تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧

سقرينوس -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى رسيده و نون به واو كشيده و به سين بىنقطه زده به لغت يونانى عقرب را گويند كه كژدم باشد و بعضى گويند حيوانى است دريايى .

سقسين -

با سين بىنقطه بر وزن قزوين نام ولايتى است غير معلوم .

سقط -

به فتح اول و ثانى بر وزن و معنى غلط و خطا باشد و فضلهء هر حيوانى را نيز گويند خواه به كار آيد و خواه نيايد و عربان رخت و كالاى بد و زبون و كار زشت را مىگويند .

سقف -

به ضم اول و ثانى و سكون فا مخفف اسقف است كه قاضى ترسايان و حاكم و مهتر ايشان باشد و زاهدى را نيز گويند كه خود را به جهت رياضت نفس به زنجير آويزد .

سقف لاجورد -

كنايه از آسمان است .

سقف محنت‌زاى -

به معنى سقف لاجورد است كه آسمان باشد .

سقف مينا -

كنايه از آسمان است و درختان بزرگ و سايه‌دار را نيز گويند .

سقف نيم خانه -

كنايه از آسمان است و گنبد را نيز گويند .

سقلاب -

به فتح اول و لام الف بر وزن مهتاب نام ولايتى است از روم و به اين معنى به جاى حرف اول صاد بىنقطه هم به نظر آمده است و سگ آبى را نيز گويند كه سياه‌رنگ باشد .

سقلات -

به تشديد لام به معنى سقرلات است و آن پارچه‌اى باشد معروف كه از پشم بافند و به حذف تشديد و طاى حطى هم به نظر آمده است كه سقلاط باشد .

سقلاطون -

بر وزن افلاطون به معنى سقرلات است و جامهء نخجوانى را نيز گويند و بعضى گويند نام شهرى است كه سقرلات منسوب به آن شهر است و به معنى رنگ و لون هم آمده است و بعضى گويند رنگ كبود است چه سقلاطون در اصل سقلاطگون بوده است و كاف به كثرت استعمال افتاده سقلاطون شده و در قديم رنگ سقرلات منحصر در كبود بوده است .

سقلاطين -

بر وزن پشماكين به معنى سقرلات است و جامهء نخجوانى را نيز گويند .

سقليس -

بر وزن تقديس به لغت رومى نام شهرى است آباد كرده ذو القرنين و به اين معنى به تقدم لام بر قاف هم به نظر آمده است كه سلقيس باشد .

سقلينون -

با نون بر وزن افتيمون به يونانى اسقلينس است كه بيخ كبر رومى باشد و آن را زنگى دارو گويند و به عربى حشيشة الطحال خوانند .

سقمونيا -

با ميم بر وزن افلونيا به لغت يونانى دوايى است كه آن را محموده مىگويند و آن عصاره‌اى باشد كه آن را محموده مىگويند و آن عصاره‌اى باشد به غايت تلخ و مسهل صفرا بود .

سقن -

بر وزن چمن دوشاب آتش نديدهء خرما را گويند و آن را سيلان هم مىگويند و به عربى ديس خوانند به كسر دال بىنقطه .

سقنقس -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و ضم قاف ديگر و سين بىنقطه ساكن به معنى سقنقور است و آن جانورى باشد مانند سوسمار هم در آب و هم در خشكى زندگانى تواند كرد و آن را از كنار درياى نيل آورند گويند اين لغت رومى است .

سقنقور -

به لغت رومى جانورى است شبيه به سوسمار گويند گزنده است و در وقت گزيدن اگر عضو خود را شخصى به آب رسانيد و زود به آب درآمد بهتر و الا او مىشاشد و در بول خود مىغلطد آن شخص مىميرد و اگر آن شخص آب يافت و در آب درآمد سقنفور مىريزد و بيشتر از كنار رود نيل آورند .

سقورديون -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو و راى قرشت و كسر دال ابجد و تحتانى به واو كشيده و به نون زده به لغت يونانى سير صحرايى باشد و به عربى ثوم البرى خوانند .

سقوطر -

با طاى حطى بر وزن كبوتر گياهى است كه صبر از آن حاصل مىشود و بعضى گويند نام جزيره‌اى است نزديك به سواحل چهل فرسنگ در چهل فرسنگ كه صبر خوب از آنجا آورند و صبر سقوطرى منسوب به آنجا است و اهل آن جزيره ساحر و بىدين‌اند و اصل ايشان از يونان بوده و سكندر ايشان را به جهت ساختن صبر بدين جزيره آورده و سحر ايشان به مرتبه‌اى است كه اگر با شخصى خصمى داشته باشند اگر آن شخص حاضر