تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
ساعد و بازو است و شاه‌رش را به اين اعتبار پنج‌ارش مىگويند .

شاه رود -

نام رودخانه‌اى است بزرگ و منبع آن از ولايت طالقان قزوين باشد و نام سازى هم هست مانند ناى كه اكثر و اغلب روميان دارند و در بزم و رزم نوازند و تار بمى را نيز گويند كه در اكثر سازها بندند و آن در مقابل تار زير است و نام قصبه‌اى است ما بين دامغان و بسطام .

شاه زاول -

به كسر ثالث و زاى نقطه‌دار به الف كشيده و ضم واو و سكون لام اشاره به سلطان محمود سبكتكين است .

شاه زنگ -

به كسر ثالث و به فتح رابع و سكون نون و كاف فارسى شب را گويند و به عربى ليل خوانند .

شاه زيره -

يعنى زيرهء بزرگ و نام كرويا است كه آن را كراويه و نان خواه خوانند و زيرهء رومى همان است .

شاه سپرغم -

به معنى شاه اسپرغم است كه ريحان بزرگ ريزه باشد و به عربى ضيمران خوانند .

شاه سپرم -

به معنى شاه اسپرم است كه ضيمران باشد و آن را شاه سفرم نيز گويند .

شاه سپرهم -

به معنى شاه سپرغم است كه ريحان و ضيمران باشد .

شاه سيارات -

به كسر ثالث كنايه از آفتاب عالمتاب است .

شاه طارم فلك -

به معنى شاه سيارات است كه كنايه از خورشيد عالم‌آرا باشد .

شاه قام -

با قاف به الف كشيده بر وزن شادكام آن است كه كسى خود را در بازى شطرنج زبون بيند حريف را پى در پى كشت گويد و او را فرصت ندهد تا بازى ديگر كند و بازى قايم شود .

شاه كار -

با كاف به الف كشيده بر وزن راهدار به معنى بيكار است كه كار فرمودن بىمزد باشد يعنى مردم را كار فرمايند و اجرت و مزدورى ندهند و كار بزرگ را نيز گويند .

شاه كال -

بر وزن آش مال به معنى كاج است كه به عربى احول خوانند .

شاه گردون -

به كسر ثالث كنايه از خورشيد جهان گرد باشد .

شاه گوهران -

به كسر ثالث نام گوهرى بوده نزد خسرو پرويز كه چون آن را به رشته بسته به دريا مىانداختند و بعد از ساعتى كه برمىآورند گوهرى بسيار بر اطراف او چسبيده بود .

شاه گويندگان -

اشاره به حضرت رسالت پناه صلوات اللّه عليه و آله است .

شاه لوج -

به ضم لام و سكون واو و جيم ميوه‌اى است زرد رنگ شبيه به زردآلو و آن را آلو كرده خوانند و به عربى اجاص اصغر گويند .

شاه مثلث بروج -

كنايه از خورشيد تابان است و شاه مثلثى نيز گويند .

شاه مربع نشين -

كنايه از خانهء كعبه است به اعتبار تربيع .

شاه مشرق -

كنايه از خورشيد خاورى است .

شاه نام -

با نون به الف كشيده بر وزن شادكام نام شهرى است از ولايت شروان و نوعى از ساز هم هست .

شاه ناى -

ناى تركى است كه آن را سرنا گويند و آن سازى است معروف كه به سرنا اشتهار دارد .

شاهندن -

به فتح ثالث كه سكون نون بر وزن آوردن تقوى و صلاح داشتن و متقى و پرهيزكار بودن باشد .

شاهنده -

بر وزن پاينده متقى و پرهيزكار و صالح و نيكوكردار باشد و هر چيز خوب و مبارك را نيز گويند .

شاهنشاه -

مخفف شاهان شاه است يعنى سرآمد پادشاهان كه ذات بارىتعالى باشد و كسى را نيز شاهنشاه مىگويند كه ديگران به مدد او پادشاه شوند .

شاهنشاه زندواستا -

كنايه از آفتاب عالم‌آرا باشد .

شاهنشاه فلك -

به معنى شاهنشاه زندواستا است كه آفتاب عالمتاب باشد .

شاه نشين -

كنايه از بساط گرانمايه و جاى نشستن پادشاهان باشد و نوعى از عمارت هم هست .

شاه نيمروز -

كنايه از آفتاب است و والى و حاكم سيستان را نيز گويند چه سيستان را نيمروز هم مىخوانند .

شاه‌وار -

با واو به الف كشيده بر وزن نام‌دار هر چيز