

شايستهء بود -

به ضم باى ابجد و سكون واو و دال به معنى واجب الوجود است كه در مقابل ممكن الوجود باشد .

شايستهء هستى -

به فتح ها و سكون سين بىنقطه و فوقانى به تحتانى رسيده به معنى شايستهء بوده است كه واجب الوجود باشد .

شايگان -

بر وزن رايگان به معنى فراخ و گشاد باشد و سزاوار و در خور و لايق را هم گفته‌اند و هر چيز خوب را نيز مىگويند كه لايق پادشاهان باشد چه در اصل شاهگان بوده يعنى شاه لايق ها را به همزه بدل كرده به صورت يا نوشتند و ذخيره و مال و اسباب بسيار و بىنهايت را نيز گفته‌اند و خسرو پرويز يكى از گنجهاى خود را كه بس بزرگ و بسيار بود شايگان نام كرده بود و هر گنجى كه بزرگ و لايق پادشاه باشد شايگان توان گفت و قافيهء شعرى را نيز كه به آن تحكمى هست شايگان گويند چه تحكم مناسب پادشاهان است و آن بر دو قسم مىباشد شايگان خفى و شايگان جلى و شايگان خفى الف و نونى بود كه در آخر كلمات آيد به معنى فاعل همچو گريان و خندان و اين كلمات را بارمان و كمان قافيه نتوان كرد و همچنين كلمه‌اى كه يا و نون نسبت داشته باشد مانند آتشين و سيمين يا زمين و كمين قافيه نمىتوان كرد و شايگان جلى الف و نون باشد كه در آخر اسما به جهت افادهء معنى جمع آورند همچو ياران و دوستان و اين كلمات را با فرد مثال فلان و به همان قافيه نتوان كرد و اين قوافى را در غزل بلكه در قصيده زياده بر يك محل جايز نداشته‌اند و به معنى بيكار يعنى كار بىمزد فرمودن هم هست و چون در كار بىمزد فرمودن تحكمى بايد و تحكم نسبت به پادشاهان دارد آن را نيز شايگان گفته‌اند و به معنى مكرر هم آمده است .

شاى كليو -

به فتح كاف و لام به تحتانى رسيده و به واو زده نام پيغمبرى است از پيغمبران عجم .

شايكه -

به كسر ثالث و فتح كاف نام خارى است كه صمغ آن را عنزروت خوانند و در مرهمها به كار برند .

شاى ورد -

بر وزن لاجورد به معنى شادورد است كه هاله و طوق و خرمن ماه باشد و نام گنج هفتم است از گنجهاى خسرو پرويز و نام پرده‌اى هم هست از
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 557 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )