تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
معنى چكاسه است كه خارپشت بزرگ تيرانداز باشد و با زاى نقطه‌دار هم گفته‌اند .

سگرنه -

به ضم اول و ثانى و سكون راى قرشت و فتح نون به معنى سگر است كه خارپشت بزرگ تيرانداز باشد و به اين معنى با زاى نقطه‌دار هم آمده است .

سگز -

به كسر اول و سكون ثانى و زاى نقطه‌دار نام كوهى است بسيار بلند از ولايت زابلستان ما بين كليچ و مكران و درياى سند از پهلوى آن مىگذرد گويند تولد رستم زال در آنجا واقع شده است و آن را سگزى از آن جهت گويند .

سگزن -

به فتح اول بر وزن رگ‌زن نوعى از تير كوچك باشد و پيكان آن به غايت باريك و تيز مىباشد .

سگزنه -

به ضم اول و ثانى و سكون زاى نقطه‌دار و فتح نون خارپشت كلان تيرانداز را گويند يعنى خارهاى خود را چون تير اندازد .

سگزى -

به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى به معنى سگز است كه نام كوهى باشد در زابلستان و ساكنان آنجا را به نام آن كوه مىخوانند و سگزيان مىگويند و رستم زال از آنجا است و بعضى گويند سگزى به معنى سيستانى است چه سيستان را سگستان هم مىگويند و آن مخفف سگزيستان است و معرب آن سنجرى باشد و نام يكى از قراى صفاهان هم هست .

سگسار -

با سين بىنقطه بر وزن رفتار به معنى سگ مانند است چه سار به معنى مانند هم آمده است و به معنى سگ سر هم هست چه سار به معنى سر باشد و نام ولايتى است كه سر مردم در آنجا مانند سر سگ و تن همچون آدمى باشد و نام مردم آنجا هم هست و كنايه از حريص مال و طالب دنيا و برنده و مفت‌ربا باشد .

سگستان -

بر وزن سپستان زابلستان باشد كه سيستان است و معرب آن سجستان بود .

سگسنبويه -

به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطهء مفتوح و نون ساكن و باى ابجد مضموم و فتح ياى تحتانى تخم پنج انگشت است و آن را به عربى حب الفقد گويند و به اين معنى به تقديم نون بر كاف هم به نظر آمده است كه سنكسبويه باشد .

سگك -

بر وزن فلك مصغر سگ است كه به تازى كلب خوانند و گياهى باشد كه بار و ميوهء آن گرهى است كوچك و پرخار كه بر جامه آويزد و نوعى از قلاب هم هست .

سگ‌كش -

به ضم كاف و سكون شين نقطه‌دار رستنى باشد كه بيشتر در آبهاى ايستاده رويد و برگ آن به برگ بيد مانند است و ساق آن سرخ و گره‌دار مىشود و آن را به تازى فلفل الماء و زنجبيل الكلاب خوانند و چون تر باشد با تخم آن بكوبند و بر كلف طلا كنند نافع بود .

سگ كن -

به فتح اول و كاف بر وزن مخزن مردم‌كيا باشد و آن را از آن جهت سگ‌كن مىگويند كه هر كس آن را مىكند مىميرد پس به وقت كندن اطراف آن را خالى كنند و طنابى آورند يك سر آن را بر كمر سگ و سر ديگر را بدان گاه بندند و سگ را نهيب دهند تا بدود در آن اثنا آن گياه از زمين كنده شود گويند بعد از چند روز سگ مىميرد و ميوه و ثمر آن را به عربى تفاح الجن خوانند .

سگ كنك -

بر وزن شب‌پرك مصغر سگ كن است كه مردم‌كيا باشد .

سگ لاب -

با لام الف بر وزن مهتاب حيوانى باشد آبى شبيه به سگ و در خشكى نيز تعيش تواند كرد گويند خصيهء وى آش بچگان است او را بيدستر و خصيهء او را جند بيدستر خوانند .

سگ لابى -

با لام بر وزن مهتابى به معنى سگ‌لاب است كه بيدستر باشد و به عربى قضاعه خوانندش .

سگ لاو -

با واو بر وزن غرقاو به معنى سگ‌لاب است كه بيدستر باشد .

سگلاوى -

بر وزن سرداوى به معنى سگلاب است كه سگ آبى باشد و او را بيدستر خوانند و به عربى قضاعه گويند و خصيهء وى آش بچگان است كه جند بيدستر باشد .

سگنگور -

با كاف فارسى بر وزن سقنقور مخفف سگ انگور است و آن ميوه‌اى باشد به مقدار فلفل و آن سرخ و سياه رنگ نيز مىباشد و به تازى عنب الثعلب گويند و در فرهنگ سرورى به معنى سپستان هم آمده است .