سر جمع شده باشد .
شاخل -
به كسر ثالث بر وزن داخل نام نوعى از غله است و نان از آن پزند و به ضم ثالث هم آمده است .
شاخول -
بر وزن شاغول به معنى شاخل است كه نوعى از غله باشد .
شاخى -
با ثالث به تحتانى رسيده چوبى باشد سه شاخه و دسته هم دارد كه دهقانان با آن غله كوفته شده را بر باد دهند تا دانه از كاه جدا شود .
شاد -
بر وزن باد معروف است كه خوش وقت و خوشحال و بىغم و با فرح باشد و به معنى پر و بسيار نيز آمده است همچو شاداب يعنى پر آب و بسيار آب و به معنى شراب هم هست چه شرابخوره را شادخوار نيز گويند .
شاداب -
بر وزن آداب به معنى سيرآب و پرآب و تر و تازه باشد .
شاداسپرم -
به كسر همزه نام يكى از اقسام ريحان است و منبت آن در بلاد عرب باشد و خوش اسپرم همان است .
شادان -
بر وزن نادان به معنى خوشحالىكنان باشد و زنان فاحشه و مطربه را نيز گويند .
شادباد -
با باى ابجد به الف كشيده و به دال زده نام پردهاى است از موسيقى .
شادباش -
با باى ابجد به الف كشيده و به شين قرشتزده نام روز بيست و ششم از ماههاى فلكى باشد .
شادبهر -
بر وزن فادزهر به معنى خوشى و خوشحالى باشد و نام كنيزكى هم بوده است .
شادخ -
به فتح دال بىنقطه و سكون خاى نقطهدار نام شهر نيشابور است .
شاد خواب -
با واو معدوله بر وزن كامياب خواب خوش و شكر خواب را گويند .
شادخوار -
با واو معدوله بر وزن خاكسار به معنى خوشحال و فرحناك و شادمان باشد و زنان فاحشه و مطربه را نيز گويند و به معنى شرابخور هم هست و شرابخوردن بىترس و بيم و بىاغيار را نيز گفتهاند و به معنى معاش گذرانيدن بىزحمت و كدورت و تنگى باشد .
شاد خواره -
با واو معدوله بر وزن ماه پاره زنان فاحشه و مطربه باشد و شراب خوردن بىاغيار و شرابخواره را نيز گويند .
شادخواست -
با واو معدوله بر وزن بازخواست به معنى شوق و اشتياق باشد .
شادخور -
بر وزن بادخور به معنى شادخور است كه شادمان و فرحناك و بىغير و اغيار شراب خوردن باشد .
شادران -
به ضم ثالث بر وزن و معنى شابران است كه نام دربندى از ولايت شروان باشد .
شادروان -
به ضم ثالث و سكون رابع و واو به الف كشيده و به نون زده پردهء بزرگى را گويند مانند شاميانه و سراپرده كه در پيش در خانه و ايوان ملوك و سلاطين بكشند و سايبان را نيز گفتهاند و به معنى فرش منقش و بساط بزرگ گرانمايه هم هست و نام لحنى باشد از سى لحن باربد كه به شادروان مرواريد مشهور است و زير كنگرهاى عمارتها و سر در خانها را نيز گفتهاند و شادربان كه به جاى واو باى ابجد باشد هم به نظر آمده است و درست است چه در فارسى باى ابجد و واو به هم تبديل مىيابند .
شادروان مرواريد -
نام لحن دوازدهم است از سى لحن باربد و آن اول شادروان نام داشت به واسطهء آنكه در زير شادروان اين تصنيف را ساخته بود روزى باربد همين تصنيف را به جهت خسرو مىنواخت خسرو را بسيار خوش آمد فرمود طبقى مرواريد بر سر باربد نثار كردند بعد از آن شادروان مرواريد نام نهاد .
شادكام -
با كاف به الف كشيده و به ميم زده نام برادر فريدون بوده است .
شادگونه -
بر وزن بازگونه به معنى نهالى و توشك باشد كه بر بالاى آن خواب كنند و به معنى چبه و بالاپوش پنبهدار هم هست و تكيه و تكيهگاه را نيز گفتهاند و به معنى زنان مطربه هم آمده است .
شادمار -
با ميم بر وزن يادگار مار بسيار باشد و مار بزرگ را نيز گويند .
شادنه -
بر وزن دامنه سنگى باشد سرخ رنگ به سياهى مايل و زود شكن مانند گل بحرى و آن دو نوع است عدسى و گاورسى و آن را از طور سينا و گاهى از هندوستان هم آورند و در دواها خصوصا