تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
وى زد و بكشت و به ضم اول به معنى جانب و طرف باشد و به معنى مثل و مانند هم هست و مخفف سود باشد كه در مقابل زيان است و روشنايى را نيز گفته‌اند كه ضد تاريكى است و به تركى آب را گويند .

سواب -

به فتح اول بر وزن جواب بالا شدن و چكيدن آب را گويند از چيزى همچو كيسه ماست و امثال آن .

سواد اعظم -

هر شهر و مدينهء بزرگ را گويند عموما و مكه معظمه را خصوصا .

سواران آب و سوارگان آب -

كنايه از حباب است و آن قبه‌اى باشد شيشه مانند كه در وقت باريدن باران بر روى آب به هم مىرسد و موج آب را نيز گفته‌اند .

سوار پا -

با باى فارسى به الف كشيده به معنى پا سوار است كه كنايه از پيادهء چست و چابك باشد .

سوار سيستان -

كنايه از رستم زال است .

سوارك آب -

با كاف به معنى سواران آب است كه حباب و موجه آب باشد .

سوارون -

به فتح اول و ضم راى قرشت بر وزن فلاطون تخم خاكشى باشد و آن را به عربى بذر الخمخم خوانند .

سواك -

به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به كاف زده زردى باشد كه بر روى غله‌زار نشيند و غله را ضايع كند و به كسر اول در عربى مسواك است و آن چوبى باشد كه در وقت نماز كردن و غير آن در دندانها مالند .

سوپ -

به ضم اول و سكون ثانى و باى فارسى به زبان خيوق كه يكى از الكاى خوارزم است آب را گويند همچنان كه پكند با باى فارسى و كاف بر وزن سمند نان را و سوپ و پكند آب و نان است و بعضى گويند طلب آب و نان است و به زبان هندى غله برافشان باشد .

سوبدى -

به ضم اول و سكون ثانى و باى ابجد و دال بىنقطه به تحتانى كشيده نام پرنده‌اى است كوچك و آن را به فارسى سار گويند و به عربى زرزور بر وزن پرزور و به تركى صفرجق خوانند .

سوبرا -

به ضم اول و فتح ثالث و راى بىنقطه به الف كشيده به لغت زند و پازند به معنى اميد و اميدوارى باشد .

سوبهار -

با هاى هوز بر وزن روزه‌دار نام بتخانه‌اى بوده قديم در نواحى غزنين و با شين نقطه‌دار هم به نظر آمده است و آن را شابهار نيز گويند .

سوتام -

با اول به ثانى رسيده و فوقانى به الف كشيده و به ميم زده هر چيز كم و اندك را گويند و به عربى قليل خوانند و به زبان طوسى به معنى كوچك و اندك و ناقص هم آمده است .

سوج -

به ضم اول بر وزن عوج به معنى سوز است كه از سوختن باشد چه در فارسى جيم ابجد به زاى هوز و برعكس تبديل مىيابد .

سوجرونتن -

با اول به ثانى رسيده و فتح جيم و راى قرشت به واو كشيده و كسر نون و فوقانى مفتوح به نون زده به لغت زند و پازند به معنى آوردن باشد كه در مقابل بردن است .

سوجش -

به كسر جيم بر وزن و معنى سوزش است كه از سوختن باشد .

سوچه -

بر وزن كوچه خشتك جامه را گويند و آن پارچه‌اى باشد چهار گوشه كه در زير بغل جامه دوزند و آن را بغلك نيز گويند و بعضى آن پارچهء مثلث متساوى الساقين را گفته‌اند كه از سر تريز جامه ببرند تا خشتك را بر آن دوزند و به اين معنى به جاى جيم فارسى زاى فارسى و عربى هر دو آمده است .

سوخ -

به ضم اول و سكون آخر كه خاى نقطه‌دار باشد به معنى پياز است و به عربى بصل خوانند .

سوخته -

بر وزن دوخته معروف است يعنى هر چيز كه آتش در آن افتاده و سوخته باشد و لته وركوى سوخته را نيز گويند كه بدان آتش از آتش زنه گيرند و به عربى حراقه خوانند و نام گنج پنجم است از جمله هشت گنج خسرو پرويز كه گنج افراسياب و گنج بادآور و گنج بار و گنج خضرا و ديبهء خسروى و گنج سوخته و گنج شادآور و گنج عروس باشد و آنكه جگرش از حرارت فاسد شده باشد و شخصى كه او را دردى و مصيبتى رسيده باشد و به معنى سنجيده و به وزن درآمده هم هست و در ولايت روم مردم طالب علم را سوخته مىگويند و به معنى ثفل شراب هم آمده است كه بعد از فشردن به دور اندازند .