تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
گذشته و پيشينيان باشد .

سلق -

به فتح اول و سكون ثانى و قاف در آخر لغتى است عربى و صاحب اختيارات مىگويد كه آن دو نوع است يك نوع آن است كه به پارسى هم آن را سلق مىگويند و نوع ديگر آن كه به فارسى چغندر خوانند گويند اگر آب برگ آن را بر شراب ريزند سركه شود و اگر بر سركه ريزند شراب گردد و به ضم اول و ثانى كيسه بزرگ چرمينى را گويند كه اصناف و اجلاف بر ميان بندند .

سلقيس -

بر وزن بلقيس نام شهرى است آباد كرده ذو القرنين و به اين معنى به تقديم قاف بر لام هم به نظر آمده است كه سقليس باشد .

سلك -

به كسر اول و سكون لام و كاف ناودان را گويند و به اين معنى به فتح و ضم اول هم گفته‌اند و در عربى رشته را گويند عموما و به معنى رشتهء مرواريد و رشته سوزن باشد خصوصا و به فتح اول و سكون ثانى و كاف بردن چيزى در چيزى و دركشيدن چيزى در چيزى باشد همچو مرواريد و مهره و امثال آن را در يك رشته كشيدن و ملازم شدن چيزى را يعنى جزو لاينفك چيزى شدن و به ضم اول و فتح ثانى در عربى كبك بچه نر را گويند خواه كبك درى باشد و خواه غير آن .

سلك دور قمر -

كنايه از دنيا و روزگار است و كنايه از شب و روز هم هست .

سلك لالى -

به ضم لام وسطى به معنى عقد مرواريد است و كنايه از عقد دندان محبوبان هم هست .

سلكك -

به كسر اول و فتح كاف بر وزن خشتك مصغر سلك است كه ناودان باشد يعنى ناودان كوچك .

سلم -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم نام پسر فريدون است و به كسر اول و فتح ثانى تخته و لوحى باشد كه كودكان بر آن چيز نويسند و از آن چيزى خوانند و به فتح اول هم به اين معنى آمده است و به فتح اول و ثانى در عربى پيشى فروختن و خريدن غله است كه هنوز نرسيده باشد و بيع سلم همان است و به معنى گردن نهادن و اطاعت كردن هم هست و به ضم اول و فتح ثانى مشدد در عربى زينه پايه و نردبان را گويند و به كسر اول و سكون ثانى هم در عربى آشتى و صلح را گويند كه در مقابل جنگ است .

سلمك -

به فتح اول و ميم بر وزن مردك نام آوازه‌اى است از جمله شش آوازهء موسيقى كه آن شهناز و كردانيه و گوشت و مايه و نوروز و سلمك باشد .

سلمه -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى تخم خاريست كه بدان چرم را دباغت كنند و آن مانند خرنوب شامى باشد ليكن از آن سفيدتر است .

سلنج -

به كسر اول و ضم ثانى و سكون نون و جيم مخفف سه لنج است يعنى سه لب چه لنج به معنى لب هم آمده است و كسى را نيز گويند كه لب بالايين يا لب زيرين او چاك باشد .

سلور -

به كسر اول و ضم ثانى مشدد و سكون واو و راى قرشت نوعى از ماهى باشد و آن در رود نيل به هم مىرسد و آن را به عربى جرى مىگويند .

سله -

بر وزن غله زنبيلى را گويند كه چيزها در آن گذارند و هر سبد را نيز گويند عموما و سبدى كه مارگيران مار در ميان آن نهند خصوصا .

سليح -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى و حاى بىنقطه به معنى سلحشور است كه مستعد قتال و جدال و شخص سلاح بسته و مقدمة الجيش باشد .

سليخه -

به فتح اول و خاى نقطه‌دار و ثانى به تحتانى رسيده پوست درختى است دوايى و بهترين آن سرخ رنگ و سطبر باشد و مانند دارچينى درهم پيچيده بود گرم و خشك است در سيم .

سليس -

بر وزن نفيس به معنى سلسيس است كه سنگ‌پا باشد و آن نوعى از سنگ است متخلخل .

سليسون -

به فتح اول بر وزن فريدون نام برادر پادشاهى بوده كه آن را فلقراط مىگفته‌اند .

سليش -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به شين نقطه‌دار زده به لغت زند و پازند به معنى بد و زبون باشد كه نقيض خوب و نيك است .

سليط -

بر وزن شريط به لغت يونانى روغن زيتون را گويند .

سليقون -

به فتح اول و ضم قاف بر وزن فريدون به لغت رومى سرنج را گويند و آن رنگى است كه