تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
هندوستان و خراسان مىگذرد و حرام‌زاده را نيز گفته‌اند و آن طفلى باشد كه از سر راه برمىدارند و به عربى لقيط مىگويند .

سنداره -

به فتح اول بر وزن انگاره به معنى حرام‌زاده باشد و به كسر اول نيز آمده است و به حذف الف هم گفته‌اند كه سندره باشد .

سندان -

به كسر اول بر وزن زندان معروف است و آن افزارى باشد مسگران و زرگران و آهنگران را و تنگه آهنى را نيز گويند كه بر تختهء درهاى كوچه ميخ زنند تا كسى كه خواهد صاحب‌خانه را خبردار كند حلقه را بر آن تنگه آهنى زند .

سندباد -

به كسر اول و سكون ثانى و ثالث و باى ابجد به الف كشيده و به دال زده نام كتابى است در نصايح و پنديات و حكمت عملى و حكيم ازرقى به نظم آورده است .

سندر -

به فتح اول بر وزن بندر صمغى باشد زرد و شبيه به كاه‌ربا .

سندروس -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و راى قرشت به واو مجهول رسيده و به سين بىنقطه زده به معنى اول سندر است كه صمغى باشد شبيه به كاه‌ربا و روغن كمان را از آن پزند دخانش نافع بواسير باشد و رنگ سرخ را نيز گويند و نسبتش به رنگ زرد خود ظاهر است و تفرقه ميان سندروس و كاه‌ربا اين است كه كاه‌ربا را چون در آتش نهند از آن بوى مصطكى آيد و از سندروس بوى به غايت ناخوش .

سندره -

بر وزن چندره به معنى سندروس است كه صمغى باشد شبيه به كهربا و به معنى حرام‌زاده هم گفته‌اند و به اين معنى به كسر اول و ثالث نيز آمده است .

سندل -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و لام كفش و پاىافزار را گويند و بىعقل و ابله و احمق را نيز گفته‌اند و كشتى كوچكى باشد كه آن را از كنار دريا پر از آب شيرين و اسباب و ما يحتاج كشتى كرده به كشتى بزرگ برند .

سندلك -

با لام بر وزن كمترك مصغر سندل باشد كه كفش و پاافزار است .

سندله -

بر وزن مزبله به معنى سندلك است كه كفش و پاىافزار باشد .

سندلى -

بر وزن جنگلى كرسى را گويند كه كفش و پاىافزار را بر بالاى آن گذارند .

سندوقس -

به فتح اول و سكون ثانى و دال به واو رسيده و قاف مكسور به سين بىنقطه زده به لغت يونانى سرنج را گويند و آن رنگى باشد كه نقاشان و مصوران به كار برند و سوختگى آتش را نافع است .

سنده -

به فتح اول بر وزن خنده سندان آهنگران باشد و فضله و غايط كندهء آدمى را نيز گويند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است .

سندهان -

به كسر اول و ثالث و هاى به الف كشيده و به نون زده عود هندى را گويند طبيعت آن گرم و خشك است در سيم .

سنديان -

به كسر اول و ثالث و تحتانى به الف كشيده و به نون زده مردمان منسوب به سند را گويند و آن ولايتى است مشهور و نام درخت بلوط هم هست به لغت اهل شام .

سنز -

به ضم اول و كسر ثانى و سكون زاى نقطه‌دار سياه‌دانه را گويند و آن تخمى باشد كه بر روى خمير نان پاشند .

سنسان -

به فتح اول و سين بىنقطه به الف كشيده بر وزن دندان سخن غير فصيح و بليغ را گويند .

سنسن -

به فتح اول بر وزن ارزن به معنى سنسان است كه سخن غير فصيح و بليغ باشد .

سنسور -

بر وزن زنبور خرطوم را گويند و آن را فيل و پشه هر دو دارند .

سنسنه -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث زنبور سياه را گويند و به معنى انگور سياه نيز آمده است .

سنقر -

به ضم اول و قاف و سكون ثانى و راى قرشت به معنى شنار است و آن مرغى باشد شكارى از جنس چرغ گويند بسيار زننده مىباشد و پيوسته پادشاهان بدان شكار كنند .

سنقره -

بضم اول و قاف و سكون ثانى و فتح راى قرشت مرغى است كه آن را كلاغ سبز گويند و به شيرازى كاسه شكنك خوانند گويند گوشت او سميت دارد .

سنگ -

به فتح اول بر وزن رنگ معروف است و به عربى حجر خوانند و به معنى تمكين و وقار و اعتبار