آنجا است و به عربى اورنگ و تخت را گويند .
سرير افراز -
با زاى نقطهدار در آخر نام شهرى است و غارى كه كيخسرو به درون آن رفت و غايب شد در نواحى آن شهر است .
سرير فلك -
كنايه از نبات النعش است و آن هفت ستاره باشد شمالى به صورت چوگان .
سريرى -
بر وزن حريرى نام پادشاه سرير افراز است و منسوب به سرير را نيز گويند .
سريش -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و شين قرشت رستنى باشد كه در سبزى و تازگى بپزند و با ماست بخورند و بعد از رسيدگى خشك كنند و آرد سازند و كفشگران و صحافان چيزها بدان چسبانند و سريشم را هم مىگويند كه بدان پى بر كمان پيچند .
سريغ -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و غين نقطهدار خوشهء انگور پر دانه باشد و بعضى گويند خوشهء انگورى باشد كه هنوز دانههايش درست نشده باشد .
سريقون -
به فتح اول و ضم قاف و سكون واو و نون لغتى است سريانى و به معنى شنجرف سوخته است يعنى شنجرف عملى كه آن را از سيماب سازند نه آن كه از كان برآورند .
سرين -
به ضم اول و كسر ثانى و تحتانى و نون ساكن نشستگاه آدمى و كفل و ساغرى حيوانات ديگر .
سرين افكندن -
كنايه از چار زانو و مربع نشستن باشد .
سرينگاه -
به معنى مطلق نشستگاه باشد عموما و به معنى تخت پادشاهان بود خصوصا .
بيان دهم در سين بىنقطه با زاى نقطهدار مشتمل بر پنج لغت
سزا -
به فتح اول بر وزن جزا پاداش نيكى و بدى باشد و لايق و سزاوار و موافق را نيز گويند .
سزد -
به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد به معنى جاوزد باشد كه سفيد خار و خار سفيد است و به فتح اول و ثانى به معنى مىسزد باشد يعنى لايق و سزاوار هست .
سزگى -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى به تحتانى رسيده به معنى سختى و رنج و آزار باشد .
سزيتونتن -
با فوقانى و نون و تاى قرشت بر وزن پريروفكن به لغت زند و پازند به معنى رفتن است كه در مقابل آمدن است .
سزيد -
بر وزن بزيد به معنى سزا باشد كه مكافات بدى و نيكى است و به معنى لايق آمد و سزاوار گرديد هم هست .
بيان يازدهم در سين بىنقطه با سين بىنقطه مشتمل بر سه لغت و كنايت
سست مهار -
به ضم اول و سكون ثانى كنايه از رام و مطيع و رام شدن و مطيع بودن و مردم بىاستعداد ناقابل را نيز گويند .
سسطيعون -
به فتح اول و كسر طاى حطى و ضم عين بىنقطه بر وزن افريدون به لغت سريانى تخمى است دوايى و آن را زوفرا نيز گويند و برگ درخت آن به كرفس مانند است و آن را به شيرازى آهودوستك خوانند .