هم گفتهاند و وزن و گرانى چيزها را نيز گويند .
سنگ آتش -
به عربى حجر النار گويند اگر زنى دشوار زايد بر ران او بندند زاييدن بر او آسان گردد .
سنگ احمر -
به عربى حجر الاحمر خوانند و آن سنگى باشد به رنگ مرجان گويند از سموم قاتله است يك دنگ وى كشنده مىباشد و بعضى گويند نوعى از الماس است .
سنگار -
بر وزن زنگار به معنى همراه و رفيق باشد پس در اين صورت دو كس كه با هم به جايى روند هم سنگار يكديگر باشند و همچنين اگر دو كشتى در دريا با هم به راه روند نيز هم سنگار خواهند بود .
سنگ اسپنك -
آن را به عربى حجر الاسفنج و حصاة الاسفنج خوانند و آن سنگى است كه در ميان بوته اسفنج به هم مىرسد آن را بسايند و با شراب بخورند سنگ مثانه را بريزاند .
سنگ اسكاف -
حجر الاساكفه است و آن سنگى است كه كفشگران بدان افزار تيز كنند سوده آن ملازه را نافع است .
سنگاش -
با كاف فارسى بر وزن پرخاش به معنى رشك و حسد باشد .
سنگ اشكن -
به كسر همزه نام غلهاى است و نام نوعى از خرما باشد كه آن را سنگ اشگنك خوانند .
سنگانداز -
سوراخهايى باشد كه زير كنگرههاى ديوار قلعه سازند تا چون دشمن نزديك ديوار آيد سنگ و خاك و آتش بر سرش ريزند و به معنى برفانداز و كلوخانداز هم آمده است و آن جشن و سير گشتى باشد كه در آخر ماه شعبان كنند و آن را سنگاندازان هم مىگويند و دائمالخمر و شراب خوردن دايمى را نيز گفتهاند چنان كه يك روز در ميان فاصله نشود .
سنگانه -
با كاف فارسى بر وزن دندانه پرندهاى است كوچك و به عربى آن را صعوه گويند .
سنگ پرستوك -
حجر الخطاطيف است گويند بچهء اول او را چون بگيرند و شكم چاك كنند دو پارهء سنگ برآيد يكى يك رنگ و ديگرى الوان هر يك را در پوست گوساله پيچند پيش از آن كه گرد و خاك به وى رسد بر بازو يا بر گردن كسى كه صرع داشته باشد بندند نافع باشد .
سنگبر شيشه زدن -
كنايه از توبه كردن و گذشتن از شراب است .
سنگ بر قرابه زدن -
به معنى سنگ بر شيشه زدن است كه كنايه از توبه كردن و گذشتن از شراب باشد .
سنگ بر قنديل زدن -
كنايه از تاريك كردن و مكدر ساختن باشد .
سنگ بركان -
به كسر ثالث و كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده نام سنگى است الوان و به غايت نرم و سست كه شيشهگران شيشه را بدان سفيد كنند و آن را رنگ بركان هم مىگويند و بركان نام دهى است در شيرار در قريه فاروق و كان اين سنگ در آنجا است .
سنگ پستان -
به كسر باى فارسى به معنى سپستان است و آن دارويى باشد معروف .
سنگ پشت -
به ضم باى فارسى جانورى است معروف كه او را لاكپشت و كاسهپشت نيز گويند و نوعى از ماهى درمدار هم هست .
سنگ بلور -
حجر البلور است گويند چون بر شخصى كه در خواب مىترسيده باشد بندند ديگر نترسد .
سنگچه -
به فتح جيم فارسى به معنى ژاله باشد كه تگرگ است .
سنگ جهودان -
حجر اليهود است و حجر الزيتون هم مىگويند چه شباهتى به زيتون دارد گويند مانند مرجان از دريا مىرويد اگر با خون خفاش بسايند و در چشم كشند و بر ابرو مالند موى چشم و ابرو كه ريخته باشد بروياند .
سنگ حمام -
سنگى است كه در ديگ حمام به هم مىرسد چون در ابتدا به سرطان كه علتى است مهلك ضماد كنند نافع باشد و علاج سرطان رحم به اين است و به عربى حجر الحمام گويند .
سنگ خروس -
به عربى حجر الديك خوانند گويند گاه هست كه از شكم خروس برمىآيد به مقدار باقلى و مانند آينه شفاف است اگر آن را بشويند و شخصى كه بسيار تشنه باشد بخورد تشنگى او بر طرف شود و غم و اندوه از دل ببرد .
سنگ خزفى -
به فتح خا و زاى نقطهدار و فاى به