سكيز -
به كسر اول بر وزن ستيز به معنى برجستن و آليز زدن و جفته انداختن ستور باشد و به معنى جهنده و جست و خيز كننده و امر بدين معنى هم آمده است .
سكيزان -
به كسر اول و راى نقطهدار به الف كشيده و به نون زده به معنى جست و خيزكنان باشد .
سكيزد -
بر وزن ستيزد مضارع سكزيدن است يعنى جست و خيز كند و آليز اندازد .
سكيزنده -
بر وزن ستيزنده به معنى اسب و استر جهنده و لگداندازنده باشد .
سكيزه -
بر وزن ستيزه به معنى جست و خيز و لگد انداختن ستور باشد و به معنى ستيزه هم آمده است كه جنگ و خصومت و لجاجت باشد .
سكيزيدن -
بر وزن ستيزيدن به معنى جست و خيز كردن و جفته و آليز انداختن ستور باشد .
سكيله -
با تحتانى مجهول بر وزن جميله به معنى جستن گلو باشد و به عربى فواق گويندش .
بيان هيجدهم در سين بىنقطه با كاف فارسى مشتمل بر سى و چهار لغت و كنايت
سگ ابلق -
به كسر ثانى كنايه از روزگار است به اعتبار شب و روز يا نيك و بد يا شادى و غم .
سگابى -
بر وزن خرابى مخفف سگ آبى است و آن حيوانى باشد كه آش بچگان و جند بىدستراز او به هم مىرسد و او را به تازى قضاعه خوانند .
سگال -
به كسر اول بر وزن خيال به معنى انديشه و فكر باشد و سخن و گفتگو را نيز گفتهاند چه بدسگال بدگو را گويند و دشمنى و خصومت را نيز گويند و به معنى خواننده و گوينده هم آمده است .
سگالش -
با لام بر وزن سفارش به معنى دشمنى و خصومت كردن و فكر و انديشه نمودن و سخن بد گفتن باشد .
سگاله -
به فتح اول بر وزن حواله سرگين سگ را گويند و به ضم اول هم گفتهاند .
سگاليدن -
به كسر اول بر وزن خراشيدن به معنى سگالش است كه دشمنى و خصومت كردن و فكر و انديشه نمودن و سخن بد گفتن بود .
سگان آز -
به كسر نون و همزه به الف كشيده و به زاى نقطهدار زده كنايه از طالبان دنيا و اهل حرص باشد .
سگ انگور -
دارويى است كه آن را به تازى عنب الثعلب گويند .
سگانه -
به كسر اول بر وزن ميانه نام قريهاى است از قراى غزنين نزديك به مشت كه آن هم از قراى غزنين است .
سگاوند -
به فتح اول بر وزن زراوند نام كوهى است نزديك به سيستان و معرب آن سجاوند است و با شين نقطهدار نيز به نظر آمده است .
سگ پستان -
به فتح اول و كسر باى فارسى معروف است و آن دارويى باشد كه آن را سپستان گويند كه انگور دشتى باشد .
سگپوى -
با باى فارسى بر وزن بدخوى آواز پاى را گويند به وقت آمدن و رفتن و به اين معنى با شين نقطهدار هم آمده است .
سگ جان -
بر وزن مرجان به معنى سخت جان و سختىكش باشد .
سگ جگر -
به معنى سگ جان است كه سخت جان و محنتكش باشد و مردم غرول و نامهربان را هم گفتهاند .
سگ دل -
به كسر دال ابجد و سكون لام به معنى آزار كننده باشد .
سگ دندان -
بر وزن برقندان دندان نيش را گويند كه هر يك از سباع و بهايم را مىباشد و همچنين مار را نيز هست كه بدان دندان نيش مىزند و آن را به تازى ناب مىگويند .
سگر -
به ضم اول و ثانى و سكون راى بىنقطه به