شاه بوى -
بر وزن ماه روى به معنى عنبر است بعضى گويند كه آن از گاو به هم مىرسد چنان كه مشك از آهو و بعضى گويند موم عسل دريايى است .
شاه تره -
به فتح فوقانى و راى بىنقطه مشدد نام سبزهاى است به غايت سبز و خرم و در طعم اندكى تلخ است و در دواها به كار برند خصوص جرب و خارش را نافع است و معرب آن شيطرج باشد و به عربى بقلة الملك خوانند .
شاهتير -
با فوقانى بر وزن بادگير چوبى بزرگ باشد كه سقف خانه را بدان پوشند .
شاه جان -
با جيم به الف كشيده بر وزن ماديان نام ولايت مرو باشد و مرو شهرى است قديم از خراسان .
شاه چينى -
با جيم فارسى بر وزن دارچينى عصاره گياهى است چينى و بعضى گويند حناى آنجا را با سركه مىسرشند و آن را شاهچينى مىگويند طلا كردن آن درد سر را ببرد .
شاه خاور -
به كسر ثالث كنايه از خورشيد است .
شاه خرگاه مينا -
به معنى شاهخاور است كه كنايه از خورشيد باشد .
شاه دارو -
نامى است كه جمشيد به شراب انگورى گذاشته است و سبب آن بود كه چون انگور در زمان جمشيد به هم رسيده جمشيد مىخواست كه اكثر اوقات بلكه همه سال از انگور منقطع نشود فرمود تا ظرفى چند را از انگور پر كردند و گذاشتند و هر روز قدرى از آن برمىداشتند تا دو سه ظرف تمام شد و چون ظرفى ديگر را سر گشودند ديدند همه به هم برآمده در جوشاند همچنان گذاشتند بعد از چند روز ديگر خبر گرفتند ديدند كه از جوش فرونشسته است چون چشيدند تلخ شده بود جمشيد گمان كرد كه مگر زهر قاتل است فرمود تا صاف كردند و در گوشهء گذاشتند جمشيد را كنيزكى بود كه او را بسيار دوست مىداشت قضا را مدتى به درد شقيقه مبتلا بود و از درد بىطاقت گرديده به مرگ راضى شده بود با خود گفت صواب آن است كه قدرى از آن زهر بخورم و خود را خلاص كنم پس چند قدح پى در پى خورد هيچ مضرتى نيافت و خوشحال شده قدحى ديگر بخورد مسرت عظيم يافت و چون چند روز بود كه خواب نكرده بود سر بنهاد و يك شبانروز بخفت چون بيدار شد از آن زحمت اثرى نمانده بود آن حال را به عرض جمشيد رسانيدند و جمشيد آن را شاهدارو نام كرد .
شاه دانه -
به فتح نون تخم بنگ را گويند و به عربى كنب خوانند و معرب آن شاه دانج باشد و شاه دانق هم به نظر آمده است .
شاهد جهان -
به كسر دال ابجد و جيم به الف كشيده كنايه از مقصود جان باشد .
شاه درخت -
نام درخت صنوبر باشد و ناجو همان است .
شاهدرخ زرد -
به كسر رابع كنايه از آفتاب عالمتاب است .
شاهد روز -
به معنى شاهدرخ زرد باشد كه آفتاب جهانتاب است .
شاهد زربفت پوش -
كنايه از آسمان است و كنايه از آفتاب هم هست و روز را نيز گويند كه در مقابل شب است .
شاهد زعفرانى -
به معنى شاهدرخ زرد است كه كنايه از آفتاب عالمآرا باشد .
شاهد شاه فلك -
به كسر دال ابجد كنايه از خورشيد جهانپيما است .
شاهد طغان چرخ -
به كسر دال كنايه از نير اعظم است .
شاهد فاستقم -
اشاره به حضرت رسول صلوات اللّه عليه و آله است .
شاهد لعمرك -
به معنى شاهد فاستقم است كه اشاره به حضرت رسالت پناه صلوات اللّه عليه و آله باشد .
شاه راه -
با راى بىنقطه بر وزن پادشاه راه عام و جادهء بزرگ و وسيع را گويند .
شاه رش -
با راى قرشت بر وزن ماهوش مخفف شاهارش است يعنى ارش بزرگ و آن مقدارى است از سر انگشت ميانين دست راست تا سرانگشت ميانين دست چپ وقتى كه دستها را از هم بگشايند و آن را به عربى باع و به تركى قولاج گويند و آن به مقدرا پنج ارش كوچك باشد و ارش كوچك از سرانگشت ميانين دست است تا مرفق كه بندگاه