را گويند .
سجا -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده عنوان كتابت و نامه را گويند و در عربى به معنى دوام و سكون باشد .
سجادهء نان -
كنايه از سفره و دستارخوان باشد .
سجاكند -
به فتح اول و كاف بر وزن زراوند كسى را گويند كه مكمل و مسلح شده باشد .
سجام -
بر وزن عوام سرماى سخت را گويند و با سين نقطهدار هم آمده است .
سجانيدن -
به فتح اول بر وزن دمانيدن به معنى سرد كردن چيزهاى گرم باشد و به كسر اول نيز درست است و به اين معنى سجاييدن هم به نظر آمده است كه به جاى نون اول ياى حطى باشد .
سجانيده -
بر وزن دوانيده كسى را يا چيزى را گويند كه به سبب سرماى سخت از حال خود گشته باشد .
سجاهر -
به فتح اول و ها بر وزن سراسر به معنى قرين و شبيه و نظير و مانند باشد .
سجد -
به فتح اول و ثانى بر وزن نمد سرماى سخت را گويند و به اين معنى با شين نقطهدار هم آمده است .
سجك -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون كاف به معنى برجستن گلو باشد و به عربى فواق گويند و شير و ماست درهم آميخته باشد كه شبت را ريزه كرده در آن ريخته باشند و آن را دوراغ نيز گويند و با جيم فارسى هم آمده است .
سجلاط -
به فتح اول و ضم ثانى و لام به الف كشيده و به طاى حطى زده به لغت يونانى ياسمين را گويند كه ياسمن زرد و ياسمن سفيد باشد و به كسر اول هم گفتهاند .
سجن -
به فتح اول بر وزن چمن به معنى سجد است كه سرماى سخت باشد و به اين معنى با شين نقطهدار هم آمده است .
سجيدن -
بر وزن دويدن سرماى سخت شدن را گويند .
بيان ششم در سين بىنقطه با حاى بىنقطه مشتمل بر چهار لغت و كنايت
سحربنان -
به كسر اول و سكون ثانى و راى قرشت و فتح باى ابجد و نون به الف كشيده و به نون ديگر زده كنايه از خوشنويس باشد و به كسر راى قرشت كنايه از خط خوش نوشته .
سحر حلال -
به كسر ثالث و فتح حاى بىنقطه و لام به الف كشيده و به لام ديگر زده كنايه از سخنان فصيح و بليغ باشد و نام كتاب ملا اهلى شيرازى هم هست .
سحرور -
به فتح اول بر وزن فغفور نوعى از مرغ صحرايى است .
سحيلس -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و كسر لام و سكون سين بىنقطه به لغت سريانى گياهى باشد خوشبوى و به عربى اذخر گويند .