تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
آمده است .

سينه باز -

با باى به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده به معنى دو رنگ باشد كه به عربى ابلق گويند .

سينه كردن -

كنايه از دو چيز است يكى به اصطلاح تيراندازان آن باشد كه چون تيرى بيندازند بر زمين خورد و از آنجا خيز كرده به جاى ديگر افتد گويند اين تير سينه كرد و ديگرى تفاخر كردن و فخر نمودن باشد .

سينه گشادن -

كنايه از خوشوقت شدن و خوشحال گرديدن باشد .

سينه كشيدن -

كنايه از قوت نمودن و زور كردن باشد .

سينى -

بر وزن چينى خوانى باشد كه آن را از طلا و نقره و مس و برنج سازند و به معنى ريم آهن هم گفته‌اند و نوعى از فلزات هم هست و آن به غايت شكننده مىباشد و كاشى را نيز گويند كه بر ديوار عمارتها و حمامها چسبانند .

سيو -

با ثانى مجهول و واو بر وزن و معنى سيب است كه به عربى تفاح گويند چه در فارسى باى ابجد و واو به هم تبديل مىيابد .

سيوار تير -

با ثانى مجهول و تاى قرشت بر وزن ديوارگير نام نوايى است از موسيقى .

سيوخته -

به كسر اول بر وزن فروخته گياهى است كه در آب رويد و به جاى سوخته و آتش‌گيره به كار برند .

سيوس -

به ضم اول بر وزن خروس نام درختى است و بعضى گويند نام گياهى است .

سيويست -

به فتح اول بر وزن شش بيست به معنى ناآگاهى و آگاه نبودن است و به عربى غفلت خوانند .

سيه -

به كسر اول بر وزن نگه مخفف سياه است و مست طافح و غلام حبشى و هندى و زنگى را نيز گويند و نام خط چهارم است از جملهء هفت خط جام جم و آن را خط ازرق نيز خوانند و به معنى نحس و شوم هم هست و نام اسب اسفنديار است و آن سياه بوده و نام كتابى است از مصنفات زردشت .

سيه بادام -

كنايه از چشم سياه خوبان است .

سيه پستان -

به كسر باى فارسى زنى را گويند كه فرزند او نماند و زنى را نيز گويند كه هر طفل را كه او شير بدهد بميرد .

سيه پوش -

مخفف سياه‌پوش است كه شب‌گرد و عسس و مير بازار و ميرشب و چاوش و شيربان يعنى شير و ببر نگاهدارنده باشد .

سيه چرده -

مخفف سياه چرده است يعنى سيه رنگ چه چرده به معنى رنگ و لون باشد .

سيه خانه -

معروف است كه خانه مردم صحرانشين باشد و كنايه از زندان هم هست و خانه‌اى بديمن را نيز گويند يعنى خانه‌اى كه ميمنت نداشته باشد .

سيه خانهء آبنوسى -

كنايه از نايى است كه آن را از چوب آبنوس ساخته باشند و نوازند .

سيه دست -

به فتح دال ابجد و سكون سين بىنقطه و تاى قرشت مردم بخيل و رذل و شوم و نامبارك را گويند .

سيه سار -

با سين بىنقطه بر وزن سپهدار نهنگ را گويند و آن جانورى است مشهور و معروف در دريا .

سيه سر -

به فتح سين بىنقطه و سكون راى قرشت كنايه از آدمىزاد باشد و قلم نويسندگى را نيز گويند .

سيه سنبل -

به ضم سين بىنقطه به معنى سيسنبر است و آن سبزى باشد در ميان پونه و نعناع .

سيه كار -

كنايه از مردم بدكاره و فاسق و فاجر بد روزگار باشد .

سيه كاسه -

كنايه از مردم بخيل و رذل و گرفته و سفله و ممسك باشد .

سيه كرد -

به معنى سيه كار است كه فاسق و فاجر و بدكاره و بد كننده باشد .

سيه گليم -

به كسر كاف فارسى كنايه از بدبخت و سيه روز بىدولت و هميشه پريشان و مفلس باشد .

سيه مغز -

كسى را گويند كه سودا بر مزاجش غلبه كند و خلل دماغ داشته باشد .

سيه نامه -

كنايه از مردم فاسق و فاجر و گنهكار و بدكاره و نامه سياه باشد .

سيهه -

به كسر اول و فتح ثانى و ثالث كنايه از زن بدكاره و قحبه و فاحشه باشد .