گفتار چهاردهم از كتاب برهان قاطع در حرف شين نقطهدار با حروف تهجى مبتنى بر بيست و سه بيان و محتوى بر نهصد و نود و چهار لغت و كنايت
بيان اول در شين نقطهدار با الف مشتمل بر دويست لغت و كنايت
شا -
بر وزن جا مختصر شاد است كه از شادى باشد .
شاباش -
با باى ابجد بر وزن پاداش كلمهء تحسين باشد و مخفف شادباش هم هست چه شا به معنى شاد آمده است و زرى را نيز گويند كه نثار كنند و به مطربان و رقاصان و بازندگان دهند .
شابانك -
به فتح نون و سكون كاف دارويى است كه آن را به عربى بنفسج الكلاب خوانند و به شيرازى تس سگ گويند و معرب آن شابانج است علت صرع را سود دارد .
شابران -
به ضم ثالث و راى بىنقطه به الف كشيده و به نون زده نام شهرى و دربندى است از ولايت شروان و به فتح ثالث هم گفتهاند به معنى ولايتى از شروان .
شابرن -
به ضم ثالث و فتح رابع و سكون نون فولاد معدنى باشد .
شاب رومى -
به كسر ثالث و رابع به واو رسيده و ميم به تحتانى كشيده فلفل سفيد را گويند و آن بزرگتر از فلفل سياه است و بهترين وى آن است كه به زردى مايل باشد گرم و خشك است در سيم و چهارم .
شابود -
به فتح واو بر وزن چارقد به معنى هاله و طوق و خرمن ماه باشد .
شاپور -
با باى فارسى بر وزن لاهور نام پادشاهى بوده از آل اشك بن يافت و ذكريا در عهد او شهيد شد و او را شاپور ذو الاكتاف مىگفتند به سبب آنكه هر كس را كه از اعراب مىگرفت شانهاى او را برمىآورد و رها مىكرد و بعد از او چند شاپور ديگر پادشاهى كردند و نام مصورى كه واسطه بود ميان شيرين و خسرو .
شابورد -
به سكون باى ابجد بر وزن لاجورد به معنى شابود است كه هاله و طوق و خرمن ماه باشد و به اين معنى به جاى باى ابجد ياى حطى هم آمده است ظاهرا تصحيفخوانى شده باشد اللّه اعلم .
شابور كان -
با راى قرشت بر وزن آسودگان فولاد معدنى را گويند و معرب آن شابورقان است .
شابورن -
با راى قرشت بر وزن آسودن به معنى شابورگان است كه فولاد معدنى باشد .
شابهار -
به فتح ثالث و هاى به الف كشيده و به راى قرشت زده نام بتخانهاى بوده است قديم در نواحى كابل و در اطراف آن دشتى و صحرايى بس بزرگ و عظيم واقع است .
شاتل -
به كسر فوقانى و سكون لام دارويى است مانند كماى خشك و آن را به شيرازى روشنك خوانند و معرب آن شاطل است .