تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
باشد و قالى و پلاس كوچكى را گويند كه بر سر جفت قالى و پلاس بزرگ بر عرض خانه اندازند و نام اصولى هم هست از جملهء هفده بحر اصول موسيقى و آن را صوفيانه خوانند و به معنى جلد و چابك هم به نظر آمده است .

سراندر زدن -

كنايه از پنهان شدن باشد از ترس و بيم و كنايه از سر در گريبان فرو بردن و متفكر و متحير بودن هم هست .

سرانديب -

نام كوهى است مشهور كه آدم صفى عليه السلام از بهشت بدانجا فرود آمد و مقام كرد و نقش قدم او در آنجا هست و بعضى گويند نام شهرى است بزرگ بر لب دريا و آن كوه منسوب به آن شهر است و گويند قبر ابو البشر در آنجا است .

سرانديل -

با لام بر وزن و معنى سرانديب است كه كوهى باشد مشهور به قدمگاه آدم صفى .

سرانگشتى -

به ضم كاف فارسى و سكون شين نقطه‌دار و فوقانى به تحتانى كشيده نوعى از آش آرد را گويند و حنايى كه بر سرهاى انگشت دست و پا بندند .

سرأو -

به فتح اول و ثانى و ضم همزه و سكون واو بر وزن سمنو نام رودخانه‌اى است كه شهر اوده بر كنار آن رودخانه واقع است .

سر آوردن -

كنايه از آخر شدن و به نهايت رسيدن باشد .

سراوند -

بر وزن زراوند رنگ زرد را گويند مطلقا .

سرآهنگ -

به فتح اول و ها و سكون نون و كاف نثر نوازى و خوانندگى و دو بيت خوانى را گويند و پيشرو لشگر را نيز گفته‌اند كه به عربى مقدمة الجيش خوانند و به تركى هراول گويند و به معنى عسس و شبگرد هم آمده است و سرهنگ مخفف آن است و تارگنده را نيز گويند كه بر سازها كشند .

سراى -

بر وزن دراى به معنى خانه باشد كه به عربى بيت خوانند و به معنى خوانندگى و سراييدن هم هست و به معنى سخن‌گوى و حرف‌زن كه شاعر و قصه‌خوان باشد هم آمده است ليكن در اين دو جا بدون تركيب گفته نمىشود همچو مدحت‌سراى و سخن‌سراى و امر به اين دو سه معنى باشد يعنى چيزى بخوان و خوانندگى كن و مدح بگو و حرف بزن و نام شهرى است بزرگ و حسن‌خيز در جانب شمال دار الملك تاتار .

سرايان -

بر وزن گدايان خوانندگى و گويندگى و نغمه‌سرايى كنان را گويند و نام جايى هم هست در خراسان .

سراى جاويد -

كنايه از بهشت عنبر سرشت باشد كه جنب الماو است .

سراى جزا -

كنايه از عالم آخرت است و بهشت را نيز گويند .

سراى سپنج -

خانهء علفى باشد كه بر كنار فاليز و كشت و زراعت سازند و كنايه از روزگار و دنيا هم هست .

سراى سرور -

به ضم سين و راى بىنقطه شرابخانه و خرابات را گويند و كنايه از بهشت هم هست .

سرايش -

به كسر رابع بر وزن تراوش به معنى زبان قال است كه سخن گفتن و نغمه‌پردازى آدميان و سرود مرغان باشد .

سراى شرور -

به ضم شين نقطه‌دار كنايه از ميكده و شرابخانه باشد و قمارخانه را نيز گويند و كنايه از دنيا و دوزخ هم هست .

سراى شش در -

كنايه از دنيا است به اعتبار شش جهت كه بالا و پايين و پيش و پس و چپ و راست باشد .

سراى شمرده -

خانه‌اى را گويند كه رعايا مال واجبى خود را در آنجا شمرده تسليم تحويلداران ديوانى نمايند و اين نام را نوشيروان نهاده و پيش از او نبوده .

سراى محمود -

مقامات محمود است كه خداى تعالى به حضرت رسالت پناه صلوات اللّه عليه وعده كرده است و كنايه از بهشت باشد .

سراى نهفت -

كنايه از عالم آخرت است كه عالم جاويد باشد .

سراى هفت رخشان -

كنايه از آسمان است .

سراييدن -

به معنى سرايش است كه نغمه‌پردازى و سخن‌سرايى و حرف زدن آدميان و سرود مرغان باشد .

سرب -

به فتح اول و كسر ثانى بر وزن عقب به معنى پوده و افشرده و از هم رفته باشد و به ضم اول و
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 502 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )