سسعبد -
به فتح عين بىنقطه بر وزن پسبند به لغت سريانى عود بلسان را گويند و آن نوعى از عود است و عرق النسا و صرع و تاريكى چشم و ضيق النفس را نافع است .
بيان دوازدهم در سين بىنقطه با طاى حطى مشتمل بر هشت لغت
سطاخينس -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و خاى نقطهدار به تحتانى رسيده و نون مضموم به سين بىنقطهزده به لغت يونانى رستنى باشد مانند كندناى كوهى بول و حيض را براند و بچه از شكم بيندازد .
سطاريون -
به فتح اول بر وزن حواريون به لغت يونانى گياهى است كه آن را به فارسى بربران گويند ضماد آن بر گزندگى عقرب نافع باشد .
سطبوس -
با باى ابجد بر وزن محبوس به لغت يونانى گل انار باشد و آن را گلنار خوانند و معرب آن جلنار است .
سطراك -
با راى بىنقطه بر وزن افلاك به لغت يونانى دوايى است كه آن را به فارسى زربناد گويند و به جاى حرف ثالث واو هم به نظر آمده است كه سطواك باشد اللّه اعلم .
سطرگاه -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون ثالث و كاف به الف كشيده صمغ درخت زيتون است و دخان آن قائم مقام دخان كندر باشد سرفه را نافع است .
سطرلاب -
به ضم اول و ثانى به يونانى مخفف اصطرلاب است و آن آلتى باشد از برنج كه بدان ارتفاع آفتاب گيرند .
سطرونيون -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به واو رسيده و نون مكسور و تحتانى به واو كشيده و به نون ديگر زده به لغت يونانى بيخى است كه آن را به شيرازى چوبك اشنان خوانند و آن نوعى از كندش باشد و آذربو همان است .
سطقسات -
به ضم اول و ثانى به لغت رومى مخفف استطقسات است كه عناصر اربعه باشد و اصل چيزها را نيز گويند .
بيان سيزدهم در سين بىنقطه با عين بىنقطه مشتمل بر چهار لغت
سعتر -
به فتح اول و فوقانى بر وزن جعفر دوايى است كه آن را اوشه گويند گرم و خشك است در سيم و آن صحرايى و بستانى هر دو مىباشد بستانى را مرزه خوانند و آن سبزى باشد كه خورند اين لغت را به اين معنى در كتب طبى به صاد نويسند تا به شعير ملتبس نشود و گويند عربى است .
سعتر باز -
بر وزن كفترباز زنى را گويند كه چرمينه بندد و با زن ديگر مجامعت كند و آن چرمى است كه به صورت و هيأت آلت تناسل دوختهاند .
سعترى -
بر وزن دفترى به معنى سعترباز است كه زن چرمينهباز باشد .
سعد -
به ضم اول و سكون ثانى و دال ابجد نام دوايى است كه آن را به تركى تپلاق گويند به ضم تاى قرشت و فتح باى فارسى و بهترين آن كوفى است و به فتح اول در عربى نقيض نحس باشد .