تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢

شاريدن -

بر وزن باريدن به معنى ريختن آب و شراب و امثال آن باشد و تراويدن آب را نيز گويند از جراحت .

شاسپرم -

به سكون سين بىنقطه و فتح باى فارسى و راى قرشت و ميم ساكن به معنى اسپرغم است كه نوعى از ريحان باشد .

شاش -

بر وزن باش معروف است و به عربى بول گويند و نام شهرى است مشهور بچاچ و از آنجا كمان خوب آورند .

شاشدن -

مخفف شاشيدن است كه بول كردن باشد .

شاشك -

بر وزن ناوك به معنى تيهو باشد و آن جانورى است شبيه به كبك ليكن از آن كوچكتر مىشود و رباب را نيز گويند و آن سازى است معروف و مشهور .

شاشنك -

با نون بر وزن آهنگ رباب را گويند و آن سازى است معروف و به معنى تيهو هم آمده است و آن جانورى باشد كوچكتر از كبك .

شاشو -

بر وزن ماشو نام گياهى است كه تخم آن را در دواها به كار برند و شخصى را نيز گويند كه پيوسته به خود شاشد .

شاشوله -

به فتح لام بر وزن تاتوله شمله و علاقهء دستار و امثال آن باشد .

شاشه -

بر وزن ماشه معروف است كه بول و كميز باشد و به معنى تر بودن و ترشح نيز آمده است .

شاشيدن -

بر وزن پاشيدن به معنى بول كردن و كميز كردن باشد و به معنى تر شدن و ترشح كردن هم آمده است .

شاغوله -

با غين نقطه‌دار بر وزن و معنى شاشوله است كه علاقهء شمله و دستار باشد .

شاك -

به سكون كاف سينه‌بند زنان را گويند و آن پارچه‌اى باشد چهار گوشه كه پستانهاى خود را بدان بندند و بز نر را نيز نامند و آن را تكه خوانند بر وزن مكه .

شاكار -

بر وزن پاكار به معنى بيكار باشد و آن كار فرمودن به زور است كه مردم را كار فرمايند و مزدورى و اجرت ندهند .

شاكر -

به فتح كاف بر وزن چاكر به معنى شاكار است كه بيكار و كار فرمودن بىمزد باشد .

شاگردانه -

به كسر كاف فارسى زر اندكى باشد كه بعد از اجرت اوستاد به طريق انعام به شاگرد دهند و عطاى به فقرا را نيز گويند و به معنى شاگرد هم به نظر آمده است .

شاگردى -

معروف است كه در مقابل اوستادى باشد و به معنى شاگردانه هم هست و اهل كارخانه امرا و سلاطين را نيز گويند .

شاكلول -

با لام و واو بر وزن زاغنول مردم بسيار خوار و بسيارگوى و پرحرف را گويند .

شاكمند -

با ميم بر وزن پايبند به معنى نمد باشد و آن چيزى است كه از پشم گوسفند مالند و بعضى گويند آن را كه از پشم گوسفند و موى بز سياه درهم آميزند و بمالند شاكمند خوانند .

شاكمونى -

با ميم به واو رسيده و نون به تحتانى كشيده به اعتقاد كفرهء هند پيغمبر صاحب كتاب است و هيچ كس بر اسرار او واقف نيست و در ولادت و وجود او خرق عادات و خرافات بسيار گويند و كتاب او را نيز شاكمونى خوانند و بعضى گويند پيغمبر اهل خطاست .

شالخ -

به كسر لام و سكون خاى نقطه‌دار پسر قبنان بن ارفخشد بن سام بن نوح است و عابر پسر اوست و عبرى از عابر مشتق است .

شال ده -

به سكون لام و فتح دال ابجد اساس و بنياد ديوار و عمارت را گويند .

شالك -

به فتح لام و سكون نون و كاف فارسى آن باشد كه شخصى را در عوض ديگرى به جهت طلبى كه از ديگرى دارد بگيرند و برجستن و فروجستن شاطران و پياده‌روان را نيز گويند و گليمى را نيز گفته‌اند كه در زير فرشها دوزند .

شالنكى -

به فتح ثالث بر وزن نارنگى ريسمان تابنده و موتاب را گويند و آن شخصى باشد كه به جهت خيمه و امثال آن ريسمان بتابد و آن را به عربى لواف خوانند .

شال نمد -

نمدى را گويند كه از پشم بز مالند نه از پشم گوسفند .

شالهنگ -

به فتح ثالث و ها بر وزن پالهنگ به معنى گرو و گروكان باشد و آن را به عربى رهن و مرهون خوانند و به معنى زيادتى و اشتلم و سركشى و