تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
آنجا است و به عربى اورنگ و تخت را گويند .

سرير افراز -

با زاى نقطه‌دار در آخر نام شهرى است و غارى كه كيخسرو به درون آن رفت و غايب شد در نواحى آن شهر است .

سرير فلك -

كنايه از نبات النعش است و آن هفت ستاره باشد شمالى به صورت چوگان .

سريرى -

بر وزن حريرى نام پادشاه سرير افراز است و منسوب به سرير را نيز گويند .

سريش -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و شين قرشت رستنى باشد كه در سبزى و تازگى بپزند و با ماست بخورند و بعد از رسيدگى خشك كنند و آرد سازند و كفش‌گران و صحافان چيزها بدان چسبانند و سريشم را هم مىگويند كه بدان پى بر كمان پيچند .

سريغ -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و غين نقطه‌دار خوشهء انگور پر دانه باشد و بعضى گويند خوشهء انگورى باشد كه هنوز دانه‌هايش درست نشده باشد .

سريقون -

به فتح اول و ضم قاف و سكون واو و نون لغتى است سريانى و به معنى شنجرف سوخته است يعنى شنجرف عملى كه آن را از سيماب سازند نه آن كه از كان برآورند .

سرين -

به ضم اول و كسر ثانى و تحتانى و نون ساكن نشستگاه آدمى و كفل و ساغرى حيوانات ديگر .

سرين افكندن -

كنايه از چار زانو و مربع نشستن باشد .

سرينگاه -

به معنى مطلق نشستگاه باشد عموما و به معنى تخت پادشاهان بود خصوصا .

بيان دهم در سين بىنقطه با زاى نقطه‌دار مشتمل بر پنج لغت

سزا -

به فتح اول بر وزن جزا پاداش نيكى و بدى باشد و لايق و سزاوار و موافق را نيز گويند .

سزد -

به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد به معنى جاوزد باشد كه سفيد خار و خار سفيد است و به فتح اول و ثانى به معنى مىسزد باشد يعنى لايق و سزاوار هست .

سزگى -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى به تحتانى رسيده به معنى سختى و رنج و آزار باشد .

سزيتونتن -

با فوقانى و نون و تاى قرشت بر وزن پريروفكن به لغت زند و پازند به معنى رفتن است كه در مقابل آمدن است .

سزيد -

بر وزن بزيد به معنى سزا باشد كه مكافات بدى و نيكى است و به معنى لايق آمد و سزاوار گرديد هم هست .

بيان يازدهم در سين بىنقطه با سين بىنقطه مشتمل بر سه لغت و كنايت

سست مهار -

به ضم اول و سكون ثانى كنايه از رام و مطيع و رام شدن و مطيع بودن و مردم بىاستعداد ناقابل را نيز گويند .

سسطيعون -

به فتح اول و كسر طاى حطى و ضم عين بىنقطه بر وزن افريدون به لغت سريانى تخمى است دوايى و آن را زوفرا نيز گويند و برگ درخت آن به كرفس مانند است و آن را به شيرازى آهودوستك خوانند .