تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
نافرمانى هم آمده است و مكر و فريب و حيله را نيز گويند .

شالى -

بر وزن قالى شلتوك را گويند كه برنج از پوست برنيامده باشد .

شالى پايه -

با باى فارسى به الف كشيده و فتح ياى حطى شالىزار را گويند كه برنج‌زار باشد .

شاماخ -

با ميم به الف كشيده و خاى نقطه‌دار ساكن نام نوعى از غله است و دانهاى آن به غايت كوچك مىباشد و سينه‌بند زنان را نيز گويند و آن پارچه‌اى باشد كه زنان پستانهاى خود را بدان بندند .

شاماخچه -

به فتح جيم فارسى به معنى دويم شاماخ است كه سينه‌بند زنان باشد .

شامار -

با راى بىنقطه بر وزن بازار نام موضعى است كه گروهى از گبران در آن توطن دارند و به اين معنى با زاى نقطه‌دار بر وزن آواز هم آمده است .

شاماك -

بر وزن چالاك جامهء كوچكى را گويند كه مردم در وقت كار كردن پوشند و سينه‌بند زنان را هم گفته‌اند .

شاماكچه -

بر وزن و معنى شاماخچه است كه سينه‌بند زنان باشد .

شاماكى -

بر وزن چالاكى سينه‌بند زنان باشد .

شامس -

به كسر ميم و سكون سين بىنقطه نام يكى از جزاير يونان است و با شين نقطه‌دار هم آمده است .

شاموس -

بر وزن ناموس نام بلدى است از بلاد يونان و بعضى گويند نام جزيره‌اى است .

شامه -

بر وزن جامه مقنعه و روپاكى باشد كه زنان بر سر كنند .

شان -

بر وزن نان خانهء زنبور عسل را گويند كه در آن عسل باشد و نوعى از پارچهء سفيد است كه از هندوستان آورند و مخفف ايشان هم هست كه ضمير جمع غايب باشد و در عربى به معنى قدر و مرتبه و شوكت و عظمت و حال و فكر و انديشه و كار و بار باشد و بيم داشتن از چيزى را هم گويند و گاهى به جاى لفظ حق هم گفته مىشود چنان كه مىگويند اين آيه در شأن او نازل شده است يعنى در حق او آمده است .

شاند -

بر وزن داند يعنى زلف و كاكل را شانه كند .

شاندن -

بر وزن ماندن به معنى شانه كردن باشد و مخفف نشاندن و نشانيدن هم هست .

شانك -

بر وزن ناوك سنگ‌دان و چينه‌دان مرغان را گويند .

شانه -

بر وزن چانه معروف است و آن چيزى باشد كه از چوب و غيره سازند و بدان ريش و زلف و گيسو را پرداز دهند و افزارى است جولاهگان را كه تارهاى ريسمان را از آن گذرانند به عنوانى كه در وقت بافتن دو تار به يك جا و پهلوى هم واقع نشود و به معنى شان عسل و خانه زنبور هم هست و جست و خيز اسب را نيز گويند و استخوان كتف را هم مىگويند .

شانه سر -

هدهد را گويند و آن پرنده‌اى است معروف .

شانه سرك -

تصغير شانه سر است كه هدهد باشد .

شانه كارى -

كنايه از درآويختن به كسى باشد يعنى با آن شخص در مقام زد و خورد درآيد .

شانه كرباس -

چوبى را گويند كه جولاهگان بر هر دو سر آن سوزنها محكم سازند و در پيش خود بر پهناى كار بند كنند .

شانى -

بر وزن مانى زر و درم ده هفت را گويند و آن در قديم رايج بوده .

شاوران -

بر وزن خاوران نام شهرى و ولايتى است از شروان .

شاورد -

به فتح ثالث و سكون زاى هوز و دال ابجد خار سفيدى باشد شبيه به درمنه كه آن را به عربى ثغام به فتح ثاى مثلثه گويند .

شاوغر -

به فتح غين نقطه‌دار بر وزن گاوسر نام ولايتى است از ماوراء النهر كه ساكنان آنجا بيشتر جولاهه باشند و بر يك طرف آن ولايت بيابان ريگ است كه كافران در آن مقام دارند و ناى رومى را نيز گفته‌اند كه نفير برادر كوچك كرنا باشد و آن را ناى رويين هم خوانند .

شاونى -

به سكون ثالث و نون به تحتانى كشيده گهواره‌پوش را گويند يعنى چادرى كه بر روى گهوارهء اطفال پوشند و به عربى معور خوانند .

شاوور -

با واو بر وزن و معنى شاپور است و او پادشاهى بود از آل اشك بن يافت و شخصى را نيز گويند كه ميان عاشق و معشوق ميانجى باشد و پيغام
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 553 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )