وادى را در اين زمان وادى جهنم خوانند .
سكنجد -
به كسر اول و ضم و فتح ثانى هر دو آمده است مضارع سكنجيدن باشد يعنى بتراشد و بگزد و سرفه كند و به كسر اول و ثانى هم گفتهاند .
سكنجى -
به كسر اول و ثانى يعنى بتراشى و بگزى و سرفه كنى و آواز در گلو اندازى و به اين معانى به فتح اول و ثانى هم گفتهاند .
سكنجيدن -
به كسر اول و ثانى مصدر سكنج است كه به معنى سرفه كردن و تراشيدن و گزيدن و آواز به گلو كردن باشد و با ثانى مفتوح هم درست است .
سكنجيده -
بر وزن ستمديده به معنى تراشيده و گزيده و سرفه كرده و تراشيدن و گزيدن و آواز به گلو در آورده باشد .
سكند -
بر وزن فكند به معنى جماع و مباشرت باشد .
سكندر -
مخفف اسكندر است و آن نام پادشاهى است مشهور و معروف از روم و ارسطو وزير او بود و بعضى او را ذو القرنين مىدانند اما ذو القرنين اكبر كه خضر عليه السلام در زمان او بود فريدون را مىگويند و به معنى سرنگون هم هست و اسبى كه به سر درآيد گويند سكندر خورد و نام يكى از بازيها است و آن چنان باشد كه هر دو كف دست خود را بر زمين گذارند و هر دو پاى را در هوا كرده راه روند .
سكنگبين -
با كاف فارسى بر وزن و معنى سكنجبين است و آن مركبى است كه از سركه و عسل پزند به جهت دفع صفرا و بلغم چه سك به معنى سركه و انگبين عسل را گويند و سكنجبين معرب آن است .
سكنه -
به كسر اول و فتح ثانى و نون مخفف اسكنه است و آن افزارى باشد درودگران را كه بدان چوب سوراخ كنند و بشكنند و آن را به عربى بيرم خوانند .
سكنهء كانون -
كنايه از اخگر آتش و انگشت و زغال باشد .
سكو -
به كسر اول و ضم ثانى و سكون واو چيزى باشد چهار شاخه و پنج شاخه به اندام كف دست و دسته هم دارد كه دهقانان غلهء كوفته شده را به آن به باد دهند تا از كاه جدا شود و آن را در خراسان چارشاخ گويند و در جاهاى ديگر چك و بواشه و به عربى مذرى خوانند و به ضم اول و ثانى و واو مجهول به معنى تختگاه است و آن بلندى باشد كه در دو طرف در كوچه و ميان باغها و پاى درختهاى بزرگ سايهدار سازند و به اين معنى به فتح اول هم آمده است .
سكوا -
به كسر اول بر وزن و معنى سكبا است و آن آشى باشد كه از گوشت و بلغور و سركه پزند .
سكوبا -
به ضم اول و ثانى و باى ابجد به الف كشيده نام عابدى است نصارى كه ديرى ساخته بود و به نام او مشهور شد گويند عيسى ( ع ) به دير او رفت و از آنجا به آسمان صعود كرد و با باى فارسى هم به نظر آمده است كه سكوپا باشد .
سكوره -
به ضم اول و ثانى و فتح راى قرشت به معنى سكره است كه كاسهء گلى باشد .
سكوهنج -
به ضم اول و ثانى و واو مجهول و فتح ها و سكون نون و جيم خارخسك را گويند و آن خارى باشد سه گوشه .
سكوى -
به فتح اول و سكون آخر كه تحتانى باشد به معنى سكو است كه بلندى در خانه و باغ و پايهاى درخت و امثال آن باشد .
سكونيه -
به فتح اول و كسر ثالث بر وزن و معنى سبكنيه است و آن صمغ نباتى باشد دوايى شبيه به خيار زه و بهترين وى آن است كه برونش سفيد و درونش به سرخى مايل باشد .
سكه -
به كسر اول و فتح ثانى مشدد به معنى طرز و روش و قاعده و قانون باشد و سيرت و ناموس را نيز گويند و به معنى لباس هم آمده است و در عربى نقشى كه بر روى طلا و نقره و مس رايج باشد و آهنى را نيز گويند كه نقش زر رايج را بر آن كنده باشند و آهنى كه زمين را بدان شيار كنند و كوچه و بازار و درختان خرما كه صف زده باشند و كنايه از صورت و رخسارى كه خط برآورده باشد و هر چيزى كه خوب به نظر درآيد .
سكى رغلا -
به فتح اول و راى قرشت بر وزن و معنى سقى رغلا است و آن لغتى باشد يونانى و بعضى گويند سريانى و معنى آن به عربى كثير الارجل باشد يعنى بسيار پا و آن دوايى است كه بسفايج گويندش و بسفايج معرب بس پا يك است اگر قدرى از آن در شير اندازند شير را ببندد .