تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
سكون ثانى مخفف اسرب است كه به عربى آنك و به هندى سيسا خوانند .

سربارى -

با باى ابجد بر وزن سركارى بار و بسته كوچكى را گويند كه بر بالاى بار و بستهء بزرگ بندند و بارى را نيز گفته‌اند كه بر سر گيرند .

سرپاس -

با باى فارسى بر وزن كرپاس سردار شبانان و محافظان را گويند چه پاس به معنى محافظ آمده است و به معنى گرز گران سنگ هم گفته‌اند و به معنى خودآهنى و سپر هم آمده است .

سرپاش -

با باى فارسى بر وزن پرخاش گرز گران را گويند و به عربى عمود خوانند .

سرباك -

با باى ابجد بر وزن غمناك سردار ضابط و صاحب سياست را گويند .

سرپايان -

با باى فارسى بر وزن ترسايان به معنى عمامه و دستار و شمله و علاقهء دستار و مغفر باشد و خودآهن و كلاه زره را نيز گويند و هر چيز نرمى را نيز گفته‌اند كه در زير كلاه‌خود و كلاه‌زره دوزند تا سر را آزار نكند و به معنى آزار هم به نظر آمده است كه فوته و لنكوته و شلوار باشد .

سر به تيغ خاريدن -

كنايه از كشتن و گردن زدن باشد .

سربخش -

بر وزن زربخش حصه و نصيب و قسمت و بهره باشد و كنايه از شخص گذشته و صاحب همت هم هست .

سر برآوردن -

كنايه از برگشتن و ياغى شدن باشد از صاحب و ولى نعمت خود و كنايه از خروج كردن هم هست .

سر برتافتن -

كنايه از نافرمانى كردن و ياغى شدن باشد .

سر بر خط داشتن و سر بر خط نهادن -

كنايه از اطاعت كردن و فرمانبردارى باشد .

سر بر زانو نشستن -

كنايه از كوز شدن باشد يعنى پشت خم گرديدن و كنايه از مراقبه هم هست و كنايه از غمگين نشستن باشد .

سرپرست -

به فتح اول و باى فارسى بر وزن زرپرست به معنى خادم و خدمتكار باشد .

سر برغ -

با غين نقطه‌دار به معنى سراب است يعنى جايى كه آب از چشمه يا رودخانه در برغ رود و برغ‌بندى باشد كه آب در آن جمع شود مانند تالاب و استخر .

سر بر كردن -

به معنى اول سر برآوردن است كه كنايه از ياغى شدن و نافرمانى كردن باشد و سر بالا كردن را نيز گويند .

سر برگرفتن -

كنايه از خواب برخاستن و بيدار گرديدن باشد و كنايه از مسافر شدن هم هست .

سر بر كمر زدن -

كنايه از ديوانه شدن و سودايى گرديدن باشد .

سر برنهادن -

كنايه از ترك سخن كردن و ساكت شدن باشد .

سربزرگ -

كنايه از مردم عظيم الشان و عالى مرتبه باشد .

سر به گريبان بردن -

كنايه از فكر كردن و انديشه نمودن باشد .

سرپنجه -

با باى فارسى و جيم بر وزن ارزنده پنجه دست را گويند و كنايه از مردم پرقوت و زبردست و مردم آزار و بىباك هم هست .

سرپوشنه -

به فتح نون به معنى مطلق سرپوش است اعم از سرانداز و مقنعهء زنان و سرپوش ديگ و طبق و خوان‌پوش و امثال آن .

سرپوشه -

به فتح شين نقطه‌دار به معنى سرپوشنه است كه مقنعهء زنان و سرپوش ديگ و طبق و خوان‌پوش باشد .

سربها -

به فتح باى ابجد بر وزن اژدها به معنى خون بهاى آدمى باشد كه به عربى ديت خوانند و كنايه از زرى است كه به حاكم جور دهند و اسيران و گرفتاران را خلاص كنند يا خود بدهد و خلاص شود و به عربى فديه گويند .

سرپيچيدن -

كنايه از سركشى و نافرمانى كردن باشد .

سربيله -

با باى ابجد بر وزن غربيله پيكان پهنى را گويند كه مانند بيل باشد يعنى شبيه به آن باشد .

سر تا سر -

با تاى قرشت به الف كشيده و فتح سين بىنقطه بر وزن حلواگر به معنى همه و تمام و مجموع باشد .

سرت سبز باد -

كنايه از اين است كه عمرت دراز باشد .