سكالو -
به ضم اول و رابع به واو كشيده به معنى سكارو باشد يعنى آنچه بر روى زغال افروخته و اخگر آتش پخته باشند از نان و گوشت و غيره و سكاليو هم گفتهاند كه بعد از لام ياى حطى باشد .
سكاله -
به ضم اول بر وزن نخاله فضلهء سگ را گويند .
سكاليدن -
به كسر اول بر وزن خراشيدن به معنى انديشه و فكر و گفتگو كردن باشد و با كاف فارسى هم درست است و به معنى گفتن و نوشتن و خواستن هم آمده است .
سكاليده -
بر وزن خراشيده به معنى فكر و انديشه و گفتگو كرده باشد .
سكاهن -
به كسر اول و فتح ها و سكون نون رنگ سياهى را گويند كه از سركه و آهن ترتيب دهند و بدان جامه و چيزهاى ديگر رنگ كنند و بيشتر كفشدوزان به جهت چرم رنگ كردن سازند .
سكبا -
به كسر اول و باى ابجد به الف كشيده نام آشى است كه از سركه و گوشت و بلغور و ميوه خشك پزند و آن چنان است كه گندم را بلغور كنند و در سركه بخيسانند و خشك كنند و هر وقت كه خواهند صرف كنند و وجه تسميهاش سركه باست چه سك به معنى سركه و با آش را گويند .
سكبه -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى نوعى از طعام است و روغن با كشك آميخته را نيز گويند .
سكبينه -
با باى ابجد بر وزن پشمينه گياهى باشد دوايى و معرب آن سكبينج است و بعضى گويند صمغ نباتى است و اين اصح است و بهترين وى آن است كه بيرون آن به سفيدى و درونش به سرخى مايل باشد و به اين معنى به جاى باى ابجد واو هم آمده است كه سكونيه باشد چه در فارسى با و واو به هم تبديل مىيابند و به عربى صغبين خوانند و بعضى گويند صغبين معرب سكبينه است .
سكج -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون جيم مويز را گويند و آن انگورى باشد كه در آفتاب يا سايه خشك سازند .
سكرفنده -
با فا بر وزن شكر خنده اسب و استر سكندرىخور را گويند يعنى به سر درآينده .
سكرفيدن -
با فا بر وزن نفهميدن به سر درآمدن و سكندرى خوردن ستور را گويند .
سكركه -
به ضم اول و ثانى و سكون راى قرشت و فتح كاف شرابى را گويند كه از ارزن سازند .
سكره -
به ضم اول و تخفيف كاف بر وزن سفره كاسهاى را گويند كه از گل ساخته باشند و با تشديد كاف هم گفتهاند و به ضم اول و فتح ثانى و ثالث مشدد هم آمده است .
سكز -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون زاى نقطهدار صمغى است كه آن را به عربى مصطكى خوانند و با تشديد ثانى در تركى عدد هشت را گويند .
سكزه -
به كسر اول و ثانى و فتح زاى هوز به معنى ستيزه است كه جنگ و خصومت و لجاجت باشد .
سكستن -
به ضم اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و فتح فوقانى و نون ساكن به معنى گسيختن و كنده شدن و پاره گشتن باشد .
سكسك -
به ضم هر دو سين و سكون هر دو كاف زمين ناهموار و درشت را گويند و اسبى كه راه نداشته باشد و قطره رود و نام درخت تاغ هم هست كه چوب آن را سوزند و آتش آن بسيار بماند و به معنى آواز پاى هم آمده است .
سكسكى -
به ضم هر دو سين و سكون ثانى و رابع به تحتانى كشيده زحمتى باشد كه آدمى را در غايت ضعف پيدا مىشود و آن طپش دلى است كه به اندك جنبشى و حركتى به هم رسد .
سكسنبويه -
به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطهء مفتوح به نون زده و باى ابجد به واو رسيده و فتح تحتانى لغتى است رومى و آن دوايى باشد كه به فارسى پنج انگشت گويند و در اختيارات به معنى حب الفقد آمده است كه تخم پنج انگشت باشد .
سكنج -
به ضم اول و ثانى و سكون نون و جيم گندگى دهن و بوى دهان را گويند و به عربى بخر خوانند و شخصى را نيز گفتهاند كه بوى دهان داشته باشد و به اين معنى به فتح اول هم آمده است و با اول مكسور به معنى سرفه كردن و آواز به گلو درآوردن باشد و به معنى تراش هم هست كه از تراشيدن باشد و گزيدن را نيز گويند كه از گزندگى باشد و به فتح اول و نون و سكون ثانى و جيم سنگى باشد سياه و سبك و بوى قير كند و آن را از شام آورند از واديى كه آن