تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
سورناى است كه ناى رومى باشد و ناى تركى هم مىگويند .

سرو -

به ضم اول و ثانى به واو كشيده مطلق شاخ را گويند خواه شاخ گاو باشد و خواه شاخ گاوميش و شاخ گوسفند و امثال آن و پياله شرابخورى را نيز گويند و به معنى دروغ و بهتان هم گفته‌اند و به فتح اول و سكون ثانى و واو نام درختى است مشهور و معروف و آن سه قسم مىباشد يكى سرو آزاد و ديگرى سرو سهى و سيم سر و ناز و هر يك در جاى خود خواهد آمد و عربان سرو را شجرة الحيه خوانند چه گويند هر جا كه سرو هست البته مار هم هست اگر برگ آن را بكوبند و با سركه بياميزند موى را سياه كند و نام يكى از پادشاهان يمن است كه دختر به يكى از فرزندان فريدون داده بود .

سروا -

بر وزن پروا به معنى حديث و سخن باشد و به معنى افسانهء دروغ و شعر هم گفته‌اند .

سرواد -

بر وزن فرهاد كلام منظوم و شعر را گويند و به معنى افسانه و افسون و سرود هم گفته‌اند .

سرواده -

به فتح اول بر وزن شهزاد قافيهء شعر را گويند همچو بهار و نگار و هزار و زمين و كمين و امين و حرف دال در اين لغت و لغت ما قبل بنا بر قاعدهء كلى نقطه‌دار است .

سرو آزاد -

به كسر واو سروى را گويند كه راست رود و آن را به اين اعتبار آزاد گفته‌اند كه از قيد كجى و ناراستى و پيوستن به شاخ ديگر فارغ است و بعضى گويند هر درختى كه ميوه ندهد آن را آزاد خوانند و چون سرو ميوه ندهد به اين سبب آزاد باشد و جمعى گفته‌اند هر درختى را كمالى و زوالى هست چنان كه گاهى پربرگ و تازه است و گاهى پژمرده و بىبرگ و سرو را هيچيك از اينها نيست و همه وقت سبز و تازه است و از اين علتها فارغ و اين صفت آزادگان است پس بدين جهت آزاد باشد .

سرواله -

به ضم اول بر وزن بزغاله علفى بود كه بر سر آن خارهاى تيز باشد و همين كه به جامه فرو رفت جدا كردن آن دشوار است .

سروب -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون ثالث مجهول و باى ابجد به لغت زند و پازند به معنى سخن باشد و به عربى كلام گويند .

سروتك -

به فتح اول و فوقانى و ثالث مجهول بر وزن عروسك به معنى شورش و آشوب و غوغا باشد و به اين معنى به فتح اول و ثانى و فوقانى هم گفته‌اند كه بر وزن فرزدق باشد .

سروج -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون ثالث مجهول و جيم فارسى نام دشتى است در نواحى كرمان .

سروخشت -

به فتح اول و كسر خاى نقطه‌دار در جايى و محلى گفته مىشود كه شخصى را سخنى گويند يا از روى مهربانى نصيحتى نمايند او نشنود .

سرود -

به ضم اول بر وزن درود به معنى سخن باشد و به معنى خوانندگى و گويندگى مرغان و آدميان هم هست و به معنى رقص و سماع نيز گفته‌اند و به فتح اول بر وزن سرمد به معنى اول سرواد است كه نظم و نثر و شعر و افسانه و قصه باشد .

سر و رو كردن -

به معنى سر و رو درهم كشيدن است و كنايه از خشمگين شدن و خطاب و عتاب كردن باشد .

سروستان -

با تاى قرشت بر وزن نرگسدان معروف است و آن جايى باشد كه درخت سرو بسيار بود و نام لحن دهم است از سى لحن باربد و نام قصبه‌ايست در ملك فارس .

سرو ستاه -

بر وزن گرم نگاه نام نوايى است از موسيقى .

سرو سهى -

به كسر واو سروى باشد دو شاخ و شاخهاى آن راست مىباشد چه سهى به معنى راست آمده است و نام لحن يازدهم است از سى لحن باربد .

سرو سياه -

به كسر ثالث و تحتانى به الف كشيده درخت تاژو را گويند و آن را به عربى صنوبر الصغار خوانند .

سروش -

به ضم اول بر وزن خروش نام جبرييل ( ع ) است خصوصا و هر فرشته‌اى كه پيغام‌آور باشد عموما و مطلق فرشته را نيز گفته‌اند و به عربى ملك خوانند و حكماى فرس گويند كه حق تعالى سى و پنج سروش آفريده است از آن جمله سى نفر آنانند كه روزهاى سىگانهء هر ماه از ماه‌هاى شمسى به نام ايشان موسوم گشته و پنج نفر ديگر آن كه پنجهء دزديده كه خمسهء مسترقه باشد به نام آنها است و از