هر چيز را گويند و به معنى شوشه زر و سيم هم آمده است .
سوفرا -
به فتح ثالث و راى بىنقطه به الف كشيده نام وزير كيقباد بن فيروز پدر انوشيروان بوده .
سوفسطاييه -
قومىاند از حكماى باطل .
سوفطيون -
به فتح ثالث و سكون طاى حطى و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به لغت يونانى آش بچهها را گويند و به عربى خصية الثعلب خوانند .
سوفى -
بر وزن كوفى به لغت يونانى به معنى حكيم باشد .
سوگ -
با ثانى مجهول و كاف فارسى بر وزن خوك به معنى مصيبت و ماتم و غم و اندوه باشد و با كاف تازى كوسه را گويند و آن شخصى باشد كه چند موى بر سر زنخ داشته باشد و معرب آن كوسج است و به معنى خوشه گندم و جو هم گفتهاند و داسه گندم و جو را نيز گويند و آن خسهاى سر تيز بود كه بر سرهاى گندم و جو باشد .
سوكك -
بر وزن خوبك زردى باشد كه به سبب آفتى در كشت و زراعت افتد و به اين معنى به جاى كاف آخر لام هم آمده است .
سوگل -
به فتح كاف فارسى و سكون لام به معنى سوكك است و آن زردى باشد كه به سبب آفتى بر روى زراعت افتد .
سوگوار -
بر وزن گوشوار مصيبتزده و صاحب ماتم را گويند چه سوك به معنى ماتم و وار به معنى صاحب باشد .
سوكه -
به فتح كاف هر سوراخ را گويند عموما و سوراخ قبل و دبر يعنى پيش و پس را خصوصا و در مجمع الفرس سرورى به جاى كاف لام هم آمده است .
سوگى -
با كاف فارسى به تحتانى كشيده به معنى سوگوار است كه ماتمزده و اندوهگين باشد .
سول -
به ضم اول و سكون ثانى بر وزن غول به معنى درم سور است كه رنگ خاكسترى به سياهى مايل باشد مراسب و استر و خر الاغى را كه خط سياهى از كاكل تا دم كشيده شده باشد و به معنى ناودان هم آمده است و به لغت هندى قولنج را گويند و به ضم اول و فتح ثانى ناخن پاى شتر باشد و آن را به عربى فرسن خوانند با فا و سين بىنقطه بر وزن چركن .
سولان -
به فتح اول و ثانى بر وزن همدان نام كوهى است در ولايت آذربايجان نزديك به اردبيل و پيوسته مردم خداپرست و مرتاض پيش از اسلام و بعد از اسلام در آنجا ساكن بوده و هستند و مغان آنجا را از جمله اماكن معتبر كه مىدانستهاند چنان كه قسم بدان ياد مىكردهاند و نوعى از دوايى هم هست و آن را از جانب روم آورند لقوه را نافع است و به لغت يونانى نام پيغمبرى است از بنى اسراييل و به معنى بام خانه هم هست و مطلق بلنديها را نيز گويند .
سولك -
به فتح ثالث بر وزن خوبك زردى را گويند كه به سبب آفتى بر غلهزار افتد .
سوله -
با ثانى مجهول بر وزن لوله مطلق سوراخ را گويند عموما و سوراخ پيش و پس را كه دبر و فرج باشد خصوصا و خانهزادى را نيز گويند كه پدر و مادر او هر دو هندوستانى باشند و به معنى آواز بلند هم آمده است همچو مويه و زوزه و ناله سگ .
سومنات -
به ضم اول و فتح ميم و نون به الف كشيده بر وزن مهملات بتخانهاى بوده در ملك گجرات گويند سلطان محمود غزنوى آن را خراب كرد و منات را كه از بتهاى مشهور است در آن بتخانه مىبود شكست و بعضى گويند كه قريش منات را از مكه گريزانيده بودند و از راه دريا بدانجا آورده و به سكون ميم هم گفتهاند و گويند اين لغت هندوى است كه مفرس شده يعنى فارسى گرديده و آن نام بتى بود و معنى تركيبى آن سومنات است يعنى صنمى است نمونه قمرچه سوم به هندى قمر را گويند و نات تعظيم است .
سومندر -
با دال ابجد بر وزن سوزنگر به معنى سمندر است و آن جانورى باشد كه در آتش متكون مىشود .
سومه -
به ضم اول و فتح ميم به معنى انتها و حد و طرف باشد .
سون -
به ضم اول و سكون ثانى و نون به معنى طرف و جانب و سوى باشد و شبيه و نظير و مانند را نيز گويند و به فتح اول به معنى مدح و ثنا باشد .
سونانك -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و ثالث