ساعد و بازو است و شاهرش را به اين اعتبار پنجارش مىگويند .
شاه رود -
نام رودخانهاى است بزرگ و منبع آن از ولايت طالقان قزوين باشد و نام سازى هم هست مانند ناى كه اكثر و اغلب روميان دارند و در بزم و رزم نوازند و تار بمى را نيز گويند كه در اكثر سازها بندند و آن در مقابل تار زير است و نام قصبهاى است ما بين دامغان و بسطام .
شاه زاول -
به كسر ثالث و زاى نقطهدار به الف كشيده و ضم واو و سكون لام اشاره به سلطان محمود سبكتكين است .
شاه زنگ -
به كسر ثالث و به فتح رابع و سكون نون و كاف فارسى شب را گويند و به عربى ليل خوانند .
شاه زيره -
يعنى زيرهء بزرگ و نام كرويا است كه آن را كراويه و نان خواه خوانند و زيرهء رومى همان است .
شاه سپرغم -
به معنى شاه اسپرغم است كه ريحان بزرگ ريزه باشد و به عربى ضيمران خوانند .
شاه سپرم -
به معنى شاه اسپرم است كه ضيمران باشد و آن را شاه سفرم نيز گويند .
شاه سپرهم -
به معنى شاه سپرغم است كه ريحان و ضيمران باشد .
شاه سيارات -
به كسر ثالث كنايه از آفتاب عالمتاب است .
شاه طارم فلك -
به معنى شاه سيارات است كه كنايه از خورشيد عالمآرا باشد .
شاه قام -
با قاف به الف كشيده بر وزن شادكام آن است كه كسى خود را در بازى شطرنج زبون بيند حريف را پى در پى كشت گويد و او را فرصت ندهد تا بازى ديگر كند و بازى قايم شود .
شاه كار -
با كاف به الف كشيده بر وزن راهدار به معنى بيكار است كه كار فرمودن بىمزد باشد يعنى مردم را كار فرمايند و اجرت و مزدورى ندهند و كار بزرگ را نيز گويند .
شاه كال -
بر وزن آش مال به معنى كاج است كه به عربى احول خوانند .
شاه گردون -
به كسر ثالث كنايه از خورشيد جهان گرد باشد .
شاه گوهران -
به كسر ثالث نام گوهرى بوده نزد خسرو پرويز كه چون آن را به رشته بسته به دريا مىانداختند و بعد از ساعتى كه برمىآورند گوهرى بسيار بر اطراف او چسبيده بود .
شاه گويندگان -
اشاره به حضرت رسالت پناه صلوات اللّه عليه و آله است .
شاه لوج -
به ضم لام و سكون واو و جيم ميوهاى است زرد رنگ شبيه به زردآلو و آن را آلو كرده خوانند و به عربى اجاص اصغر گويند .
شاه مثلث بروج -
كنايه از خورشيد تابان است و شاه مثلثى نيز گويند .
شاه مربع نشين -
كنايه از خانهء كعبه است به اعتبار تربيع .
شاه مشرق -
كنايه از خورشيد خاورى است .
شاه نام -
با نون به الف كشيده بر وزن شادكام نام شهرى است از ولايت شروان و نوعى از ساز هم هست .
شاه ناى -
ناى تركى است كه آن را سرنا گويند و آن سازى است معروف كه به سرنا اشتهار دارد .
شاهندن -
به فتح ثالث كه سكون نون بر وزن آوردن تقوى و صلاح داشتن و متقى و پرهيزكار بودن باشد .
شاهنده -
بر وزن پاينده متقى و پرهيزكار و صالح و نيكوكردار باشد و هر چيز خوب و مبارك را نيز گويند .
شاهنشاه -
مخفف شاهان شاه است يعنى سرآمد پادشاهان كه ذات بارىتعالى باشد و كسى را نيز شاهنشاه مىگويند كه ديگران به مدد او پادشاه شوند .
شاهنشاه زندواستا -
كنايه از آفتاب عالمآرا باشد .
شاهنشاه فلك -
به معنى شاهنشاه زندواستا است كه آفتاب عالمتاب باشد .
شاه نشين -
كنايه از بساط گرانمايه و جاى نشستن پادشاهان باشد و نوعى از عمارت هم هست .
شاه نيمروز -
كنايه از آفتاب است و والى و حاكم سيستان را نيز گويند چه سيستان را نيمروز هم مىخوانند .
شاهوار -
با واو به الف كشيده بر وزن نامدار هر چيز