تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١

سكيز -

به كسر اول بر وزن ستيز به معنى برجستن و آليز زدن و جفته انداختن ستور باشد و به معنى جهنده و جست و خيز كننده و امر بدين معنى هم آمده است .

سكيزان -

به كسر اول و راى نقطه‌دار به الف كشيده و به نون زده به معنى جست و خيزكنان باشد .

سكيزد -

بر وزن ستيزد مضارع سكزيدن است يعنى جست و خيز كند و آليز اندازد .

سكيزنده -

بر وزن ستيزنده به معنى اسب و استر جهنده و لگداندازنده باشد .

سكيزه -

بر وزن ستيزه به معنى جست و خيز و لگد انداختن ستور باشد و به معنى ستيزه هم آمده است كه جنگ و خصومت و لجاجت باشد .

سكيزيدن -

بر وزن ستيزيدن به معنى جست و خيز كردن و جفته و آليز انداختن ستور باشد .

سكيله -

با تحتانى مجهول بر وزن جميله به معنى جستن گلو باشد و به عربى فواق گويندش .

بيان هيجدهم در سين بىنقطه با كاف فارسى مشتمل بر سى و چهار لغت و كنايت

سگ ابلق -

به كسر ثانى كنايه از روزگار است به اعتبار شب و روز يا نيك و بد يا شادى و غم .

سگابى -

بر وزن خرابى مخفف سگ آبى است و آن حيوانى باشد كه آش بچگان و جند بىدستراز او به هم مىرسد و او را به تازى قضاعه خوانند .

سگال -

به كسر اول بر وزن خيال به معنى انديشه و فكر باشد و سخن و گفتگو را نيز گفته‌اند چه بدسگال بدگو را گويند و دشمنى و خصومت را نيز گويند و به معنى خواننده و گوينده هم آمده است .

سگالش -

با لام بر وزن سفارش به معنى دشمنى و خصومت كردن و فكر و انديشه نمودن و سخن بد گفتن باشد .

سگاله -

به فتح اول بر وزن حواله سرگين سگ را گويند و به ضم اول هم گفته‌اند .

سگاليدن -

به كسر اول بر وزن خراشيدن به معنى سگالش است كه دشمنى و خصومت كردن و فكر و انديشه نمودن و سخن بد گفتن بود .

سگان آز -

به كسر نون و همزه به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده كنايه از طالبان دنيا و اهل حرص باشد .

سگ انگور -

دارويى است كه آن را به تازى عنب الثعلب گويند .

سگانه -

به كسر اول بر وزن ميانه نام قريه‌اى است از قراى غزنين نزديك به مشت كه آن هم از قراى غزنين است .

سگاوند -

به فتح اول بر وزن زراوند نام كوهى است نزديك به سيستان و معرب آن سجاوند است و با شين نقطه‌دار نيز به نظر آمده است .

سگ پستان -

به فتح اول و كسر باى فارسى معروف است و آن دارويى باشد كه آن را سپستان گويند كه انگور دشتى باشد .

سگ‌پوى -

با باى فارسى بر وزن بدخوى آواز پاى را گويند به وقت آمدن و رفتن و به اين معنى با شين نقطه‌دار هم آمده است .

سگ جان -

بر وزن مرجان به معنى سخت جان و سختىكش باشد .

سگ جگر -

به معنى سگ جان است كه سخت جان و محنت‌كش باشد و مردم غرول و نامهربان را هم گفته‌اند .

سگ دل -

به كسر دال ابجد و سكون لام به معنى آزار كننده باشد .

سگ دندان -

بر وزن برقندان دندان نيش را گويند كه هر يك از سباع و بهايم را مىباشد و همچنين مار را نيز هست كه بدان دندان نيش مىزند و آن را به تازى ناب مىگويند .

سگر -

به ضم اول و ثانى و سكون راى بىنقطه به