سكون ثانى مخفف اسرب است كه به عربى آنك و به هندى سيسا خوانند .
سربارى -
با باى ابجد بر وزن سركارى بار و بسته كوچكى را گويند كه بر بالاى بار و بستهء بزرگ بندند و بارى را نيز گفتهاند كه بر سر گيرند .
سرپاس -
با باى فارسى بر وزن كرپاس سردار شبانان و محافظان را گويند چه پاس به معنى محافظ آمده است و به معنى گرز گران سنگ هم گفتهاند و به معنى خودآهنى و سپر هم آمده است .
سرپاش -
با باى فارسى بر وزن پرخاش گرز گران را گويند و به عربى عمود خوانند .
سرباك -
با باى ابجد بر وزن غمناك سردار ضابط و صاحب سياست را گويند .
سرپايان -
با باى فارسى بر وزن ترسايان به معنى عمامه و دستار و شمله و علاقهء دستار و مغفر باشد و خودآهن و كلاه زره را نيز گويند و هر چيز نرمى را نيز گفتهاند كه در زير كلاهخود و كلاهزره دوزند تا سر را آزار نكند و به معنى آزار هم به نظر آمده است كه فوته و لنكوته و شلوار باشد .
سر به تيغ خاريدن -
كنايه از كشتن و گردن زدن باشد .
سربخش -
بر وزن زربخش حصه و نصيب و قسمت و بهره باشد و كنايه از شخص گذشته و صاحب همت هم هست .
سر برآوردن -
كنايه از برگشتن و ياغى شدن باشد از صاحب و ولى نعمت خود و كنايه از خروج كردن هم هست .
سر برتافتن -
كنايه از نافرمانى كردن و ياغى شدن باشد .
سر بر خط داشتن و سر بر خط نهادن -
كنايه از اطاعت كردن و فرمانبردارى باشد .
سر بر زانو نشستن -
كنايه از كوز شدن باشد يعنى پشت خم گرديدن و كنايه از مراقبه هم هست و كنايه از غمگين نشستن باشد .
سرپرست -
به فتح اول و باى فارسى بر وزن زرپرست به معنى خادم و خدمتكار باشد .
سر برغ -
با غين نقطهدار به معنى سراب است يعنى جايى كه آب از چشمه يا رودخانه در برغ رود و برغبندى باشد كه آب در آن جمع شود مانند تالاب و استخر .
سر بر كردن -
به معنى اول سر برآوردن است كه كنايه از ياغى شدن و نافرمانى كردن باشد و سر بالا كردن را نيز گويند .
سر برگرفتن -
كنايه از خواب برخاستن و بيدار گرديدن باشد و كنايه از مسافر شدن هم هست .
سر بر كمر زدن -
كنايه از ديوانه شدن و سودايى گرديدن باشد .
سر برنهادن -
كنايه از ترك سخن كردن و ساكت شدن باشد .
سربزرگ -
كنايه از مردم عظيم الشان و عالى مرتبه باشد .
سر به گريبان بردن -
كنايه از فكر كردن و انديشه نمودن باشد .
سرپنجه -
با باى فارسى و جيم بر وزن ارزنده پنجه دست را گويند و كنايه از مردم پرقوت و زبردست و مردم آزار و بىباك هم هست .
سرپوشنه -
به فتح نون به معنى مطلق سرپوش است اعم از سرانداز و مقنعهء زنان و سرپوش ديگ و طبق و خوانپوش و امثال آن .
سرپوشه -
به فتح شين نقطهدار به معنى سرپوشنه است كه مقنعهء زنان و سرپوش ديگ و طبق و خوانپوش باشد .
سربها -
به فتح باى ابجد بر وزن اژدها به معنى خون بهاى آدمى باشد كه به عربى ديت خوانند و كنايه از زرى است كه به حاكم جور دهند و اسيران و گرفتاران را خلاص كنند يا خود بدهد و خلاص شود و به عربى فديه گويند .
سرپيچيدن -
كنايه از سركشى و نافرمانى كردن باشد .
سربيله -
با باى ابجد بر وزن غربيله پيكان پهنى را گويند كه مانند بيل باشد يعنى شبيه به آن باشد .
سر تا سر -
با تاى قرشت به الف كشيده و فتح سين بىنقطه بر وزن حلواگر به معنى همه و تمام و مجموع باشد .
سرت سبز باد -
كنايه از اين است كه عمرت دراز باشد .