و واو به الف كشيده و به راى قرشتزده به زبان گيلان نوكران عرب را گويند كه بر در خانه پادشاهان مرسوم خوار باشند و اسب و سلاح داشته باشند .
سيم بر شدن -
كنايه از جوان شدن باشد .
سيمتاخ -
با فوقانى به الف كشيده و به خاى نقطهدار زده به معنى بخل باشد و آن منع سايل است به وجهى از وجوه با وجود قدرت و استطاعت .
سيمراخ -
با راى بىنقطه به الف كشيده و به خاى نقطهدار زده چيزى از خداى تعالى خواستن باشد .
سيمرغ -
به ضم ثالث و سكون راى بىنقطه و غين نقطهدار عنقا را گويند و آن پرندهاى بوده است كه زال پدر رستم را پرورده و بزرگ كرده و بعضى گويند نام حكيمى است كه زال در خدمت او كسب كمال كرد .
سيمرغ آتشين -
كنايه از خورشيد جهان افروز است و آن را سيمرغ آتشين پر هم مىگويند .
سيم سوخته -
نقرهء سوخته را گويند همچو مس سوخته و آهن سوخته و مانند آن و كنايه از نقرهء پاك و خالص و نرم باشد .
سيم كاورسدار -
كنايه از ماه يا ستارگان باشد چه ستاره را به كاورس تشبيه كردهاند .
سيمكش -
به فتح كاف استاد مفتولكش را گويند اعم از آنكه مفتول طلا و نقره و آهن و امثال آن بكشد و كنايه از مردم جرار و چيزى گيرنده و چيزى واكشنده و جر كشنده و جر كننده باشد و به ضم كاف كنايه از مردم مسرف و بسيار خرج كننده باشد و طالب مال و اسباب و نگاهدارنده باشد .
سيم گل -
به كسر كاف فارسى و سكون لام گلابه را گويند كه بر بام و ديوار مالند و بر روى آن كاهگل كنند .
سيم مجبول -
با جيم و باى ابجد كنايه از چشم است كه عربان عين خوانند و سيم مجعول هم به نظر آمده است كه به جاى باى ابجد عين بىنقطه باشد اللّه اعلم .
سيم مذاب -
با ذال نقطهدار كنايه از آب صاف و شراب صافى باشد .
سيمناد -
با نون بر وزن زير باد به معنى سوره باشد همچو سوره الحمد و سوره قل هو اللّه و امثال آن .
سى مهرهء ماه صيام -
كنايه از سى روز ماه رمضان است .
سيمهسار -
با سين بىنقطه بر وزن نيمهكار به معنى حيران و سراسيمه و سرگشته باشد .
سيميازه -
با تحتانى به الف كشيده و فتح ذال نقطهدار به معنى سيماذه است و آن سنگى باشد كه چيزها را خصوصا جواهر را بدان صيقل و جلا دهند .
سيميار -
بر وزن پيشكار اشاره كننده و رمز گوينده را خوانند يعنى شخصى كه چيزها را به ايما و اشاره خاطر نشان كند .
سيمين صولجان -
به فتح صاد بىنقطه و لام كنايه از هلال و ماه نو باشد .
سيمين فواره -
به فتح فاى سعفص و راى قرشت كنايه از ماه است كه به عربى قمر گويند و به جاى فا قاف و نون هم به نظر آمده است .
سين -
حرفى است معروف از حروف تهجى و نام شهر چين است و معرب آن صين باشد به كسر صاد بىنقطه و شخصى را نيز گويند كه تنحنح بسيار كند و نام قريهاى است در صفاهان و اشاره به علم سيميا باشد به اصطلاح ارباب صنعت و نام حضرت رسالت صلوات اللّه عليه و آله هم هست .
سينا -
به كسر اول بر وزن بينا سوراخ كننده را گويند و به لغت زند و پازند به معنى سينه باشد كه عربان صدر خوانند و نام پدر شيخ ابو على هم هست و بعضى گفتهاند نام جد شيخ ابو على است و بعضى گويند لقب شيخ ابو على است اللّه اعلم و به فتح اول هم درست است و در عربى به فتح اول نام كوه طور است .
سينجر -
به فتح اول و ثانى و سكون نون و ضم جيم و راى بىنقطه ساكن به معنى اخگر و پارههاى آتش باشد و شرارهء آتش را نيز گويند .
سين دخت -
به ضم دال بىنقطه و سكون خاى نقطهدار و تاى قرشت نام زن مهراب شاه والى كابل است كه مادر رودابه جد مادرى رستم باشد .
سينه -
بر وزن كينه معروف است و به عربى صدر گويندش و پستان زنان را نيز گويند مطلقا خواه پستان انسان و خواه پستان حيوانات ديگر باشد از نر و ماده و به معنى طعنه و سرزنش و نكوهش هم