تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦

سود -

به ضم اول و سكون ثانى و دال معروف است كه در مقابل زيان باشد و به عربى نفع گويند و ماضى سودن هم هست و به معنى سور هم آمده است كه جشن و شادمانى و ميزبانى باشد و به فتح اول و ثانى بر وزن و معنى سبد باشد و آن ظرفى است كه از چوبهاى باريك و نرم بافند .

سودابه -

به ضم اول بر وزن خونابه نام دختر پادشاه هاماوران است كه زن كيكاوس باشد و به فتح اول بر وزن گرمابه هم گفته‌اند .

سودانيات -

به ضم اول و كسر نون بعد الف و تحتانى به الف كشيده و به فوقانى زده به لغت سريانى مرغى باشد سبز رنگ و منقار درازى دارد و درختان را به منقار سوراخ كند و آن را به شيرازى دارنمك خوانند .

سودآور -

بر وزن زورآور به معنى سوداگر باشد و به عربى تجار گويند .

سوداوه -

با واو بر وزن و معنى سودابه است كه نام زن كيكاوس باشد چه در فارسى باى ابجد و واو به هم تبديل مىيابند .

سور -

بر وزن شور به معنى هنگامه و جشن و طوى و مهمانى و عروسى و ختنه سورى و بزم ايام عيد باشد و به معنى رنگ خاكسترى به سياهى مايل هم هست و اسب و استر و خر الاغى را گويند كه خط سياهى مانند سمند از كاكل تا دمش كشيده شده باشد و بعضى اسب به آن رنگ را خوب نمىدانند لهذا مىگويند سور از كله‌دور و نام مرغى هم هست و رنگ سرخ را نيز گفته‌اند چه گل سرخ را گل سورى و لاله را لاله سورى و شراب لعلى را شراب سورى مىگويند و بعضى از افغان هم هست كه به اين لقب مشهورند و نام شهرى هم بوده است و در عربى ديوار قلعه را گويند و شراب سرخ را نيز عربان خمر السورى خوانند و به ضم اول و سكون همزه هم در عربى نيم‌خورده و پس مانده اطعمه و اشربه را گويند .

سورا -

بر وزن نورا نام شهرى و مدينه‌اى است .

سوران -

بر وزن توران به معنى سارو باشد و آن پرنده‌اى است سياه رنگ و نقطه‌هاى سفيد دارد و خوش آواز باشد .

سورج -

بر وزن تورج نوعى از كف دريا باشد و آن در جايى كه نزديك به دريا سنگ و كوه باشد به هم مىرسد و مانند نمك شور مىشود ليكن از نمك سفيدتر و لطيف‌تر است .

سورناى -

يعنى تارى كه در سور و جشن و عروسى نوازند و سرنا مخفف آن است و آن را شهناى نيز خوانند .

سورنجان -

به كسر ثالث و سكون نون و جيم به الف كشيده و به نون ديگر زده به لغت اندلس دوايى است كه آن را در عراق لعبت بربرى گويند و فقاح آن را يعنى شكوفه و گل آن را به عربى اصابع هرمس و آن را حافر المهر به فتح ميم خوانند و بعضى گويند اصابع هرمس برگ آن است نقرس را نافع باشد .

سورى -

بر وزن نورى منسوب به سور باشد و نوعى از رياحين سرخ است و به معنى رنگ سرخ هم آمده است و گلى باشد كه آن را به پيكان تشبيه كرده‌اند و نوعى از پيكان هم هست و شادى و خوشحالى را نيز گويند و نام يكى از سلاطين هم بوده و نوعى از زاج باشد و آن زاج سرخ است كه به لغت رومى قلقند خوانند .

سوريوس -

به كسر ثالث و تحتانى به واو رسيده و به سين بىنقطه زده نام اصلى نمرود است گويند نمرود را پسرى بوده پدر را گرفت و اخته كرد تا ديگر او را فرزند به هم نرسد و خود پادشاه شد .

سوزا -

با زاى نقطه‌دار به الف كشيده به معنى سوزنده باشد .

سوزاك -

بر وزن پوشاك نام مرضى است مشهور و آن سوزشى باشد كه به سبب زيادتى صفرا در مجراى بول به هم مىرسد و آنجا را ريش كند و چرك آيد .

سوزن عيسى -

گويند وقتى كه عيسى عليه السلام را به آسمان مىبردند سوزنى همراه داشت و چون به فلك چهارم رسيد ملايكه خواستند كه بالاترش برند امر شد كه جستجو كنند تا از دنيا چه چيز همراه دارد و چون ديدند كه سوزنى و كاسه شكسته داشت فرمان رسيد كه همان جا نگاهش دارند .

سوزه -

بر وزن موزه به معنى تريز جامه است كه چابق باشد .