تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
ايشان را به يكديگر برساند .

شاه -

بر وزن ماه به معنى اصل و خداوند باشد و چون پادشاهان نسبت به مردمان اصل و خداوند باشد ايشان را شاه خوانند و داماد را نيز شاه گويند كه شوهر دختر كسى باشد و يكى از آلات شطرنج را هم شاه مىگويند و كشت كردن شاه شطرنج را نيز گفته‌اند و كشت به كسر كاف به اصطلاح شطرنج‌بازان آن است كه مهره‌اى از مهره‌هاى شطرنج را در خانه‌اى گذارند كه به حسب حركت آن مهره شاه در خانه او نشسته باشد و شاه خوانند يعنى برخيز از خانه من و هر چيز كه آن را در بزرگى و خوبى به حسب صورت و معنى از امثال خود امتياز باشد همچو شاهباز و شاه‌راه و شاهكار و شاه كاسه و شاه‌توت و شاه‌بالوت و شاه‌تره و شاه‌سوار و شاه‌باز و شاه رود و شاه تير و شاه انجير و شاه‌آلو و امثال آن و راه گشاده را نيز گويند كه از آن راهها و شعبها جدا شود و نام جانورى است در هندوستان و نام جامه و پارچه‌اى است كه از هند آورند و به زبان عربى گوسفند را گويند و شياه جمع آن است .

شاهاب -

بر وزن ناياب رنگ سرخى باشد كه مرتبه اول از گل كاژيره كشند .

شاه اسپرغم -

به كسر همزه ريحان را گويند و آن را به عربى ضيمران خوانند گويند ضيمران پيش از زمان انوشيروان نبود روزى انوشيروان به ديوان مظالم نشسته بود و بار عام داده مار بزرگى از زير تخت او بر آمد چنان كه حاضران را از ديدن او خوف به هم رسيد قصد او كردند ملك فرمود بگذاريد شايد ظلامه‌اى داشته باشد بر اثر او برفتند به كنار چاهى رسيدند مار بر كنار چاه حلقه زده آنگاه به درون رفت و برآمد چون در آن چاه نگاه كردند مارى ديدند مرده افتاده و عقربى نيش برو بند كرده نيزه‌اى از بالاى چاه بر پشت آن عقرب فرو بردند و همچنان به نزديك ملك آورند و از حال مار و نيش عقرب ملك را آگاه گردانيدند چون يك سال بگذشت هم در آن روز ملك نشسته بود و ديوان مظالم مىپرسيد همان مار به نزديك سرير ملك آمد و از دهن خود قدرى تخم سياه بريخت و برفت كسرى فرمود آن تخم را كاشتند از آن شاه اسپر غم برآمد و انوشيروان پيوسته زكام داشت از بوييدن و خوردن آن بر طرف شد و خواص آن بسيار است خصوصا رعاف و بواسير خونى را و اگر قدرى از تخم آن با شكر بسايند و به زير بغل مالند بوى بغل را بر طرف سازد .

شاه اسپرم -

همان شاه اسپرغم است كه ريحان و ضيمران باشد .

شاه اسپرهم -

با ها بر وزن و معنى شاه اسپرغم است كه ريحان باشد .

شاه اسفرهم -

با فا بر وزن و معنى شاه اسپرهم است .

شاه افسر -

به فتح همزه و سكون فا و سين بىنقطه مفتوح به راى قرشت‌زده اسپرك را گويند و آن را به عربى اكليل الملك خوانند .

شاه انجم -

به كسر ثالث كنايه از آفتاب عالمتاب است .

شاه انجير -

نوعى از انجير است و آن را انجير وزيرى هم خوانند .

شاه باز -

با باى ابجد بر وزن كارساز بازى باشد سفيد و بزرگ و پادشاهان با آن شكار كنند و آن را به تركى تسوغان خوانند .

شاه بالا -

بالا الف به معنى همدوش است و به تركى ساقدوش خوانند و آن شخصى باشد كه به قد و بالا و سن و سال موافق باشد با قد و بالا و سن و سال كسى كه او را داماد مىكنند و او را نيز مانند داماد آراسته كرده همراه داماد به خانه عروس برند .

شاه بانك -

به فتح نون و سكون كاف گياهى است دوايى و آن را به تازى بنفسج الكلاب خوانند و معرب آن شاه بانج است .

شاه‌پرم -

به فتح باى فارسى مخفف شاه اسپرم است و آن ريحانى باشد كوچك برگ و عربان ضيمران خوانند .

شاه بسته -

به ضم باى ابجد و فتح سين بىنقطه دوايى است كه به عربى اكليل الملك خوانند .

شاه بلوط -

به فتح باى ابجد و لام به واو رسيده و به طاى حطى زده نوعى از بلوط باشد به غايت شيرين سموم را نافع است و مثانه را سود دهد و آن را به عربى بلوط الملك و به رومى قسطل خوانند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 554 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )