نعمان بن منذر به جهت معبد بهرام گور ساخته بود و چون به زبان پهلوى گنبد را دير مىگويند آن را بدان سبب سه دير مىگفتهاند و عربان معرب ساخته سه دير بر وزن غدير مىخوانند .
سهر -
به كسر اول و سكون ثانى و راى قرشت گاو را مىگويند و عربان بقر خوانند و بعضى گويند سهر ماده گاو است و به فتح اول و ثانى در عربى به معنى بيدارى است كه در مقابل خواب باشد .
سهراب -
به ضم اول نام پسر رستم زال است كه از دختر پادشاه سمنگان به هم رسيده بود و او را ندانسته كشت .
سه روح -
با راى قرشت به واو كشيده و به حاى حطى زده به معنى مواليد ثلاثه است كه حيوان و نبات و جماد باشد .
سه رود -
با راى قرشت به واو رسيده و به دال زده به معنى سه تار است كه طنبور سه تار بسته باشد و بعضى گويند چنگ و رباب و بربط است .
سهستن -
به فتح اول و سكون سين بىنقطه بر وزن نهشتن به معنى ترسيدن و رميدن باشد .
سه سنبل -
به فتح سين بىنقطه و سكون نون و باى ابجد مضموم به لام زده به معنى سوسنبر است و آن سبزى باشد ميان پودنه و نعناع زيرا كه چون پودنه را دست نشان كنند سوسنبر شود و آن را سىسنبر نيز گويند .
سه شاخ -
با شين قرشت به الف كشيده و به خاى نقطهدار زده به معنى سه روح است كه كنايه از مواليد ثلاثه باشد و آن حيوان و نبات و جماد است .
سه ظلمت -
كنايه از تاريكى صلب پدر و تاريكى شكم و تاريكى زهدان مادر است و آن را سه ظلمات هم مىگويند .
سه علم -
كنايه از علم الهى و طبيعى و رياضى باشد .
سه غرفهء دماغ -
به معنى سه ايوان دماغ است كه محل فكر و محل خيال و محل حافظه باشد .
سه غرفهء مغز -
به معنى سه غرفهء دماغ است كه محل فكر و محل خيال و محل حافظه باشد .
سه فرزند -
مواليد ثلاثه است كه نبات و جماد و حيوان باشد .
سهگانه -
با كاف فارسى به الف كشيده و فتح نون كنايه از جام و پياله شرابخورى باشد .
سه گل -
به ضم كاف فارسى و سكون لام نام درختى است كه ميوه آن چون پخته شود سرخ گردد و به غايت قابض باشد و آن را به فارسى توت سه گل و به عربى توث العليق خوانند چه درخت آن را عربان عليق گويند و توث وحشى نيز همان است .
سه گنبذان -
عبارت از قلعه سنكوان است كه در شيراز به سپيدان مشهور است و آن سه قلعه بوده كه در آنجا جمشيد ساخته است اول استخر و دوم قلعهء شكسته و سوم قلعه سنكوان و نيز يكصد و چهل ستون بر سر پشته برآورده و كوشكى به طول يكصد و شصت گز بنياد كرده بود كه اكنون آثار آن را چهل ستون خوانند .
سه گوهر -
به معنى سه فرزند است كه كنايه از مواليد ثلاثه باشد .
سه كوهك -
با كاف و هاى هوز بر وزن چه خوبك به معنى خار خسك است و آن خارى باشد سه گوشه .
سهل -
به فتح اول و سكون ثانى و لام به معنى آسان باشد كه در مقابل دشوار است و نام وزير هامان هم هست .
سهم -
بر وزن وهم به معنى ترس و بيم باشد و در عربى تير پيكاندار را گويند .
سهند -
بر وزن سمند كوهى است مشهور در ولايت آذربايجان نزديك به تبريز و بعضى گويند نام دهى است متصل بدان كوه و آن كوه به دو منسوب است .
سه نوبت -
كنايه از ايام كودكى و ايام جوانى و ايام پيرى باشد و كنايه از تهجد و اشراق و چاشت هم هست و نوبت نواختن را نيز گويند يعنى نقاره زدن چه در قديم سه وقت نوبت مىنواختهاند و آن را اسكندر وضع كرد و در زمان سنجر پنج وقت شد و پنج نوبت شهرت يافت .
سهى -
بر وزن صفى راست و درست را گويند عموما و هر چيز راست رسته را خوانند خصوصا و به معنى تازه و نوچه و نوجوان هم آمده است .
سهيت -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده به فوقانى زده عمارت عالى را گويند .