سنگ ياسم -
با تحتانى به الف كشيده و به سين بىنقطه مكسور به ميم زده سنگى است سبز به زردى مايل چون بسايند اجزاى آن مانند شير برآيد و زبان را بگزد درد چشم را نافع باشد و آن را به عربى حجر حبشى خوانند .
سنگ يرامى -
به فتح تحتانى حجر اليرام است گويند هر تيشه را كه از آن سنگ آب دهند چون بر سنگ زنند مطلقا آواز ندهد و در سنگ مانند گل فرو رود سحق كنند و بر دندان مالند سفيد و سخت گرداند .
سنگين خوار -
با خاى نقطهدار و واو معدوله بر وزن نسرينزار سنگ خوراك را گويند و آن پرندهاى باشد كوچك و غذاى او سنگريزه است .
سنگين سار -
با سين بىنقطه به الف كشيده و به راى قرشت زده نوعى از سار باشد و آن پرندهاى است سياه رنگ و بر پشت نقطههاى سفيد دارد .
سنلخ -
به فتح اول و لام بر وزن برزخ نيم تنه را گويند و آن جامهاى باشد پيش باز كه قد و آستين آن را كوتاه كنند و در اين زمان كاتبى خوانند .
سنمار -
به كسر اول و ميم به الف كشيده بر وزن گل كار نام شخصى بوده رومى كه قصر خورنق را او ساخته است و او را عربان سنمار به كسر نون و تشديد ميم خوانند گويند سنمار خورنق را چنان ساخته بود كه در شبانه روزى به چند رنگ مختلف مىشد صبحدم كبود بود و در نيم روز سفيد مىنمود و به وقت عصر زرد مىشد چون تمام گرديد او را خلعتى فاخر و نعمتى وافر دادند از آن به غايت خوش وقت شد و گفت اگر مىدانستم كه ملك با من اين چنين احسان مىكند عمارتى به از اين مىساختم چنان كه آفتاب به هر طرف كه برنمايد آن قصر بدان جانب ميل كند نعمان به تصور آنكه مبادا براى ديگرى از ملوك بهتر از اين بسازد حكم فرمود تا او را بر بالاى قصر برده به زير انداختند .
سنود -
به فتح اول بر وزن حسود استعمال فكر است در امورى كه به هيچ كار نيايد .
سنوس -
به ضم اول بر وزن خروس نام درختى باشد و نام گياهى هم هست و به اين معنى به جاى حرف ثانى ياى تحتانى هم آمده است .
سنه -
به فتح اول و ثانى و ظهورهاى هوز به معنى لعنت و نفرين باشد و به اين معنى با شين نقطهدار هم آمده است و با خفاى ها در عربى به معنى سال باشد و به ضم اول و ثانى زن پسر را گويند كه به عروس شهرت دارد .
سنهار -
به ضم اول بر وزن گلزار به معنى آخر سنه است كه زن پسر باشد و به تركى گلن خوانند .
سنى -
به كسر اول و تخفيف نون به تحتانى كشيده مخفف سينى است و آن خوانى باشد كه از طلا و نقره و مس و برنج سازند و به معنى ريم آهن هم گفتهاند و به فتح اول و ثانى و سكون تحتانى به معنى آهن و فولاد است و به ضم اول و كسر ثانى مشدد معروف است كه اهل سنت و جماعت باشند و نام نوعى از ماهى باشد در مولتان و گوشت آن به غايت لذيذ مىشود .
سنيز -
به ضم اول بر وزن گريز سياه دانه را گويند و آن تخمى باشد سياه كه بر روى خمير نان ريزند .
سنيژه -
به فتح اول و زاى فارسى ريسمانى باشد كه از پهناى كار زياده مىآيد و آن را جولاهگان نمىبافند و بر انگشت پيچيده به گوشه مىگذارند و آن نى كه ريسمان خام بر آن تنند .
بيان بيست و دويم در سين بىنقطه با واو مشتمل بر هشتاد و دو لغت و كنايت
سو -
به فتح اول و سكون ثانى نام چشمهاى است در ولايت طوس و به چشمهء سبز اشتهار دارد گويند يزدجرد بن بهرام بن شاپور را كه پادشاه ظالمى بوده در كنار آن چشمه اسبى بر زمين كوفت يا لگدى بر