نقاشان به كار برند .
سليك -
بر وزن شريك مخفف بوسليك است و آن نام مقامى است از جمله دوازده مقام كه آن بزرگ و بوسليك و حجاز و حسينى و راست و رهاوى و زنگوله و صفاهانك و عراق و عشاق و كوچك و نوا باشد .
سليمانى -
نوعى از خرماى سفيد باشد و سنگى هم هست مشهور .
سلينون -
به فتح اول و نون بر وزن فريدون به لغت يونانى رستنى باشد كه بيشتر در آبهاى ايستاده رويد و آن را به عربى جيرجير الماء و كرفس الماء و قرة العين گويند برگ آن به برگ نعناع ماند ليكن بزرگتر از آن است .
بيان بيستم در سين بىنقطه با ميم مشتمل بر پنجاه و سه لغت و كنايت
سم -
به ضم اول و سكون ثانى معروف است كه سم اسب و استر و خر و گاو و گوسفند و امثال آن باشد و اين بهمنزله ناخن است آنها را و به معنى پاى هم آمده است كه به عربى رجل خوانند و جايى را نيز گويند كه در زمين يا در كوه بكنند و چنان سازند كه در درون آن توان ايستاد و خوابيد همچنان كه مرتاضان و درويشان از براى خود و چوپانان به جهت گوسفندان سازند و به فتح اول در عربى زهر را گويند .
سماچه -
بر وزن سراچه سينهبند زنان را گويند .
سماخچه -
به فتح اول و سكون خاى نقطهدار بر وزن تغارچه مخفف ساماخچه است كه سينهبند زنان باشد .
سماروخ -
با راى بىنقطه به واو كشيده و به خاى نقطهدار زده رستنى باشد كه آن را خايهديس گويند چه به تخممرغ مىماند و كلاه ديوان هم خوانند از زمينهاى نمناك و ديوارهاى حمامها رويد و در صحراها نيز مىباشد و آنچه در صحراها رويد مىتوان خورد و آنچه در جاهاى ديگر رويد به سبب سميتى كه دارد نمىخورند گويند شيره آن جلاى بصر دهد و عوام آن را چترمار گويند .
سماروغ -
با غين نقطهدار بر وزن و معنى سماروخ است و آن رستنى باشد كه در ديوارهاى حمام و زمينهاى نمناك و زيرهاى خم سركه و امثال آن رويد و به معنى خاك شور و شورهزار و زمين بىحاصل هم هست .
سماروك -
به ضم راى بىنقطه و سكون واو و كاف به معنى كبوتر باشد و به عربى حمام خوانند .
سمارى -
به ضم اول بر وزن بخارى كشتى و جهاز را گويند و به عربى سفينه خوانند .
سماريس -
به فتح اول و رابع به تحتانى كشيده و به سين بىنقطهزده به يونانى نام نوعى از ماهى باشد و آن را اهل مغرب سردين گويند .
سم افكندن -
كنايه از لنگ شدن باشد .
سماقيل -
به فتح اول و كسر قاف بر وزن ابابيل سماق را گويند و آن چيزى است كه در آشها و طعامها كنند .
سماك -
با كاف بر وزن و معنى سماق است كه در آش كنند و سماق معرب آن است .
سماكار -
به فتح اول و كاف بر وزن هوادار سبوكش ميخانه را گويند يعنى خدمتكار شرابخانه و مطلق خدمتكار را نيز گفتهاند .
سماكاره -
به فتح اول و راى قرشت به معنى سماكار است كه سبوكش ميخانه و مطلق خدمتكار باشد .
سماكچه -
با كاف بر وزن و معنى سماخچه است كه سينهبند زنان باشد .
سمان -
به فتح اول بر وزن كمان مخفف آسمان است و نام روز بيست و هفتم بود از هر ماه شمسى و به كسر اول نام شهرى و مدينهاى باشد .
سمانه -
بر وزن زمانه مخفف آسمانه است كه سقف