هندوستان و خراسان مىگذرد و حرامزاده را نيز گفتهاند و آن طفلى باشد كه از سر راه برمىدارند و به عربى لقيط مىگويند .
سنداره -
به فتح اول بر وزن انگاره به معنى حرامزاده باشد و به كسر اول نيز آمده است و به حذف الف هم گفتهاند كه سندره باشد .
سندان -
به كسر اول بر وزن زندان معروف است و آن افزارى باشد مسگران و زرگران و آهنگران را و تنگه آهنى را نيز گويند كه بر تختهء درهاى كوچه ميخ زنند تا كسى كه خواهد صاحبخانه را خبردار كند حلقه را بر آن تنگه آهنى زند .
سندباد -
به كسر اول و سكون ثانى و ثالث و باى ابجد به الف كشيده و به دال زده نام كتابى است در نصايح و پنديات و حكمت عملى و حكيم ازرقى به نظم آورده است .
سندر -
به فتح اول بر وزن بندر صمغى باشد زرد و شبيه به كاهربا .
سندروس -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و راى قرشت به واو مجهول رسيده و به سين بىنقطه زده به معنى اول سندر است كه صمغى باشد شبيه به كاهربا و روغن كمان را از آن پزند دخانش نافع بواسير باشد و رنگ سرخ را نيز گويند و نسبتش به رنگ زرد خود ظاهر است و تفرقه ميان سندروس و كاهربا اين است كه كاهربا را چون در آتش نهند از آن بوى مصطكى آيد و از سندروس بوى به غايت ناخوش .
سندره -
بر وزن چندره به معنى سندروس است كه صمغى باشد شبيه به كهربا و به معنى حرامزاده هم گفتهاند و به اين معنى به كسر اول و ثالث نيز آمده است .
سندل -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و لام كفش و پاىافزار را گويند و بىعقل و ابله و احمق را نيز گفتهاند و كشتى كوچكى باشد كه آن را از كنار دريا پر از آب شيرين و اسباب و ما يحتاج كشتى كرده به كشتى بزرگ برند .
سندلك -
با لام بر وزن كمترك مصغر سندل باشد كه كفش و پاافزار است .
سندله -
بر وزن مزبله به معنى سندلك است كه كفش و پاىافزار باشد .
سندلى -
بر وزن جنگلى كرسى را گويند كه كفش و پاىافزار را بر بالاى آن گذارند .
سندوقس -
به فتح اول و سكون ثانى و دال به واو رسيده و قاف مكسور به سين بىنقطه زده به لغت يونانى سرنج را گويند و آن رنگى باشد كه نقاشان و مصوران به كار برند و سوختگى آتش را نافع است .
سنده -
به فتح اول بر وزن خنده سندان آهنگران باشد و فضله و غايط كندهء آدمى را نيز گويند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است .
سندهان -
به كسر اول و ثالث و هاى به الف كشيده و به نون زده عود هندى را گويند طبيعت آن گرم و خشك است در سيم .
سنديان -
به كسر اول و ثالث و تحتانى به الف كشيده و به نون زده مردمان منسوب به سند را گويند و آن ولايتى است مشهور و نام درخت بلوط هم هست به لغت اهل شام .
سنز -
به ضم اول و كسر ثانى و سكون زاى نقطهدار سياهدانه را گويند و آن تخمى باشد كه بر روى خمير نان پاشند .
سنسان -
به فتح اول و سين بىنقطه به الف كشيده بر وزن دندان سخن غير فصيح و بليغ را گويند .
سنسن -
به فتح اول بر وزن ارزن به معنى سنسان است كه سخن غير فصيح و بليغ باشد .
سنسور -
بر وزن زنبور خرطوم را گويند و آن را فيل و پشه هر دو دارند .
سنسنه -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث زنبور سياه را گويند و به معنى انگور سياه نيز آمده است .
سنقر -
به ضم اول و قاف و سكون ثانى و راى قرشت به معنى شنار است و آن مرغى باشد شكارى از جنس چرغ گويند بسيار زننده مىباشد و پيوسته پادشاهان بدان شكار كنند .
سنقره -
بضم اول و قاف و سكون ثانى و فتح راى قرشت مرغى است كه آن را كلاغ سبز گويند و به شيرازى كاسه شكنك خوانند گويند گوشت او سميت دارد .
سنگ -
به فتح اول بر وزن رنگ معروف است و به عربى حجر خوانند و به معنى تمكين و وقار و اعتبار