تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١

بيان بيست و چهارم در سين بىنقطه با ياى حطى مشتمل بر يك‌صد و پنجاه و شش لغت و كنايت

سى -

به فتح اول و سكون ثانى سنگ را گويند و به عربى حجر خوانند و به كسر اول عددى است معلوم .

سيا -

به كسر اول مخفف سياه است كه در مقابل سفيد باشد و به فتح اول سنا را گويند و آن دارويى است كه در مسهلات به كار برند .

سياب -

به كسر اول بر وزن نقاب امر به آراستن باشد يعنى بياراى و آرايش ده و به معنى حيات هم گفته‌اند كه زندگى باشد و حباب هم به نظر آمده است اللّه اعلم و به لغت وادى القرى به معنى خلال باشد و آن گياهى است كه سبز و رسيده آن را به جهت اسهال خورند و نارسيدهء آن را به جهت قبض و امساك .

سيار -

به كسر اول بر وزن خيار كشكينه را گويند و آن ثانى باشد كه از آرد جو و آرد باقلا و ارزن پزند .

سياسر -

به كسر اول و فتح سين بىنقطه بر وزن دلاور قلم تراشيدهء نويسندگى را گويند و به فتح اول و سين بىنقطه به معنى سار است و آن پرنده‌اى باشد معروف .

سياكيز -

با كاف بر وزن فراويز نمد را گويند و آن چيزى است كه از پشم مىمالند .

سيال -

به فتح اول بر وزن عيال ياسمين را گويند و آن سفيد و زرد مىباشد .

سيالخ -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و لام مكسور به خاى نقطه‌دار زده خارخسك مانندى را گويند سه پهلو كه از آهن سازند و بر سر راه دشمن و اطراف قلعه‌ها ريزند و خارخسك را نيز گفته‌اند .

سيام -

به كسر اول بر وزن نظام نام كوهى است ما بين سمرقند و تاشكند و به سمرقند نزديك است گويند مقنع خراسانى كه او را حكيم بن عطا مىگفتند به زور سحر و شعبده مدت دو ماه از چاهى كه در عقب كوه سيام كنده بود ماهى برمىآورد و آن ماه از پس آن كوه طلوع مىكرد تا پنج فرسخ در پنج فرسخ نور آن ماه مىتافت و به فتح اول هم گفته‌اند .

سيامك -

به كسر اول و فتح ميم و سكون كاف به معنى مجرد است كه از ترك و تجرد باشد و نام پسر كيومرث هم بوده و نام يكى از پهلوانان توران كه در جنگ دوازده رخ به دست گرازهء ايرانى كشته شد .

سيان -

به فتح اول بر وزن عيان گياهى است كه بر درخت پيچد و به عربى عشقه گويند .

سياوخش -

به كسر اول و فتح واو و سكون خا و شين نقطه‌دار لذت عقلى را گويند و نام پسر كيكاوس پدر كيخسرو هم هست كه والى ولايت نيم روز بود و عاشق مادر اندر خود سودابه شده بود و بر آتش رفت و نسوخت .

سياوخش آباد -

نام شهرى بوده در توران كه سياوخش آن را به نام خود بنا كرده بود .

سياوخش گرد -

به كسر كاف فارسى و سكون را و دال بىنقطه به معنى سياوخش آباد است كه نام شهر پسر كيكاوس باشد .

سياوش -

بر وزن بناگوش همان سياوخش است كه پسر كيكاوس باشد و به فتح واو هم آمده است و به معنى پرنده هم هست كه آن را سرخاب مىگويند .

سياوش آباد -

همان سياوخش آباد است كه مذكور شد .

سياوش كرد -

به معنى سياوخش كرد است كه نام شهر سياوخش باشد .

سياه -

بر وزن نگاه معروف است كه در مقابل سفيد باشد و مست طافح از خود بى خبر را نيز گويند و غلام حبشى و زنگى را هم مىگويند و نام خط چهارم است از جملهء هفت خط جام جم كه خط ازرق باشد و به معنى نحس و شوم و وارون و وارونه هم گفته‌اند و نام اسب اسفنديار است و چون سياه بوده بدين نام مىخوانده‌اند و نام كتابى هم هست از مصنفات زردشت و آن را زمزم نيز خوانند .

سياه بادام -

كنايه از چشم معشوق است چه چشم را به بادام تشبيه كرده‌اند .

سياه پستان -

زنى را گويند كه فرزند او نماند و هر
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 541 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )